منابع آزمون وکالت

آزمون قضاوت

آزمون وکالت

منابع آزمون وکالت 94

منابع کارشناسی ارشد حقوق
منابع آزمون سردفتری
کاملترین وبلاگ حقوقی
 .. 
  
  
 منوي اصلي
لينکهاي سريع


زمانبندی آزمونهای سال 95




تبلیغات



شبکه ویدیویی

شبکه ویدویی


 موضوعات

راهنمای موفقیت در آزمون وکالت(٩)

راهنمای مطالعه منابع آزمون وکالت(۸)

کارشناسی ارشد حقوق(۸)

آزمون وکالت(٥)

منابع آزمون وکالت(٥)

امیر علی جلیلی(٥)

مجموعه کامل آرای وحدت رویه(٥)

آزمون وکالت 93(٤)

اعلام نتایج آزمون وکالت(٤)

آرای وحدت رویه(٤)

ترمینولوژی حقوقی(۳)

نظریات مشورتی(۳)

راهنمای انتخاب رشته کارشناسی ارشد حقوق(۳)

قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر(٢)

همه اخبار حقوقی(٢)

آزمون وکالت 95(٢)

وازگان حقوقی(٢)

دیولانعالی کشور(٢)

ظرفیت کانون های وکلا(٢)

قوانین جدید موثر آزمون وکالت(٢)

برنامه ریزی برای آزمون وکالت 3(٢)

واژگان حقوقی(٢)

بانک قانون(٢)

آزمون قضاوت(٢)

کانون وکلا(٢)

حقوق مدنی(٢)

رای وحدت رویه(٢)

اخبار حقوقی(٢)

قانون تجارت جدید(٢)

فایلهای صوتی حقوق(٢)

راهنمای انتخاب گرایش کارشناسی ارشد حقوق(٢)

دانلود سوالات آزمون قضاوت 93(۱)

قوانین دستنویس(۱)

قوانین شرح در متن(۱)

قوانین درون نویسی شده(۱)

شرح نگتری درون ماده ای(۱)

پاسخنامه آزمون قضاوت 93(۱)

تحلیل سوالات مدنی(۱)

کارت ورود به جلسه آزمون وکالت(۱)

کارت ورود به جلسه آزمون وکالت 93(۱)

ثبت نام کارشناسی ارشد و دکتری حقوق دانشگاه آزاد(۱)

اعلام نتایج آزمون وکالت 93(۱)

زمان اعلام نتایج آزمون وکالت(۱)

کلید سوالات آزمون وکالت 93(۱)

کلید سوالات آزمون وکالت(۱)

کارت ورود به جلسه ارشد 94(۱)

دستنویس قانون مدنی(۱)

راهنمای جامع داوطلبان آزمون وکالت(۱)

درسهایی از بزرگان حقوق ایران(۱)

دستنویس قانون ثبت(۱)

منبع حقوق ثبت مشاوران(۱)

حقوق ثبت برای اختبار(۱)

آزمون سردفتری 94(۱)

آزمون مشاوران(۱)

آزمون مشاوران 94(۱)

منابع آزمون مشاوران(۱)

علل عدم موفقیت در آزمون وکالت(۱)

ناشران حقوقی(۱)

موسسات آموزشی حقوق(۱)

آموزش پیشرفته حقوق مدنی(۱)

تذریس صوتی حقوق مدنی(۱)

کمپین تجلیلی از دکتر محمد حسین شهبازی(۱)

کارت ورود به جلسه آزمون مشاوران(۱)

کتابخانه دیجیتال تخصصی حقوق(۱)

دانلود رایگان کتب حقوقی(۱)

برنامه ریزی برای آزمون وکالت 93(۱)

تصویب لایحه تجارت(۱)

لایحه تجارت(۱)

تغییرات و نوآوریهای لایحه قانون تجارت(۱)

آشنایی با قانون جدید تجارت(۱)

تکلیف قانون تجارت در آزمون وکالت(۱)

قانون جدید آیین دادرسی کیفری(۱)

آیین دادرسی کیفری جدید(۱)

بانک سوالات حقوقی(۱)

سوالات فراگبر حقوق(۱)

مجموعه سوالات آزمون وکالت(۱)

منابع متون حقوقی(۱)

منابع متون فقه(۱)

منابع دروس عمومی ارشد حقوق(۱)

تکنولوژی فکر دکتر آزمندیان(۱)

منابع کارشناسی ارشد حقوق(۱)

متون فقه(۱)

راهنمای داوطلبان آزمون وکالت(۱)

حقوق تجارت(۱)

آیین دادرسی کیفری(۱)

قانون تجارت(۱)

جرم سیاسی(۱)

منابع آزمون سردفتری(۱)

آزمون سردفتری(۱)

لایحه آیین دادرسی کیفری(۱)

آزمون وکالت 96(۱)

اساتید حقوق(۱)

آئین دادرسی کیفری(۱)

مجموعه قانون(۱)

مرکز امور مشاوران(۱)

متن کامل قانون مدنی(۱)

مواد اصلاحی قانون آیین دادرسی کیفری جدید(۱)

نظریات مشورتی بهار 94(۱)

قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی مصوب 1394(۱)

قانون جدید نحوه اجرای محکومیت‌های مالی(۱)

منابع آزمون وکالت 95(۱)

آخرین اخبار آزمون وکالت(۱)

متن سوالات آزمون وکالت ۱۳۸۷(۱)

تدریس صوتی اساتید حقوق(۱)

کانال اطلاع رسانی آزمون وکالت در تلگرام(۱)

راهنمای انتخاب کانون مناسب(۱)

ثبت نام آزمون کارآموزی وکالت سال 1394(۱)

ثبت نام آزمون وکالت سال 1394(۱)

ثبت نام آزمون وکالت سال 94(۱)

تعداد داوطلبان آزمون وکالت 94(۱)

تعداد شرکت کنندگان آزمون وکالت(۱)

تعداد شرکت‌کنندگان آزمون وکالت 94(۱)

آزمون سر دفتری(۱)

اخبار آزمون قضاوت(۱)

اخبار کارشناسی ارشد حقوق(۱)

ادبیات فارسی در آزمون وکالت(۱)

کارشناسی ارشد حقوق 95(۱)

تدریس صوتی متون فقه(۱)

دانلود متون فقه(۱)

دانلود شرح لمعه(۱)

قانون اصلاح موادی از قانون انتخابات مجلس شورای اسل(۱)

لیست نشریات مورد قبول اداره کل دانش ‏آموختگان(۱)

قوانین خاص(۱)

آزمون قضاوت 95(۱)

آغاز ثبت نام آزمون وکالت 95(۱)

ثبت نام آزمون وکالت 95(۱)

آخرین اخبار راجع به حقوق(۱)

دکتر کمحمد علی اردبیلی(۱)

نوآوری‌ها و عقب‌گردهای آیین دادرسی کیفری جدید(۱)

نوآوری‌های آیین دادرسی کیفری جدید(۱)

آخبار آزمون وکالت(۱)

اخبار آزمون وکالت 94(۱)

نتایج مشاوران حقوقی(۱)

نتایج آزمون مشاوران(۱)

آگهی آزمون وکالت 93(۱)

زمان برگزای آزمون وکالت 93(۱)

آخرین اخبار حقوقی(۱)

آزمون کارشناسان رسمی دادگستری سال 93(۱)

ثبت نام آزمون وکالت 93(۱)

تمدید ثبت نام آزمون وکالت(۱)

آزمون وکالت 94(۱)

 

آرشيو ماهانه
٢٠٠٠/٧/۸
۱۸٠۱/٦/٢٠
۱۸٠٠/٤/٢٧
۱۸٠٠/٤/٢٠
۱٦٩٩/۱٢/٢٩
۱٦٠٠/۳/۱۳
۱٦٠٠/۱۱/٢۸
۱٥٠٠/۱٢/٢
۱٥٠٠/۱۱/٢٥
۱٥٠٠/۱٠/٢٠
۱٤٩٥/٤/۱۳
۱٤٩٤/٧/٢٠
۱٤٩٤/٦/۱٦
۱٤٩٤/٥/٥
۱٤٩٤/٤/۱٥
۱٤٢۳/۱۱/۳٠
۱٤۱٠/۳/۳
۱٤۱٠/۱۱/٤
۱٤۱٠/۱٠/٢٠
۱٤٠٩/۳/٤
۱٤٠٩/۱۱/٥
۱٤٠٩/۱٠/٢۸
۱٤٠۸/۱۱/٧
۱٤٠٧/۱۱/۱
۱۳٩٩/٢/٦
۱۳٩٩/۱۱/٤
۱۳٩٥/٤/۱۳
۱۳٩٥/٢/۱۱
۱۳٩٥/۱٢/٧
۱۳٩٤/٩/۱٤
۱۳٩٤/۸/٩
۱۳٩٤/۸/۳٠
۱۳٩٤/۸/٢۳
۱۳٩٤/٧/٤
۱۳٩٤/٧/٢٥
۱۳٩٤/٧/۱۸
۱۳٩٤/٧/۱۱
۱۳٩٤/٦/٧
۱۳٩٤/٦/٢۱
۱۳٩٤/٤/٢٠
۱۳٩٤/٤/۱۳
۱۳٩٤/۳/۳٠
۱۳٩٤/۳/۱٦
۱۳٩٤/٢/٥
۱۳٩٤/٢/٢٦
۱۳٩٤/۱٢/۱
۱۳٩٤/۱٠/٢٦
۱۳٩٤/۱٠/۱٩
۱۳٩۳/٩/۸
۱۳٩۳/٩/٢٩
۱۳٩۳/٩/٢٢
۱۳٩۳/۸/۳
۱۳٩۳/۸/٢٤
۱۳٩۳/۸/۱٧
۱۳٩۳/٦/٢٩
۱۳٩۳/٦/۱٥
۱۳٩۳/۱٠/٦
۱۳٩۳/۱٠/٢٧
۱۳٩۳/۱٠/۱۳
۱۳٩۳/۱/٩
۱۳٩٢/۱٢/٢٤
۱۳٩٢/٥/۱٩
۱۳٩٢/۱۱/٥
۱۳٩٠/۸/٢۸
۱۳٩٠/۸/٢۱
۱۳٩٠/٧/٩
۱۳٩٠/٧/٢۳
۱۳٩٠/٢/۳۱
۱۳٩٠/٢/۱٧
۱۳٩٠/٢/۱٠
۱۳٩٠/۱۱/۸
۱۳٩٠/۱۱/٢٩
۱۳٩٠/۱۱/٢٢
۱۳٩٠/۱۱/۱
۱۳۸٧/٤/۱٥
۱۳۸٥/٤/۱٠
۱۳۸٥/۱۱/٧
۱۳۸٤/٥/۱٥
۱۳۸٤/٤/٢٥
۱۳۸٤/٤/۱۸
۱۳٧٦/٦/٢٩
۱۳٤٧/۸/٢٥

       لينک دوستان


کتابها

 


 

جهت دریافت آخرین اخبار آزمون وکالت ارسال عدد 3 به سامانه 50004333054440









 واژگان حقوقی - ن
ن

نائب
در معانى ذیل بکار رفته است:
الف- کسیکه در امر مخصوصی ازطرف شخصى که واجد صلاحیت است به اواختیار خاصی داده می یشود ما نند وکیل که درحدود وکالت، اختیار خاصى دارد.
( رک. نیابت )
کلمه delegue درحقوق مدنی فرانسه اخص از نائب در حقوق مدنی ما و فقه اسلامى است زیرا درحقوق مدنى فرانسه اصطلاح بالا بکسى اطلاق میشود که بدستور ثالثى بنفع دیگرى فعلى ویا تعهدی مى کند مثل اینکه خریدار مال غیر منقولى ثمن آنرا بدستور بایع به دیگرى که ازبایع طلب دارد بدهد یا تعهد پرداخت ثمن را بآن شخصى که او را delegataire مى نامند بکند. منوب عنه را در این مورد deleguant نامیده اند.
ب- رک. محله


نائب السلطنة
(حقوق اساسى) کسیکه به نیابت از طرف  پادشاه و در حدود قانون اساسی امور سلطنت  را انجام میدهد (اصل 38- 40 متمم قانون اساسی).


نائب عام
رک. نیابت عامه


نائب الحکومه
نماینده وزارت کشور در بخش را سابقا نائب الحکومه مى گفتند و فعلا بخشدار مى نامند (ماده 208 مکرر قا نون جزا و ماده هشتم قانون اعسار 1313). رک. حکام


نائب الغیبه
( فقه) مجتهد جامع شرائط فتوى که در غیبت امام دوازدهم شیعه برطبق مقررات شرعى ا نجام وظیفه کند.

ناحیه
در لغت بمعنی جانب است و دادسراى ناحیه یعنى دادسرائی که مامور رسیدگى بامور مربوطه در یک جانب معین از شهر معین است
ناحیه ثبتى هریک ازواحدهاى ارضی بعد از تقسیم یک حوزه اداره یا دائره ثبت راناحیه ثبتى گویند( ماده 9-10 قانون ثبت
1310).
در ماده 10 آئین نامه قانون ثبت( پس از مقایسه مدلول آن با مدلول ماده 9 قانون ثبت 1310 )معلوم است که مقنن از ناحیه ثبتی تعبیر به قطعه ثبت عمومى مى کند ودر ماده نهم آئین نامه مذکور ازاین قطعه تعبیر به بخش هم کرده است و بخشنامه ثبتى 7980 مورخ 1-7-18 هم مؤید همین نظر است.


ناخدا
سرهنگ نیروى دریائى است.


ناخدا  دو
سرهنگ دوم بحرى است.


ناخدا سه
سرگرد بحرى است.


ناخدا یک

 سرهنگ بحرى است.


 نادر
رک. خبر شاذ


ناسخ
رک. نسخ قانون


ناسخ و منسوخ
( فقه) درعلم درایه دوحدیث یاچند حدیث را گویند که برخى ناسخ برخى دیگر باشد.


ناسیونالیسم Nationalisme
عنوان ایدئولوژى یا احساسا تی که محرک خاطرات و اوصاف ملى و اندیشه هاى  مشترک ملت است وگاهى ازآن برترین ارزش ملی ساخته وپرداخته میشود.


ناشز
( مدنی- فقه) شوهرى که حقوق ناشى از نکاح را که براى زوجه حاصل شده ایفاء نکند این حقوق عبارت است از دادن نفقه وکسوه و حسن سلوک.


ناشزه
( مدنی - فقه) زوجه ای را گویند که حقوق ناشى از نکاح را که براى زوج حاصل شده ایفاء نکند. در مقابل ناشزه لغت مطیعه (فرمانبر) بکار مى رود. نشوز زوجه اختصاص به مخالفت در امر وقاع ندارد بلکه نشوز به همه اموری که شرعا بر زوجه در مقابل زوج واجب میباشد ناظر است.


ناصبى
رک. نصب


ناظر
درلغت بمعنی نگاه کننده است. دراصطلاح به شخصى گویند که عمل یا اعمال نماینده شخص یا اشخاصى را مورد توجه قرار داده و صحت و سقم آن عمل یا اعمال را به مقیاس معینى که معهود است مى سنجد و براى این کار اختیار قانونی داشته باشد (مستفاد از ماده 428 قانون تجارت)
در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:


ناظر استصوابى

( مدنی )این اصطلاح از ماده 78 قا نون مدنی بدست میآید. تصویب در این ماده اختصاص به رد و قبول ندارد بنابراین حتى در مواردى که رد و قبول مفهوم  ندارد نیز ناظر مذکور صلاحیت دخالت دارد بنابراین اگر متولى که ناظر استصوابى  بر او گماشته اند در دعوی وقف طرف دعوى باشد ابلاغ اوراق دعوى به ناظر مذکور لازم است چه غرض از تصویب ناظر وقف حمایت از منافع موقوفه است و لازمه آن این است که اوراق دعوى به متولى و ناظر استصوابى ابلاغ شود وماده 1235 قانون مدنی نفى صلاحیت ناظر مزبور را دراین مورد نمی کند زیرا آن ماده وارد مورد اغلب است. لکن چون صلاحیت ناظر مذکور در طول صلاحیت متولى است( و ناظر و متولى مانند دو وکیل یک مدعی نیستند) باید اختیار تصویبى ناظر بحداقل ممکن تنزل کند یعنى همین قدر که مصالح مورد نظارت را تامین کند بنابراین قیاس اقتضاء مى کند که ماده 141 آئین دادرسى مدنى در حق ناظر استصوابى اعمال شود وماهیت تصویب و استصواب بهمین مقدار محقق میشود و زائد بر این مقدار ضرورت ندارد. جامع درقیاس ناظر استصوابی به دادستان همان اختیار تصویبى است که دادستان هم آن اختیار را در حد بسیار وسیعى  دارا مى با شد چنانکه در مواد 1237- 1241-1242 قانون مدنی دیده میشود.


ناظر اطلاعى
( مدنى) ناظرى است که اعمال نماینده باید با اطلاع او باشد و عدم تصویب او خدشه بعمل نماینده وارد نمى کند (ماده 78 قانون مدنى) ومیتواند از طریق اعلام تخلف کسیکه ناظر بر او است به دادگاه نظارت خود را کاملا عملى سازد.(رک. ناظر)


ناظر تصفیه
( تجارت) همین که حکم ورشکستگى صادر گردید دادگاه یک نفر را به سمت عضو ناظر معین مى کند( ما ده 427 قا نون تجارت).


ناظر شرکت
کسیکه مجامع عمومى شرکت او را براى نظارت درکارهاى شرکت و محاسبات آن و تهیه و تقدیم گزارش به مجامع مزبور تعیین کند.


ناقل
( مدنی- فقه) الف- شخصى که مالى را منتقل بدیگرى میکند خواه ضمن عقد باشد خواه ضمن ایقاع.
ب- عمل حقوقى که قانون آنرا از طرق نقل ملک دانسته است مانند بیع، رهن، وصیت تملیکى. در همین معنى اخیرگفته اند وجوه ناقل بمعنى طرق ناقل مال.
ج- رک. کاشف


( وجوه) ناقل
رک. ناقل


نام
در لغت بمعنى اسم چیز یا حیوان یا ا نسان است. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:


نام تجارتى Firme
( تجارت) عنوانی که تحت آن، تاجر بکار تجارتی اشتغال می ورزد چنانکه گویند: تجارتخانه اخوت ویا بنگاه فرد و مانند اینها.
تعریف محصولات کشاورزی یا صنعتى بطوری که اشاره بمکان تولید آن شود Apellation نامیده میشود و خارج از بحث نام تجارتی است.


نام خانوادگى
(مدنى) نامى که تمامى افراد یک خانواده (یا قشمتی از انها)که از نسل یکنفر (مرد)هستند به ان نامیده میشوند. و چون این نام بین آنان مشترک است هریک داراى یک نام اختصاصى یا شخصى مى باشند که معمولا( در عرف عام) به ان (نام کوچک) گفته میشود. نام خانوادگى متعلق حق افراد خانواده است) ماده 997 قانون ( مدنی ).
5نام شخصى
رک. نام خانوادگى


نامزدى
( مدنى) زنی اگر مورد خواستگارى قرار گیرد و وعده ازدواج به او داده شود و از طرف زن هم با این وعده موافقت بعمل آید رابطه حقوقى بین این زن و مرد را نامزدى گویند و آن زن و مرد را نامزد نامند این وضع موجب حصول رابطه زناشوئى نمیشود.


نامشروع
( مدنی) خلاف قوانین جارى کشور را گویند. براى اینکه این اصطلاح بمعنی (خلاف قوانین شرعى ) حمل شود قرینة قطعى و صریح لازم است( ماده 217- 754 قانون مدنی و مواد دیگر ).
نامه
بمعنى نوشته و مکتوب و کتاب استعمال شده است و اکنون در عرف عام بیشتر در مراسلات و مکاتبات اعم از اداری و غیرادارى استعمال میشود. در اصطلاحات ذیل بکار
رفته است:


نامه رسمی
نامه اداری که تشریفات ثبت در دفتر و سایر تشریفات راجع به ان نامه درباره آن رعایت شده باشد.


نامه شکوائیه
نوشته اى است که شخص متظلم براى یکى از مقامات رسمى مى نویسد اصطلاح بالا را خواص استعمال نمى کنند زیرا افزودن تاء تانیث درآخرشکوى براى تطبیق آن با نامه که یک لغت فارسی است درست نیست.


ناو
کشتى جنگى بمعنى اعم. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:


ناو استوار دو
استوار دوم در نیروى دریائی است.
 
 ناو استوار یک
استوار یک در نیروى دریائى است.
 
ناوگان Flotte

جهازات جنگى است.
 
نبوت
(فقه) سمت پیام آور از جانب خداوند که علاوه بر ریاست عامه مذهبى از نظر قضائى و اداری و نظامى درحدود شریعت داراى اختیاراتی است که ازآنها تعبیر به ولایت نبى میشود (النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم).


نبیذ
(فقه) عصاره خرما است. گاهى به عصاره کشمکش هم گفته میشود و شرط در هر دو آن است که حالت سکرآور یافته باشند. (وظیفه گر برسد مصرفش مى است و نبیذ حافظ). رک. عصیر- نقیع
 
نتیجه التقیید
رک. نتیجه الاطلاق


نتیجة الاطلاق (فقه)
 اشخاص موضوع Subject حکم قانون مى باشند و بعد از وضع قانون و انتشار آن میتوان اشخاص را بدو گروه تقسیم کرد.
الف- مطلع به قانون
ب- جاهل به قانون
طبق قاعده مورد قبول در همه قانونگذاری ها مصلحت جامعه اقتضاء مى کند که جاهل و عالم به قانون هر دو ماخوذ به دستورات قوانین باشند.(مگر موارد خاصی که استثناء شده باشد )ماده دوم قانون مدنی
ما این نکته را بیان کرده است( جزء سوم فوائد الاصول. تقریرات نائینى ص6).
چون تقسیم اشخاص به جاهل وعالم به قانون
بعد از وضع و نشر قانون پیدا میشود قبل از وضع و نشر قانون نمیتوان این تقسیم را مورد توجه قرارداد (چه در مرحله وضع قانون و چه در مرحله فعلیت آن) بنابراین قانون نسبت بدو صورت علم و جهل اشخاص اطلاق ندارد و نمیتوان قبل از وضع قانون و نشرآن، صحبت ازاطلاق آن قانون و یا تقیید آن( تقیید وتخصیص به عالم به قانون) کرد ولى پس از وضع و نشر قانون معینى اگر مقنن مى خواهد آن قانون شامل حال عالم و جاهل باشد باید به کمک قانون جداگانه اى که اصطلاحأ متهم جعل نامیده میشود( مانند ماده دوم قانون مدنى) این منظور، خود را اعلام کند وبا این ترتیب نسبت به قانونى که قبلا وضع کرده نتیجه اطلاق را بگیرد( نتیجة الاطلاق) و اگر مى خواهد آن قانون را مختص به کسانى کند که علم به آن پیدا کرده اند باید باز هم به کمک قانون دیگرى این منظور خود را اعلام کند و نتیجه تقیید (تخصیص به مطلعین از قانون) بگیرد واین را نتیجه التقیید گویند.
مثال- اگراجرائیه ثبتى صادر شود و آگهى مزایده منتشر گردد مدیون میتواند طلب دائر را بدهد و از ادامه عملیات اجرائى عملیات جلوگیرى کند وبا انتفاء طلب، قانون اجازه ادامه عملیات اجرائی را نمیدهد و وصول هرگونه مال از مدیون باستناد عملیات اجرائی بعد از پرداخت طلب ممنوع است ولى این منع قانونی آیا مطلق است؟ یعنى اگر مدیون، اداره ثبت را از پرداخت دین مطلع نکرد و مزایده واقع شد براین مزایده آثار قانونی (از جمله پرداخت مالیات حراج مذکور در ماده 34 قانون ثبت) مترتب میشود؟
اگر مترتب شود منع قانونی مزبور صفت نتیجه الاطلاق را دارد. ولى اگر منع مذکورمختص موردى باشد که اداره ثبت از پرداخت طلب مطلع شده باشد آنوقت منع قانونی مذکور صفت نتیجه التقیید را دارد و بالنتیجه مزایده در حال عدم اطلاع از پرداخت دین اثر قانونى ندارد و مالیات حراج تعلق نمیگیرد. نتیجة الاطلاق و نتیجة التقیید هردو محتاج بدلیل صریح قانونى است واگر دلیل صریحى نباشد (مانند مورد مثال بالا) باید به کلیات قانون مراجعه کرد مثلا در مورد بالا نباید مالیات حراج گرفته شود زیرا اخذ مالیات محتاج به تصریح قانون است. (فوائد الاصول- تقریرات نائینى- جلد اول ص 84).


نجباء Aristocrates
زبدگان مردم را از حیث وراثت( نسب) یا علم و دانش یا نبوغ یا ثروت نجباء  (اشراف) مى گفتند. در عمل صاحبان املاک واراضی وسیع که آنها را به قهر و غلبه یالطائف الحیل بچنگ آورده بودند براى استفاده از مقامات دولتى عنوان نجبا را بخود اختصاص مى دادند وحکومت نجبا یا حکومت اشراف از نوع حکومت هاى مطلقه ومستبد گردید تنها هنر طبقه نجباء ترویج اصول ستمگرى وخان خانی یافئودالیسم (ملوک الطوائفى) بود.
( دائرة المعارف فارسى)


نجم
( فقه) مرادف قسط است.(رک. قسط )


نحله
( مدنى- فقه) در معانی ذیل استعمال میشود:
ا لف- به معنى هبه( رک. هبه ).
ب- هرچه که از روى تبرع دهند در اینصورت شامل وقف و صدقه وهبه وهدیه وسکنى وعمرى و رقبی میشود.
ج- عطایاى به فرزند را گویند.


نخست وزیر صدراعظم، رئیس الوزراء، مقدم الوزراء
رئیس وزیران.
( رک. رئیس الوزراء)


نذر
( مدنی- فقه ) نذر آن است که انسان فعل یا ترک عملى را بمنظورسپاس نعمت یا دفع بلا یا کف نفس در مقابل خداوند بر خود حتم کند ترتیب نذرکردن چنین است که نذر کننده مى گوید: خدا را برذمه باد که اگرفلان عمل را بجا آورم یا ترک کنم ویا اگر ازامتحان قبول شوم پیاده به کعبه روم ویا هزینه تحیل دو دانشجو راتا فراغت ازتحصیل بدهم یا دانشگاهى بنا کنم (ماده 33 قانون ثبت).نذرکننده باید محجور نباشد و قاصد وغیر مکره باشد و مورد نذر باید مقدور وداراى رجحان ومزیتى باشد وکارعبث و بیهوده نباشد.


 نذر بر
رک. نذر مجازات


نذ تبرع
(فقه) نذرى که منظور نذر کننده ملزم شدن به فعل راجح (با مزیت) است مثل اینکه مؤلفى نذرکند که کتابی در صلح جهانى یا در علم اخلاق که سودمند بحال جامعه باشد بنویسد. نوشتن چنین کتابى راجح است و مزیت دارد. این نذر جزء تعهدات منجز است.


نذر زجر
( فقه) نذرى که منظور نذرکننده کف نفس و خودداری ازارتکاب جرم یا مکروه و یا ترک مستحب باشد چنانکه نذرکند اگر ترک نماز کردم یا مرتکب منکرى شدم یک بیمارستان بسازم. نذر زجر همیشه معلق است یعنى از مصادیق تعهد معلق است.


نذر شکر
رک. نذر مجازات


نذر مجازات
( فقه )در مقابل نذر زجر ونذر تبرع بکار
مى رود. و آن نذرى است که منظور نذر کننده شکر نعمت یا دفع بلیه اى است چنانکه نذرکند که اگر از امتحان قبول شود یک نفر بیسواد را باسواد کند (و یا اگر از ناخوشى برخیزد یک طفل سر راهى را بزرگ کند و به سامان برساند). مورد شعر
ذیل از حافظ شبیه به نذر از نوع اخیر است هرچند که مورد نذر مرجوح است و منعقد نمیشود:
گر از این منزل غربت سوى کاشانه روم عهد کردم که هم از راه به میخانه روم نذر مجانات را نذر شکر و نذر بر
( به کسر باء و تشدید راء) هم گویند.


نرخ    Cours
قیمت و ارزش هرسند یا سهم یا متاع در روزى که قیمت شده است.



 نرخ عادله
( مدنی ) یا قیمت عادله و یا بهاى عادله عبارت است ازقیمت مال معین در اکثر معاملات راجع بآن مال در بازار معین ودر زمان معین (ماده 242 قانون جزا و ماده سوم قانون توسعه معابر). عدالت در اصطلاح بالا مفهوم متاثر از مذهب نیست. درمقررات دینى نگرفتن ربح که در معاملات، مستحب است و ترک مستحب موجب فسق( که ضد عدالت است) نمیشود. پس قیمتى که درآن رعایت استحباب نشده باشد میتواند قیمت عادله هم باشد.


نزدیکى
( مدنی- فقه) بمعنی مقاربت است.( رک. مقاربت)


نزدیکى به شبهه
مترادف وطى به شبهه است.
( رک. وطى به شبهه)


نزول
مرادف ربح است( رک. ربح).



نزول در نزول Anatocisme
افزودن فرع پول به اصل و اخذ بهره از مجموع اصل و فرع مذکور راگویند. اسم دیگر آن ربح در ربح است. به بانکهائی که با اجازه دولت تاسیس شده حق اخذ چنین بهره اى بموجب قرارداد داده شده است (مجموعه رسمی سال 1320 صفحة 29).
رک. ربح در ربح



نژاد  Race
صنفى از یکنوع از انسان ( یا حیوان) که تشخص صنفى آن ناشى ازمشخصات خلقى (بدنی) و ارثى مشترک بین افراد آن صنف است مانند نژاد سفید وغیره.


نسب Parente
( مدنی- فقه) رابطه شخصى بدیگرى از طریق ولادت، خواه به او منتهى شود( مانند منتهى شدن پسر به پدر) خواه طرفین رابطه خویشاوندى به ثالث منتهى شوند مانند دو برادر که به پدر یا مادر منتهى میشوند.
گفته اند با التقاء در فوق پدر چهارم نسب صدق نمیکند( رسائل محمد هاشم خراسانى صفحه 8). معذالک قضیه تابع فهم عرف است. درصورت شک در صدق نسب آثار نسب مترتب نمیشود.


نسب اربع
( فقه) بین هر دو مفهوم یکى از چهار نسبت وجود دارد: تباین- تساوی - عموم و خصوص مطلق- عموم و خصوص من وجه. (بهر یک از این چهار اصطلاح مراجعه شود) 5724- نسب بخط اطراف (مدنی قرابتى است نسبى بین دو یا چند نفر که بوسیلة ولادت از ثالث بوجود آمده اند بی واسطه باشد یا بواسطه مانند قرابت برادر وخواهر و یا برادران  و یا خواهران نسبت به یکدیگر و قرابت برادر زاده و خواهرزاده نسبت به یکدیگر.
5725- نسب بخط مستقیم
(مدنی) قرابت نسبى که بوسیله ولادت یکى از دیگرى حاصل شود بعضى آنرا (قرابت در خط مستقیم) نامیده اند.
بعضی برآن قرابت عمودى نام نهاده اند. مانند قرابت جد نسبت به نوه و بالعکس.
قرابت در خط عمودى دو قسم است صعودى
و نزولى قسم اول ناظر است به کسانی که شخص از آنها متولد شده (مانند پسر نسبت به پدر و جد) و قسم دوم ناظر بکسانی است که از شخص متولد شده اند مانند جد نسبت ب نوه (ماده 1196 قا نون مدنی).


 نسب قانونى
(مدنى- فقه) خویشاوندی طفل نسبت به پدر ومادرى است که در حین انعقاد نطفه بین آنان نکاح صحیح( اعم از نکاح دائم یا منقطع) وجود داشته و یا خویشاوندى مذکور را قانون محترم شناخته باشد مانند نسب حاصل از وطى به شبهه.


نسب نا مشروع
( مد نى- فقه) هرگاه این زن و مرد معینی رابطة ازدواج بر قرار شده باشد و مقاربت آنها از روى شبهه نباشد طفل حاصل از این عمل که منسوب به آنها است داراى نسب نامشروع (زنا) است و چنین طفلى را ولد زنا گویند که ملحق به ابوین یا یکى از آنان نمیباشد( ماده 1167 قانون مدنى).
 



(جامع) نسب
( مدنی) در قرابت نسبى خویشاوندانی که ازنسل یکدیگر نبوده و از نسل شخص ثالثى باشند آن شخص ثالث را نسبت بآنان جامع نسب گویند چنانکه جامع نسب دو برادر پدر و مادر آنان میباشند. پس جامع نسب مربوط بخویشاوندان بخط اطراف است نه خط مستقیم (یاعمودى).
 
(ضابطه) نسب
( فقه) مقصود از آن عمود - حاشیه - طبقات و درجات است: عمود یعنى نسب عمودى که به خط مستقیم به یکدیگر مى پیوندند مإنند پدران و مادران هرقدر برتر روند و فرزندان هرقدر پائین تر روند. سایر خویشاوندان حاشیه را تشکیل میدهند یعنى در حاشیه نسب قرار دارند. عمود، طبقه اول را تشکیل میدهند
( بغیر اجداد). اجداد از عمود و اخوه و اولاد آنها از حاشیه، طبقة دوم را تشکیل میدهند. سایر حواشى طبقه سوم را تشکیل می دهند. در هریک از سه طبقه درجات وجود دارد. 5730- نسخ
در لغت بمعنى از بین بردن و محو کردن
و ازاله است، در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:


نسخ شخصى
رک. نسخ صریح


نسخ صریح
نسخ صریح آن است که قانونگذار ضمن قانون تازه اى منسوخ بودن قانون قدیم را اعلان نماید: این خود دو قسم است:
 الف - نسخ شخصى - یعنی نسخ قانون ( یا قوانین) سابق با ذکر خصوصیات، چنانکه گفته شود قانون مرور زمان اموال منقول منسوخ است (بند نهم ماده 789 دادرسى مدنی).
ب - نسخ نوعى- در این نوع نسخ، خصوصیات قانون منسوخ بیان نمیشود چنانکه گفته میشود: (هر قانون مغایر با این قانون، منسوخ است.)


نسخ ضمنى
هرگاه دو قانون دریک مورد وارد شوند
و جمع بین آنها به هیچ وجه میسر نباشد قانون مؤخر بطور ضمنى کاشف از منسوخ بودن قانون مقدم میباشد.


 نسخ عملى
هرگاه مدتی نسبتا طولانی بیک قانون معین عمل نشود بنظر عده اى از علماء حقوق قانون مذکور عملا منسوخ است مانند قانون حضور پنج نفر ازعلماء طراز اول در مجلس شورى و مانند شرط عدم تجاهر به فسق درامر استخدام در ماده دوم قانون استخدام کشورى مصوب 22 قوس 1301 شمسى.
( رک. فسق)
 
نسخ قانون Abrogation
عبارت است از اسقاط اعتبار یک قانون ( به توسط کسیکه اختیار قانونی این کاررا دارد) بوسیله قانون دیگر. قانون اخیر را ناسخ و قانون نخست را منسوخ نامند.


نسخ نوعى
رک - نسخ صریح


 ( اصل عدم) نسخ
هرگاه در مورد یک قانون، دو تفسیر میسر باشد و نتیجه یکى از آن دو تفسیر، منسوخ شمردن یک قانون باشد ولى نتیجه تفسیر دیگر ملازمه به نسخ هیچ  قانونى نداشته باشد تفسیر دومى مقدم است و تا میسر است باید از ارتکاب نسخ خودداری نمود. این معنى را اصل عدم نسخ مى گویند.
(رک. استصحاب حکم کلی)


نسخه ثانى Duplicata
نسخة بعدی یک سند عادى یا رسمى که فرق آن با رونوشت این است که نسخه ثانى ما نند نسخه اول معتبر است به خلاف رونوشت (ما ده 74 قانون ثبت).


نسق زراعتى
اراضی دائر وآیش ده که دارای مشخصات ذیل است:
الف - نسق تعلق بزارع دارد ( مجموعه اصلاحات ارضی - صفحه 40).
ب- مالک هم که در ده زراعت میکند مانند زارع داراى نسق زراعتى میشود (مجموعه اصلاحات ارضی- صفحه 41).
ج- کارگر روزمزد نسقى در ده ندارد زیرا شرط داشتن نسق سابقه مبنى بر استمرار زراعت در ده است که نتیجه این سابقه داشتن حق ریشه (رک. حقوق زارعانه) و اعیانى زراعى در ده میباشد (مجموعه اصلاحات ارضی صفحه 41 ) وباین ترتیب آن قسمت از اراضی که طبق سابقه مذکور فوق براى زراعت در دست دهقان (کسیکه بکار دهقانی مشغول است) است نسق زراعتى او را تشکیل میدهد ومجموعه این نسق ها نسق زراعتى ده را تشکیل میدهد (مجموعه اصلاحات ارضی- صفحه 91).


نسل
(مدنى- فقه) اسم جمع است براى کلیه کسانى (بخط مستقیم یا اطراف) که از طریق ولادت باشخصى یا اشخاص معین
قرابت نسبى دارند وبا هم وجود دارند مثلا کلیه برادران و خواهران نسبت به پدر ومادر یک نسل محسوبند. و عبارت( نسلا بعد نسل )باید محمول بر همین معنى باشد یعنى تا وقتیکه یکى از افراد یک نسل باقى است تقدم (ازحیث موضوع حق یاتکلیف واقع شدن) با او است مگر تصریح به خلاف شود (رأى لازم الاتباع هیات عمومى تمیز مورخ 2- 11-42).


نسل بعد نسل
درعباراتی ما نند( وقف کردم بر اولاد ذکور خود نسل بعد نسل )اختلاف نظر وجود دارد که عبارت( نسلا بعد نسل)
قید وقف است یاقید اولاد: اگر قید وقف باشد ومثلا اولاد واقف دو نفر باشد و یکى مرده و از او فرزند ذکورى بماند مستفید از وقف فقط عم آن فرزند ذکور است.
اگر قید اولاد باشد آن وقت مستفید ازوقف هم عم وهم برادر زاده خواهد بود. ( رک. نسل)

نسیه
( مدنى- فقه) صفت عقد معوضی ( از عقود غیرمستمر) که ثمن آن کلى وبراى پرداخت آن موعد معین شده باشد. اگر براى ثمن در عقود مذکورموعد نباشد آن را نقد گویند.



نشراکاذیب
 Publication de fausse nouvelle

انتشار واشاعه با سوء نیت اخبار دروغ و وقایع خلاف واقع(ماده 269 قا نون جزا ).



نشریات مستهجن
هرنوشته مخالف اخلاق حسنه و تصاویر قبیحه را گویند.( قرارداد بین المللى براى جلوگیرى از اشاعه و معامله نشریات مستهجن- مجموعه 1309- ص 155).


نشوز
(مدنی- فقه) حالت ناشز بودن زوج ویا ناشزه  بودن زوجه را گویند.(رک. ناشز- ناشزه)


نص  Texte
( فقه)- الف- عبارت قانون و نیز دلالت دلیل اثبات دعوى بر معنی و مدلول داراى مراتب وضوح و خفاء میتواند باشد این مراتب را بسه درجه( نص- ظاهر- اظهر ) تقسیم کرده اند: نص، عبارت یا دلیلى است که در مقابل دلالت آن، احتمال مخالف بذهن راه نیابد( مانند مدلول ماده 11 قانون مدنی) اما در مورد ظاهر همیشه لااقل دو احتمال هست که یکى قوى و دیگرى ضعیف است آن قوى را ظاهر گویند. در مورد اظهر سه  احتمال وجود دارد که دو احتمال آن نسبت باحتمال سوم قوى تر است و بین این دو احتمال قوى یکى از دیگرى نیرومند تر است که آنرا اظهرگویند.
ظاهر هرگاه در مقابل اظهر بکار رود معنى آن خاص است ولى گاهى ظاهر در مقابل نص بکار میرود در این صورت شامل ظاهر بمعنى خاص و اظهر مى باشد چنانکه فقهاء در باب شهادات گویند: بینه ملک نص است و بینه تصرف، ظاهر.ب- نص بمعنى وسیعترى هم بکار رفته که شامل اظهر و ظاهر هم میشود یعنی درمقابل معانى مستفاد از قیاس و وحدت ملاک و تفسیر قانون بکار میرود به این معنی است که گفته اند: (اجتهاد در مقابل نص جائز نیست). در حقوق جدید ایران غالبا با این معنى آشنا هستند.


نصاب ارث
 Reserve hereditaire
(مدنى) قسمتى از مال شخص که وصیت نسبت بآن نافذ نیست در قانون ما دوسوم مأل شخص است.
(رک. نصاب وصیت)


نصاب وصیت
 Quotite disponible

( مدنی) قسمتى ازمال شخص که وصیت در آن قسمت نافذ و معتبر است و درقانون ما ثلث مال است.


نصب
(بفتح اول وسکون ثانی) در فقه به مسلکى گفته میشود که دشمنى باعلی و امامان شیعه را از امور خود قرار داده باشد کسیکه عقیده باین مسلک داشته باشد ناصبى نامیده میشود. ظاهرا مسلک منقرضی است. ناصبى از شمارکافران است.


نصفه دارى
رک - تراز


نظارت
رک. ناظر


نظام
در لغت بمعنى ترتیب است ودراصطلاحات ذیل بکاررفته است:


نظام پزشکى
سازمانی است مستقل و داراى شخصیت حقوقى و مرجع صلاحیتدار براى حفظ شئون و پیشرفت امور پزشکى و تنظیم روابط حرفه اى بین پزشکان و حفظ حقوق مردم و موسسات ملى و دولتى در برابر صاحبان فنون پزشکى وبالعکس در سراسر کشور(ماده یک قانون نظام پزشکى مصوب 3- 10-39).

نظام عام
مرادف نظم عمومى است. (رک. نظم عمومی)


نظام قضائى ordre juridique
مجموعه قواعد و مقررات حقوقى لازم الاجراء در زمان معین و در جامعه معین.



نظامات
قدر متیقن این است که شامل امور ذیل است:
الف- بخشنامه ها
ب- مقررات وزارتی یا سایر مقامات صلاحیتدارکه بصورت آئین نامه وتصویب نامه و قانون نباشد. شمول اصطلاح بالا نسبت به آئین نامه محرز نیست (ماده 47 قانون دفاتر اسناد رسمی 15-3-1316 و ماده هشتم قانون استخدام کشورى 1301 شمسی) مع الوصف در ماده 82 قانون ثبت نظامات در مقابل قوانین بکار رفته و چون قانون دراین جا به معنى خاص باید باشد پس نظامات شامل هرچه که از مفهوم قانون بمعنى خاص خارج است میباشد یعنى شامل تصویب نامه و آئین نامه هم میشود.


نظامنامه
مرادف آئین نامه است. (رک. آئین نامه)


نظر
در لغت بمعنى نگریستن با دیدگان را  گویند خواه چیزیکه دیدن آن، مقصود است دیده شود یا نه. وبمعنى اندیشه است وبهمین معنى درصاحبنظر بکاررفته است. در اصطلاح بمعنى فصل خصومت وصدور رأى در دعاوى راگویند.



نظر ادارى
در مقابل نظر قضائی بکار میرود.(رک. نظرقضائى )


نظر قضائى
نظرى که دادرس بعد از رسیدگى به موضوع و دلائل آن مطابق قوانین موضوعه صادر کند. نظر قضائى در مقابل نظر اداری ومشورتی بکار میرود. مشخصات نظر ادارى و مشورتی این است که:
الف - احضار طرفین( در موردى که طرفین وجود داشته باشند )و رسیدگى با اظهارات آنان شرط اظهارنظر نیست.
ب- نظر ادارى بر خلاف نظر قضائى (که محصور بمورد خاص است. ماده 5آئین دادرسی مدنی )ممکن است بصورت کلى صادر شود و منعى دراین باب وجود ندارد.
ج- نظر ادارى مشمول قاعده اعتبار امر  مختوم نیست. تا جائى که در مواردى که قانون یک نظر ادارى را قطعى تلقى میکند این قطعیت را متوجه رأى دهندگان نمى کنند.
د - رأى در نظر قضائی بر سبیل انشاء است (انشاء رأى) ولى در نظر ادارى غالبا برسم اعلام مفاد قانون در موضوع مورد اظهار نظر است تا برطبق آنچه که اعلام شده عمل شود. ه - در موارد اظهار نظر قضائی که نظر  قضائى اعلام میشود فصل خصومت معین و یا تعیین تکلیف مورد خاص منظور است ولى در راى ادارى بسیار اتفاق مى افتد که
بیان حکم کلی قانونی براى حل مشکل کافى است و تشخیص موضوع آن حکم کلى با مرجعى است که باید آن حکم کلى( که ضمن نظر ادارى اعلام شده است) را به معرض اجراء بگذارد آراء شورایعالى ثبت از این قبیل است و به همین جهت در اینگونه آراء تعلیق در راى مضربه مقصود نیست بر خلاف راى در مورد نظر قضائى که حتما باید منجز باشد.
 
نظر مشورتى
نظرمرجع ادارى که براى مراجع مادون آن جنبه ارشادى دارد ولى براى آنان لازم الاتباع نیست ودر صورت تمسک به آن، رافع مسئولیت ازآنان نیست. پس هر نظر مشورتی نظر ادارى است ولى هر نظر ادارى نظر مشورتی نیست.


(صاحب ) نظر
گاهى در معنى مجتهد در فقه ( یا در هر فنى از فنون وهر علمی ازعلوم ) را گویند.


نظریه
(رک. تئورى)


نظریه تبعیت
 Theorie de l,accessoire

نظریه اى که بموجب آن عملى که ذاتأ مدنى است ملحق به عمل تجاری شود مانند قرض کردن تاجر براى رفع حوائج
بازرگانی خود.


نظریه عدم پیش بینى
 Theorie de l,imprevision

نظریه اى است در زمینه قرار دادهای دراز مدت که بموجب آن عاقد قرارداد میتواند در شرائط مالى آن تقاضاى تجدید نظر کند از این روکه تغییر اوضاع اقتصادى بعد از وقوع قرارداد به حدى است که  خارج از حداکثر ممکن و قابل پیش بینى در حین قرارداد بوده است. نظم هم آهنگى اشخاص یا اشیاء یا معانی بطوریکه ذوق را حظى بخشد یا هدفى را تامین کند صرفنظر از اینکه سودمند باشد یا نباشد. در معانى ذیل بکار مى رود:



نظم عمومی Ordre public
الف-( حقوق عمومى و خصوصی ) مجموعه سازمان هاى حقوقى و قواعد مربوط به حسن جریان امور راجع به اداره یک کشور یا راجع به حفظ امنیت و اخلاق در روابط بین افراد به طوریکه افراد نتوانند از طریق قراردادهاى خصوصی از آن تجاوز کند.  قوانین الزامى که شامل امر و نهى مقنن است قوانینى است که اراده افراد در صورتیکه مخالف آنها باشد بى اثر است.
محتوى این قوانین یا نظم عمومى اجتماع است و یا اخلاق حسنه و یا حفاظت اشخاصی که به جهت کمى سن یا عقل و یا بعلت جنس و یا ضعف و ناتوانی ضبط منافع و دفع زیان از خود نمى توانند بکنند. مقرراتی که براى تشریفات عقود (مانند ثبت معاملات غیرمنقول) وضع شده هرچند که از انواع بالا نیست ولى چون حافظ منافع اکید افراد جامعه است مربوط به قوانین امرى است وهم چنبن است آن قسمت از مقررات قانون مدنی که رعایت نکردن
آنها موجب عدم نفوذ یا خیارى شدن معامله است از قبیل مقررات اکراه و فضولى.
بنابراین قوانین راجع به نظم عمومی اخص از قوانین الزامى است یعنی نقض هر قانون الزامى عنوان مخالفت با نظم عمومى را ندارد چنانکه بیع با صغیر مخالف قوانین اهلیت( که از مقررات الزامى است) است ولى مخالف نظم عمومی نیست پس نظم عمومى مدلول مقرراتی است که قوام وبقاى ذات و حیثیت و منافع یک ملت به حمایت از آن مقررات بستگى دارد خواه در امور داخلى یک کشور باشد خواه در روابط  بین المللى چه ماهیت نظم عمومى در مقام ذات خود از حیث داخلى و خارجى بودن تعدد و تکثر ندارد یعنى نظم عمومى داخلى و خارجى دو ماهیت مختلف نیستند بلکه نظم عمومى ماهیت واحدى است که به اعتبار داخلى و خارجى بودن عوارض مختلف پیدا مى کند. و چون نقض مقررات اهلیت در بیع با صغیر دخالتى در قوام و بقاى ذات و حیثیت یک ملت ندارد جزء نظم عمومی نیست.
ب- (حقوق بین الملل خصوصى )مجموعه سازمانهاى حقوقى و قواعد حقوقى که ارتباط آ نها با تمدن یک کشور بطورى است که قضات آن کشور ناگزیر به تقدیم آنها بر قوانین خارجى( درصورت تعارض و تزاحم) مى باشند. در اینصورت آنرا نظم عمومى بین المللى و نظم عمومى مطلق گویند.
ج-( فقه) لغت ( نظام ) بطور مطلق و بدون قید وبه کمک قرائن عبارتی در همین معنی بکار رفته است و غالبأ لفظ اختلال به آن اضافه میشود و گفته میشود: اختلال نظام.


 نظم عمومی بین المللى
رک. نظم عمومی


 
نظم عمومی مطلق
رک. نظم عمومى


نظم قضائى
ترجمه کلمه Ordre juridique است و عبارت است از نظام و ترتیبى که ز اجراء یک رشته قوانین و عرف و عادات موجود دریک جامعه معین  ناشى شده است.
(رک. نظام  قضائی)


نظمیه
اسم سابق شهربانى است( ماده 983 قانون مدنی).


نفاس
(بکسر نون) درفقه و حقوق مدنی خونى است که با زائیدن آید یا پس از زائیدن (ماده 1140 قانون مدنی).



 نفع
در معانى ذیل بکار می رود:
الف - بمعنى منفعت و درمقابل چهار اصطلاح عین- دین- حق مالی - انتفاع بکار می رود و معمولا  راجع به نفع عین
(غیر از پول نقد) است مانند نفع خانه و باغ و ماشین که به اجاره داده میشود.
ب- نفع پول (یا ربح پول) در اینصورت غالبا بلغت پول اضافه میشود.
ج- معمولا نفع مال اسم معنى است واز امور جسمانى نیست ولى گاهى پاره اى از امور جسمانی را هم نفع میگویند مانند میوه درخت و پشم گوسفند و شیر آن و برگ درخت توت و حنا و امثال آنها. بهمین جهت با اینکه در محاورات عرف، اجاره باغ میوه و باغ چاى( وامثال آنها مانند اجاره قنات) را اجاره میگویند با توجه به ماده 328 ق- م در صدق اجاره بر قراردادهاى بالا اختلاف نظر وجود دارد ازاین قبیل است اجاره معادن. ولى چون این عقود مستمرهستند واجاره عقد مستمر است لذا اجاره باید دانست نه بیع.


نفقه  Pension
انفاق به معنى صرف کردن است ونفقه اسمی است از انفاق. در اصطلاحات حقوق مدنی عبارت است از صرف هزینه خوراک و پوشاک و اثاث خانه و جامه بقدر رفع حاجت و توانائی انفاق کننده( در مورد نفقة اقارب) و خوراک و پوشاک ومسکن و اثاث خانه و خادم در حدود مناسب عرفى با وضع زوجه (در مورد نفقه زوجه). (ماده نهم قانون ازدواج 23- 5 - 1310)در اصطلاحات ذیل بکاررفته است:


نفقه اقارب
( مدنی) مسکن و اثاث خانه و خوراک
و پوشاک بقدر رفع حاجت با درنظرگرفتن درجه استطاعت ا نفاق کننده را گویند (ماده 1204 قانون مدنى).


نفقه زندانی
هزینه خوراک و پوشاک و دوا و طبیب و حمام  زندانى را گویند( بخشنامه 828/7مورخ 30- 1- 40 ).



 نفقه زوجه
(مدنی) مسکن و پوشاک و خوراک و اثاث خانه در حدود مناسبت عرفی با وضع زوجه و خادم در صورت عادت زوجه به داشتن خادم و یا حاجت او به واسطه ناخوشى یا نقص عضوى (ماده 1107 قانون مدنی) دارو و اجرت طبیب هم جزء نفقه است که قانون نسبت به آنها سکوت اختیار کرده است.


نفوذ
(مدنی- فقه) اصطلاح خلاصه شده ( نفوذ عقد) است که عبارت است ازالحاق امضاء وتایید عاقد یا مالک یا ولى قانونی آنان به عقدى که قبلا بطورغیر نافذ واقع شده است(رک. عقد غیرنافذ ).
نفوذ عقد گاهى بمعنى (وقوع عقد بصورت صحیح ) استعمال شده است و در واقع به معنى موثر واقع شدن عقد است.
(جزا) اصطللاح خلاصه شده (اعمال نفوذ)است.
(رک. اعمال نفوذ)
توصیه ممکن است صورت اعمال نفوذ را پیدا کند وممکن است نکند. از نوع  اول در فرمان غازان پیش بینى شده است:  (دومدعى که پیش قاضی روند اگر در حمایت کسى روند و جماعتى متغلبان را بدار القضاء حاضر گردانند تا مدد ایشان دهند مادام که ایشان از دارالقضاء بیرون نروند قضیه و دعوى نشنوند... )
و از نوع دوم در نوشته سعدى آمده است: (یکی از رفیقان شکایت روزگار نامساعد بنزد من آورد که کفاف اندک دارم وعیال بسیار... و در علم محاسبت چنانکه معلوم است چیزى دانم ... گفتم... مصلحت آن بینم ملک قناعت را حراست کنى و ترک ریاست گوئی...رفیق این سخن بشنید و بهم برآمد... دیدم که متغیر میشود و نصیحت به غرض مى شنود بنزدیک صاحب دیوان رفتم به سا بقه معرفتی که درمیان ما بود و صورت حالش بیان کردم واهلیت واستحقاقش بگفتم تا بکارى مختصرش نصب کردند... )


نفوذ عقد
رک. نفوذ
 
 (اعمال) نفوذ
رک. اعمال نفوذ


نفى
( فقه )،الف - انکار دعوى
ب- تبعید ازنقطه معین بنقطه یا نقاط  یگر. گاهى اضافه شده ومى گویند ( نفى بلد) واصطلاح تعزیب را هم درهمین معنى بکار برده اند.


نفى بلد deportation
رک. نفی


نفى ولد
 desaveu de paternite

(مدنی )یعنى اینکه پدرى انتساب فرزندى را به خود انکار کند( ماده 1162 ق - م ).
5782- نقابت
(فقه) در دوره بنى عباس براى پاره ى از گروهها مقررات خاصی پیش بینى شده  بود و امتیازات بیشتر ازآنچه که درقانون براى مسلمین بود براى آنان مقررشد ازجمله عمال عالیرتبه دولت که مامور رسیدگى بامور آنان بودند از دودمان خود آنان معین مى گشت که او را نقیب مى گفتند (مانند نقیب طالبیین و نقیب عباسیین) و این نوع ازریاست و ولایت را نقابت مى گفتند ولغات نقابت ونقیب و نقیب السادات که هم اکنون مانده است یادگار آن عهد است. نقیب درلغت بمعنى رئیس است و اشتقاق آن از نقب به معنى طریق است زیرا رئیس قوم باید بطرق و مکنونات قوم خود وارد باشد.


نقابت خاصه
( فقه )نقیب دراین قسم نقابت سمت قضائى نداشت واجراء مقررات کیفرى بعهده او نبود و صلاحیت او محدود به امور ذیل
الف - حفظ انساب - تاکسى خود را داخل نسب نکند یا ازنسب خارج نسازد به همین جهت ولادت وفوت افراد نسب را ثبت می کرد که نوعى ازثبت احوال بود.
ب - نظارت برمشاغل افراد نسب تا آنها را ازاشتغال بمشاغل پست باز دارد
ج - دراخذ حقوق آنان کمک کند واز تعدیات افراد نسب جلوگیرى نماید.
د - بنیابت از افراد نسب حقوق مالى ( سهم خمس) آنان را وصول کند.
 



نقابت عامه
(فقه) نقیب در نقابت عامه علاوه بر اختیارات نقیب درنقابت خاصه سمت  قضائى داشت و احکام جزائى صادر میکرد واجراء می نمود وامور حسبى مربوط به افراد نسب را را تصدی میکرد، در حقیقت یک نوع دادگاه اختصاصى را متصدى بود که البته خلاف قوانین شرع بوده است .


نقد
رک. نسیه


نقدان
  را گویند .(فقه) درهم و دینار با طلا و نقره مسکوک


نقش Dessin de fabrique
هر طرح و رسم مسطح که جنبه نسبتا تزئینی داشته و براى تعیین یک محصول صنعتی بکار رفته باشد. قانون آن را از تقلید دیگران حمایت میکند.


نقص
از بین بردن صفت کمال یک مال (ماده 389 قانون مدنی). در مقابل اتلاف بمعنى اخص استعمال شده است.
( رک. اتلاف )


 نقض بلا ارجاع
(دادرسی )هر گاه دیوان تمیز حکم دادگاه ماهوى را نقض کند على القاعده رسیدگى ماهوى به قضیه را به یکى از دادگاه ها ارجاع میکند و به طور استثناء گاهى ارجاع  نمی کند وبه نقض حکم قناعت مى کند این نقض را نقض بلا ارجاع نامند( ماده 458 آئین دادرسی کیفرى)


 نقل( مدنی- فقه )
 الف - سلب مالکیت یک مالک نسبت به مال( یا اموال) معین واعطاء آن به دیگرى خواه به رضاى مالک باشد (مانند رضای بایع در بیع ورضاى ابراء کننده در ابراء) و خواه به حکم قانون مانند فروش مال محتکر به حکم حاکم یا فروش مال محکوم علیه در اجراء احکام.
اثر حاصل ازنقل را اصطلاحا انتقال گویند. (رک. انتقال)
اصل این است که هرحقى قابل نقل وا نتقال است و خلاف آن محتاج بدلیل است.
ب - درمقابل کشف استعمال میشود.
( رک. کشف)
( فقه) هرگاه لفظى که مشترک بین چند معنى است بر اثر زیادى استعمال، اختصاص ببرخى ازمعانى خود پیداکند مى گویند آن لفظ نقل به این معانى یافته است و خود آن لفظ را هم منقول گویند مثلا(فروشگاه) محل بیع و شراء را مى گفتند خواه در دکان باشد خواه درمیدان هاى عمومى که در آنها دکانی هم نباشد اما در حال حاضر اختصاص بدکان هائى یافته که در آن ها اشیاء مختلف و متنوع( که سابقآ اصناف مختلف متصدى فروش آن ها بوده اند) ویا اشیائى که درقدیم صنف خاصى مباشر فروش آنها نبوده اند( مانند رنگ ها و لوازم فلزى (بفروش مى رسد. همچنین است کلمه رجال که درمعنى جنس ذکور و بالغ بکار مى رفته وبعد ها اختصاص به کسانی یافته که در فن خود خاصیتى نشان داده و تشخص و بروز قابل ملاحظه اى پیدا کرده باشند.


نقل به معنى
(فقه )هرگاه راوى عین حدیث عبارت امام یا معصوم را در موقع باز گو کردن براى دیگران ذکر نکند بلکه همان معنی حدیث را باعبارت دیگرکه خود میسازد بپردازد این عمل را در اصطلاحات علم اصول و حدیث، نقل به معنى گویند.


( اصالة عدم ) نقل
( فقه) خصوصیات مورد استعمال این اصل که ضمنأ معنى وتعریف  آنرا روشن میکند چنین است:
الف – لغتى ( از هر زبان که باشد )در زمان معینی از ازمنه در معنى معینى از معانى بکار رفته است.
ب- تردیدى براى مراجعه کننده به این شکل حاصل میشود که در ازمنه سابق بر آن زمان معین هم آیا آن لغت در همان معنى به کار مى رفته یا نه قبلا معنى دیگرى داشته و محکوم به حکم کلى تغییر پدیده ها شده و در معنی دیگرى با تغییر کم یا زیاد بکار رفته است؟
در این صورت رسم متعارف عقلا در همه جا این است که معتقد میشوند آن لغت سابق برآن هم در همان معنى بکار میرفته است.
این رسم مخصوص را اصالة عدم النقل نامند این اصل براساس استصحاب قهقرى (که ازنوع استصحابات باطل است. رک. استصحاب قهقرى) قرار ندارد بلکه صرفا یک رسم عقلائى مخصوص به همین مورد است.


نقود  Especes
قطعات معدنی مسکوک که معرف ارزش سایر اشیاء میباشند.


 نقیب
رک. نقابت


 نقیع
(فقه) عصاره کشمش را گویند.


نکاح Mariage
( مدنی- فقه) عقدى است که بموجب آن مرد و زن لااقل بر نفى محرومیت جنسى (مانند نکاح منقطع احیانأ) یا علاوه بر نفى آن محرومیت بمنظور تشکیل خانواده و زندگى مشترک خانوادگى قانونا با هم متحد میشوند (مانند مورد نکاح دائم).
قانون مدنى تعریفى از نکاح نکرده است. در همین اصطلاح، ازدواج و زناشوئى استعمال میشود.


نکاح دائم
( مدنى - فقه) نکاحى که براى همیشه و بدون تعیین مدت باشد.


نکاح شغار
(فقه )در جاهلیت عرب اتفاق مى افتاد که دو نفر دختر خود را به تزویج یکدیگر میدادند بدون مهر و در حقیقت  بضع یکى  مهر دیگرى محسوب مى شد. در اسلام این نکاح باطل است.
( جامع الشتات- صفحه 482)


 نکاح مفوض
( مدنی فقه) نکاحی که در آن مهر قرار داده نشده باشد.


 نکاح منقطع
( مدنى فقه) نکاحى که براى مدت معین باشد.( ماده 1075 قانون مدنی).


 نکاح نامه
اصطلاح جدید و غیرمتداول براى سند ازدواج است.


نکره
( فقه) لفظى است که معنى آن نزد شنونده به هیچوجه معین نباشد مانند کلمه یکى در این شعر:
یکی راعى بر ستون بسته بود                                 همه شب پریشان و دلخسته بود
لفظى که معنى آن نزد مخاطب فى الجمله معین باشد معرفه نامیده مى شود مانند (شیخ) در این شعر:
دی شیخ با چراغ همى گشت گرد شهر                      کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزو است



 نکول
درلغت بمعنى کف و خوددارى است. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:


نکول ار یمین  Refus du serment
(فقه) بمعنى نکول خوانده از قسم و رد قسم به مدعى است (رک. نکول مدعی علیه از قسم و رد قسم).



 نکول برات
خوددارى محال علیه برات از قبول آن( ماده 293 قانون تجارت).



نکول قسم
( مدنى) پاره اى از مؤلفان آ نرا بجاى نکول مدعى علیه بکار برده اند معلوم نیست که اصطلاح یا اصطلاح متداول باشد.



نکول مدعى علیه
( فقه )الف - منظورهمان نکول مدعى علیه
از قسم یاد کردن بر بی حقى مدعى و استنکاف اواز رد قسم به مدعى بر ذی حق بودن خویش است. در این صورت قول درست این است که حاکم علیه مدعى علیه حکم صادر مى کند. در اصطلاح دیگر این را نکول منکر گویند.
ب- هرگاه عنادأ سکوت کند بنابر بعضی از اقوال حاکم او را در حکم ناکل قرار مى دهد. و هر سکوتی نکول محسوب نمیشود( ماده 243 آئین دادرسی کیفرى).
 نکول مدعی علیه از قسم و رد قسم  (فقه)هرگاه مدعى از مدعى علیه بخواهد
که بر بی حقى مدعى قسم یاد نماید مدعى علیه باید یکی از دو کار را بکند یا قسم مزبور را یاد نماید یا از مدعى بخواهد که بر ذیحق بودن خود قسم یاد کند و اگر هیچیک از این دو کار را نکند نکول از قسم ورد قسم( به مدعى) کرده است و حکم قطعى علیه او صادر خواهد شد.



نکول منکر
رک. نکول مدعى علیه


نماء( فقه- مدنی )
 نماء از نمو است و در اصطلاحات فقه و مدنى بر هریک از دو مورد ذیل صادق است:
الف- افزایش مادى یک مال مانند اینکه درختى میوه دهد و گاوی فربه شود و گوسفندى شیر دهد یا پشم آن بروید.
ب - افزایش معنوى یک مال مثل اینکه سگى را تعلیم دهند که حراست خانه یا باغ یا رمه کند و یا کار دیگر از قبیل یافتن دزد و این سگ را کلب معلم( به فتح لام و تشدید آن) یعنى سگ آموخته گویند. نماء در مقابل منافع بکار مى رود مثلا منافع عین مستاجره را در اصطلاح نماء نمیگویند( ما ده 287 ق- م ).



 نماء متصل
( فقه - مدنى) نماء پیوسته به مال معین را گویند مانند فربه ى گوسفند یا پشم آنکه هنوز چیده نشده. در مقابل نماء منفصل بکار مى رود.



نماء منفصل
( فقه- مدنی) الف - نمائى که از مال جدا شده باشد مانند میوه اى که ازدرخت چیده شده است.
ب- بنظر بعضى نماء وقتى که قابل جدا کردن از مال باشد منفصل است هر چند که عملا جدا نشده باشد پس پشم چیده نشده از گوسفند نماء منفصل است ولى فربه ى گوسفند نماء متصل است زیرا قابل جدا کردن نیست.


نمائات Accessoires
جمع نماء است که غالبأ بصیغه جمع بکار مى رود. (رک. نماء)



نمایندگان
جمع نماینده است. دراصطلاحات ذیل بکار رفته است:


نمایندگان سیاسى
( حقوق بین الملل) عبارتند از سفراى کبارو ننس پاپ nonces de pape   وزراء مختار وانترننس internonce  
وزراء مقیم - شارژه دافر (کاردار سفارت). نظامنامه کنکره وینه مورخ 19 مارس 1815 وپروتکل اکسلاشاپل Aixla chapelle مورخ 21 نوامبر 1818


نمایندگان شهر
رک. وکلاى انجمن بلدى



نمایندگى Rebresentation
( حقوق عمومى و خصوصی) صفت کسیکه اقدام بانجام یک عمل حقوقى برای شخص دیگر(یا بنام شخص دیگر) باستناد قدرت قانونی (نمایندگى قانونی) یا باستناد اختیار ناشى از قرارداد (نمایندگى قرار دادى)مى کند و نتیجه اقدام او ایجاد یک تعهد یا یک حق بعهده یا بنفع منوب عنه مى باشد.
این معنى اعم از وکالت و ولایت و وصایت و قیمومت و نمایندگى تجارى Agence (ماده 395 قانون تجارت) و حق العمل کاری( ماده 357 قانون تجارت) و نیابت ( رک. نیابت) مى باشد.
(بین الملل عمومى) نمایندگى یا legation
عبارت است از نمایندگى سیاسی دولتی نزد دولت دیگر که در آنجا سفارتخانه ندارد.( رک. نماینده سیاسی)



نمایندگی تجاری
نمایندگى و نیابت در امور تجارت را گویند خواه بصورت قائم مقام تجارتی (ماده 395 به بعد قانون تجارت ) باشد خواه بصورت دیگر- ماده 401 قانون تجارت.( رک. عامل تجارتی)


 نمایندگى قانونى
( مدنی) نمایندگى ناشى از حکم قانون مانند نمایندگى قیم نسبت بمولى علیه (ماده 1235 ق- م).


نمایندگى  قراردادى
(مدنی) نمایندگى ناشى از توافق طرفین، مانند نمایندگى وکیل ازطرف موکل و نمایندگى حق العمل کار از طرف آمر.


 نماینده
الف - کسیکه بحساب دیگرى و براى تامین غرض و هدف و مصالح اوتصرفاتی بکند و اقداماتی نماید خواه منصوب از جانب او باشد (مانند وکیل ووصی) خواه نه( مانند امین محجور و امین غائب و قیم و ولى قهرى و جز اینها) ماده 178- 199- 487 دادرسى مدنی. پس شرط تحقق نمایندگى این نیست که نماینده و کسیکه داراى نماینده است هر دو زنده و در حال حیات باشند کافى است که نماینده زنده باشد (به عکس نیابت واستنابه که باید نائب و منوب عنه هر دو زنده باشند و با فوت یکى نیابت از بین مى رود).
بین نماینده و قائم مقام رابطه عموم و خصوص من وجه وجود دارد یعنى:
اولا- گاهى نمایندگى بدون مفهوم قائم مقام صدق مى کند مانند امین جنین و قیم و متولى وقف که نماینده اند و قائم مقام نیستند.
ثانیأ - گاهى قائم مقام بدون مفهوم نماینده تحقق پیدا مى کند مانند وارث ومنتقل الیه ( در بیع و مانند اینها) که قائم مقامند و نماینده نیستند (ماده 481- 541 دادرسی مدنی ).
ثالثآ- گاهى دو مفهوم نماینده و قائم مقام باهم جمع میشوند مانند وصى که هم نماینده است وهم قائم مقام( ماده 481- 541 دادرسی مدنی (و نماینده تجارتی) ماده395- 401 قانون تجارت و ماده 34 دادرسى مدنی ).( رک. قائم مقام)
ب- کسیکه از طرف دیگرى کارى را بنام او انجام مى دهد( ماده 15 قانون امور حسبى )این معنی اخص از معنی اول است( ماده 146 دادرسى مدنی ).


 نماینده بازرگانى به معنى عامل تجارتی است. (رک. عامل تجارتی)


نماینده پاپ legat سفیر پاپ است.


نماینده تجارتى
به معنى عامل تجارتی است. ( رک. عامل تجارتی)


نماینده ثبت
( ثبت املاک) مامور ثبت که ازمرحله پلاک کوبی وتوزیع اظهارنامه( از اول عملیات
مقدماتی ثبت )تا تهیه پیش نویسى سند مالکیت براى ثبت املاک اقدام مى کند.


نماینده ثبت احوال
کارمندى است که از طرف اداره ثبت احوال رسمأ براى ثبت وقایع چهارگانه در دفاتر رسمی انتخاب میشود( ماده یک
نظامنامه 1319).



نماینده دولت
مأمور رسمى یا غیر رسمى است که از طرف دولت اختیارانجام امریا امور معینى را (خواه موقت باشد خواه وقتى برای آن معلوم نکرده باشند) داشته باشد.



 


نماینده سیاسی
 Agent diplomatique

( بین الملل عمومى ) شخصى که نماینده رئیس دولت یا دولت نزد رئیس دولت یا دولت دیگر یا در کنگره یا کنفرانسى است و حامل استوار نامه و اختیار تام براى امضاء یک قرار داد است.


نماینده کنسولى Agent consulaire
(بین الملل عمومی ) هرکارمند وابسته به کنسولگرى و امور مربوط بآن. در مقابل نمایندگان سیاسى بکار مى رود.
(رک. نماینده سیاسی).
 نماینده مجلس یا وکیل مجلس عبارت است از نماینده مردم درمجلس شوراى ملى. اختصارا نماینده و نمایندگان گفته میشود.


نماینده محدد
(محدد بر وزن معلم) مامور رسمى که عمل تحدید حدود را انجام میدهد.(رک. تحدید حدود)


نمونه
(تجارت) جزئى از مال موجود درخارج که بقیه با آن مقابله و سنجیده میشود.


نواب احکام
بخشداران راگویند. ( رک. نائب الحکومه)


نواصب
جمع ناصبى است. ( رک. نصب )


نواقل
اصطلاح قدیمى و بمعنى وسائط نقلیه است
(قانون مالیات بلدى بر وسائط نقلیه مصوب پنجم ربیع الاول 1328 قمرى- دوره اول و دوم قانونگذارى- صفـحه 243 )و از همین جا به پاسگاههائى که در دروازه شهر براى وصول مالیات مذکور فراهم مى شد( پاسگاه نواقلى) و پس از تخفیف( نواقلى )گفته مى شد و هنوز هم این تعبیرکم و بیش در بسیارى از شهرهاى کوچک در زبانها مانده است وحتى  مجازأ ( به علاقه حال و محل) دروازه شهر و مدخل آنرا نواقلى مى گفتند.


نواقلى
رک. نواقل


نه طلاق
(مدنی- فقه) مقصود این است که بین زوجه و زوج نه بار طلاق واقع شده باشد که شش طلاق، عدى باشد در اینصورت زوجه بو زوج حرام مؤبد میشود (ماده 1058 قانون مدنی).
( رک. طلاق عدى )


نهى
( فقه )منع از فعل اگر بصورت الزامى باشد نهى تحریمى است (یعنى ارتکاب فعلى که نهی شده حرام است) و اگر الزامى نباشد نهى کراهتی است یعنى ترک فعل در عامه از این جهت است که شخصى معینى با ذکر اسم و رسم نائب محسوب نمیشود بلکه تحت عنوان وشرائط عام باید یک نفر از مجتهدان که مزایاى علمى و پارسائی و امانت وى بیشتر باشد وظائف و اختیارات امام را (جز آنچه که از مختصات خود امام است )به معرض اجراء درآورد چنان
شخصى را نائب عام گویند. اصطلاح بالا در مقابل نیابت خاصه استعمال ( رک. نیابت خاصه )



 نیابت قانونى
( فقه ) یا نیابت قهرى به نیابتى گفته میشود که بموجب قانون وبدون قرارداد بکسى داده شود مانند نیابت ولى قهرى نسبت به مولى علیه خود ونیابت حاکم از طرف ممتنع( الحاکم ولى الممتنع).


نیابت قراردادى
مرادف نیابت اختیارى است.  ( رک. نیابت اختیارى )



نیابت قضائى
 Commission rogatoire

( دادرسی) نیابتى که کارمندان قضائی (اعم از قضات نشسته و ایستاده) درامور قضائی به کارمندان قضائى مکان دیگر (اعم از داخله و خارجه) میدهند و ممکن است اجبارى یا اختیارى باشد.


 نیابت قهرى
مرادف نیابت قانونى است.( رک. نیابت قانونى )


نیرنگ به قانون Fraude a la loi
ارتکاب عملى است که صورت آن مشمول
هیچیک از نهى هاى قانونی نیست ولى در نتیجه یک نهى قانون را نقض مى کند. حیل قانونی درقرآن ضمن داستان اصحاب سبت به کلى ممنوع گردید معذالک بعضى از فقهاء اخبار و برخى از عامه باستناد آیه ( فخذ بیدک ضغثآ فاضرب به ولاتحنث )و بدون توجه بمرجحات عقلى و نقلى آیات راجع به اصحاب سبت، حبل را تا حدودى تجویز کرده اند.( رک. حیله قانونى- فرار از حرام به حلال)


نیمه مسئول
(جزا )اشخاصی که داراى قوه تمیز ناقصى هستند و ازحد جنون خارج شده ولى بحداقل عقل نمى رسند. در همین مورد اصطلاح مختل المشاعر هم بکار میرود( ماده چهارم قانون اقدامات تامینی مصوب 12-2- 1339).


نیت
(فقه) درباب عبادات به قصد اطلاق میشود ولى در باب معاملات (عقود و ایقاعات و اقرار و شهادت) بآن قصد گفته میشود.


 ( حسن ) نیت
رک. حسن نیت


(سوء) نیت mauvaise foi
حالت نفسانی کسیکه عملى را مرتکب میشود و علم بجهات فساد عمل خود (چه از نظر مدنى وچه از نظرکیفرى) دارد مانند  متصرف با سوء نیت مثل کسیکه مال مسروق را با علم بوضع آن بخرد وعمل کیفرى را با وجود نهى قانون از آن مرتکب


 نیروى مسلح Force armee
بمعنی لشکراست.
( رک. لشکر)




کلمات کلیدی :وازگان حقوقی، ترمینولوژی حقوقی

نوشته شده توسط امیر علی جلیلی در ۱۳۸٤/٤/٢٧

نظرات ()

 واژگان حقوقی - و

 

و

وابستگان دادگسترى
کسا نیکه شغل آ نان فر ا هم آوردن تسهیلات و معاونت متصدیان دادگاه و دادسرا (دراجراء وظیفه آنان )و معاونت اصحاب دعوى در دعاوى ووصول و ایصال محکومبه است، خواه مستخدم دولت باشند (ما نندکارمندان دفترى و ماموران اجراء و ا بلاغ) خواه نه مانند وکیل دادگسترى وکارشناس وسردفتر ان ودفتریاران اسناد رسمى.

وابسته     Attache
در سفارتخا نه ها به مأمورى گفته میشود که تازه وارد کارشده و بپایه دبیرى نرسیده است.

 وابسته تجارتى  Attache commercial
( بین الملل عمومى) نماینده فنى منصوب از طرف وزارت خارجه نزد نماینده سیاسى یاکنسول براى بررسى وضع بازرگا نی و اقتصادى کشور محل ماموریت بمنظورکمک بتوسعه تجا رت خارجى کشورخویش و دادن اطلاعات لازم و سودمند باتباع کشور خود در امور بازرگانى.

وابسته سفارت Attache d,ambassade
( بین ا لملل عمومى) عضو سفارت که ازحیث رتبه در میان کردیپلماتیک در درجه ادنى است و از طریق مسا بقه استخدام میشود و نزد یک سفارتخا نه یا نمایندگى یک دولت ا نجام وظیفه مى کند. ( رک . نمایندگى)

وابسته نظامی  Attache militaire
(بین الملل عمومى) افسرى است زمینى یا بحرى منصوب از طرف دولت متبوع خود دریک سفارتخا نه یا نمایندگى
( رک. نمایندگی) براى آگاهى از وضع جنگى یا بحری محل ماموریت خود ودادن ا طلاعات لازم بدولت متبوع خویش. از مصونیت سیاسی برخوردار است.

واجب
(فقه) هرچه که امرحتمی بآن شده باشد واجب نامیده میشود در مقابل آنچه که نهى از آن شده باشد( حرام )و مستحب و مکروه و مباح استعمال میشود.

 واجب تبعى
(فقه) واجب غیرى (رک. واجب نفسى) دوقسم است:
یک- واجب تبعى- واجبى که مستقیمأ مورد تکلیف قرار نگرفته باشد نظیرتهیه صورت جلسات براى رسیدگیهای دادگاه. علامت آن این است که مکلف میتواند توسط دیگران آن را انجام دهد لذا بجاى رئیس ومنشی دادگاه یکى از اصحاب
دعوى یا وکلاء یا عابرالسبیل میتواند تقریرات رئیس دادگاه را درصورتجلسه بنویسد (بند سوم ماده 136 مکرر آئین
دادرسی کیفرى).
دو- واجب توصلى- واجبی که مستقیمآ مورد تکلیف قرارگرفته است ومکلف باید شخصأ آن را انجام دهد مانند تحقیقات
مقدمه رسیدگى در ماده 358 دادرسى مدنى.

واجب تخیرى
( فقه) هرگاه مورد تکلیفه مقنن، متعدد بوده و مقنن ا نجام دادن یکى ازآنها را ( بانتخاب مکلف) بخواهد آن واجب را واجب تخیرى گویند. در سوالات امتحانى که دانشجو مکلف بنوشتن یک سوال از چند سوال معین که باو داده شده
میشود درمعرض واحب تخییرى قرارمیگیرد.

واجب ترتبى
(فقه) هرگاه دویا چند واجب براى تأمین یک هدف منظور شود و آن واجبات شدت و ضعف داشته باشند ومکلف، مامور
با نجام دادن واجب شدید باشد ودرصورتعدم توانائى( بجهتى از جهات )مختار در انجام دادن واجب خفیف گردد این واجبات را واجبات ترتبى نامند (مانند واجب ترتیبى درما ده 152 دادرسی مدنى ) غا لبأ واجبات تخییرى و واجبات ترتبی در هم میآمیزند.

واجب تعیینی
( فقه )هرگاه یک یاچند موضوع، مورد تکلیف قانونى قرارگیرد و شخص مکلف با نجام همه آن ها باشد واراده واختیارى در ا نجام دادن یکى از چند تکلیف نداشته باشد این تکلیف (یا تکالیف) را واجب تعیینی نامند مثل اینکه دریک ورقه امتحا نیه یک سؤال بدهند ویا چند سوآل بدهند و ودانشجو را مکلف بنوشتن همه آن سوالات کنند. ( رک. واجب تخییرى )

واجب توصلى
رک. واجب تبعی

واجب عینى
( فقه )امرى که مخا طب آن، فرد یا افراد معینى از جامعه باشند مانند تکلیف خدمت نظام وظیفه که از واجبات عینى است. در مقا بل وا جب کفائی استعمال میشود.

واجب غیرى
رک. واجب نفسى

واجب کفائى
(فقه) امرى که بهمه افراد جامعه متوجه است ولى همین قدرکه یکنفرآنرا اطاعت کند تکلیف از دیگران ساقط است. فرضأ تکلیف بپرداخت ما لیات متوجه همه مشمولان مالیات ایست- لى اگریکنفر یا چندنفر تبرعا تمام بودجه کل کشور را بپردازند این تکلیف از دیگران ساقط میشود. این  مثال در اشل محدودتر براى بودجه مصوب انجمن یک شهر بواقعیت نزدیک میشود (ما ده 77- 257 آئین دادرسی کیفرى ).

واجب مشروط
(فقه) واجبى که شرط خاصی براى توجه آن به مکلف لازم داشته باشد (علاوه بر رشد و عقل و توانا ئی و علم مکلف که شرایط عمومى تکلیف است) مانند خدمت نظام وظیفه که ذکور بودن شرط مخصوص توجه این تکلیف است ویا تادیه مالیات که تمکن شرط خاص آن است.

واجب مضیق
( فقه )هرگاه وقت انجام دادن یک تکلیف قانونى بقدر انجام دادن آن بوده یا ا نجام دادن آن تکلیف فورى باشد آن واجب
را واجب مضیق گویند( ما نند تکلیف ماده 775 دادرسى مدنی).

واجب مطلق
( فقه )واجبى که شرط خاص براى توجه آن به مکلف وجود نداشته باشد یعنى رشد و عقل و توانائی و علم بقانون، کافى براى توجه تکلیف باشد. ( رک. واجب مشروط)

واجب معلق
( فقه) واجبى که ازنوع واجب مطلق یا مشروط است اما ازطرف مکلف ا نجام دادن آن موکول بوجود شرطى درآینده است. مانند اطاعت امر خلاف قا نون آمر قا نونى که موکول است بقبول کتبى مسئو لیت آن از طرف آمر قانونی.
( رک. امر آمر قانونی)

واجب مؤسع
(فقه) هرگاه وقت انجام دادن یک تکلیف قانونى بقدر انجام دادن آن نباشد یعنى بیشتر باشد ویا انجام دادن تکلیف فورى نباشد و زمان موسعى براى آن مقرر شود آن را واجب موسع گویند ما نند تکلیف ماده 152 دادرسى مدنی.

واجب نفسى
( فقه) هرگاه موود تکلیف ذاتأ و خود بخود (در درجه اول) مطلوب مقنن و مورد نظر او باشد واجب را نسبت بآن تکلیف، واجب نفسى گویند مانند فصل خصومت در دعاوى  که تکلیف قضات است. اماتحقیقات مقدماتی (ماده 358 دادرسی مدنی) که آنهم از تکالیف تبعى دادرسان است واجب غیرى است یعنى وجوب چنین تحقیقاتى خود بخود مورد نظر وتوجه نیست بلکه براى چیز دیگری است که اسم آن فصل خصومت است. واجب نفسی باید حتمأ بمباشرت شخص مکلف به صورت گیرد. (رک. واجب تبعی)

واجب النفقه
( مدنی) کسیکه برابر قانون استحقاق اخذ نفقه( رک. نفقه) ازدیگرى را داشته باشد خواه بین نفقه دهنده (منفق) و نفقه گیرنده (منفق علیه) رابطه زوجیت یا قرابت باشد بانه مانند نفقه زندانى.

واجبات
 جمع واجب است یعنى چیزى که امرى از طرف آمر قانونى بآن تعلق گرفته باشد. در اصطلاحات ذیل بکار رفته
است:

واجبات بدنى
( فقه )تکالیف شرعی که مستقیمأ پیکر انسانی را مورد نظر قراردهند مانند نماز و روزه و حج و مانند اینهـا. درمقابل واجبات مالى بکارمیروند. (رک. واجبات مالى)


واجبات عالى
(مدنى- فقه )یعنى تعهدات مالى که برذمه میت است و بر دو قسم است:
الف- آنچه که جنبه مدنی دارد مانند تعهدات مدنى.
ب- آنچه که بجنبه دینى صرف دارد ما نند خمس وزکات برذمه میت و رد مظالم و کفارات و نذروحلف وعهد و حجة الاسلام و دیات ومانند این امور. اصطلاح بالا درمقابل واجبات بدنی (ما نند روزه و نماز که از میت فوت شده است) بکار می رود (ماده 869 ق- م). ( رک. حقوق واجبه میت)

واجبات نظامیه
(فقه )امورى که حفظ ونظم جامعه برآنها متوقف بوده وافراد جامعه باید بالا نفراد یا بالأجتماع ویا بهر وجه که میسر است آن امور را انجام دهند مانند اشتغال بپزشکی وسپاهیگرى وسدسازى وتحصیل علم وحتی خیاطى وآهنگرى بمقدار رفع نیازمندیهاى جامعه خود.

واحد، سهامى زراعى
 شخصى است حقوقى که بمنظور برداشت محصول وجمع آورى ا نواع عوائد وانجام هزینه هاى ده  و تقسیم عائدات بر طبق عرف و معمول محل بنسبت سهامداران تشکیل می شود (ماده آئین نامه اصلاحات ارضی- مصوب 5/3/ 43).

واخواست
اعتراض یا پروتست Protet را گویند مورد اعتراض واخواسته(معترض عنه) ومعترض واخواه و کسی که اعتراض بضرر اواست( معترض علیه )واخوانده نامیده می شود. ونفس عمل اعتراض را واخواهى گویند. واخواست نتیجه واخواهى است.

واخواسته
 معترض عنه را گویند. (رک.واخواست)

واخوانده
معترض علیه را گویند.

واخواه
 معترض را گویند.

واخواهى
عمل اعتراض را گویند.

وارث
(مدنى - فقه )- کسی که از دیگرى مالى رابه ارث میبرد (رک. ارث )خواه شخص حقیقی باشد خواه شخص حقوقی مانند دولت (ماده 866 قانون مدنی). وارث درقانون استخدام کشورى سال 1345عبارت است از فرزندان وزجه دائمى وزوج ومادر و پدرى که درکفا لت متوفى بوده و نوادگانی که پدر و مادرشان فوت شده و درکفالت متوفى میباشد با شرائط مذکور درماده86، قا نون مذکور. ذکر کلمه (قانونی) بدنبال کلمات وارث- ورثه ـ وارث حشو است.

وارث دوسببى
(مدنی – فقه) کسی که بادو رابطه سببی  بیک متوفى مرتبط است مثل اینکه کسى ضامن جریره زوج خود شود و زوج را جززوجه مذکور وارث نباشد دراین صورت زوجه ربع ترکه را به ارث میبرد و باقى را بعنوان ضامن جریره میبرد. عقد ضمان جریره درقانون مدنى ما به استناد ماده دهم قا نون مدنى صحیح است. رابطه زوجیت و نیز رابطه ولاء ضمان جریره دوسبب براى ارث بردن هستند. (رک. وارث سببى)

وارث دو نسبى
( مدنى- فقه) یعنى وارثی که دو رابطه نسب بامیت دارد و از هر دو رابطه ارث میبرد مگر اینکه یکى ازدو را بطه حاجب رابطه دیگر باشد. مثلا کسى که نسبت به میت هم عمو وهم دائى باشد اگر با اعمام واخوال جمع شود هم ارث عم را میبرد وهم ارث دائی را.

وارث سببى
(فقه) وارثی که بیکی از جهات ذیل از متوفى ارث ببرد:
الف- بعلت قرابت حاصل از ازدواج دائم.
ب- بعلت ولاء( ولاء عنق- ولاءضامن جریره- ولاء امامت ). ( رک. ولاء) قانون مدنی در ماده 864 باذکرعبارت (از جمله اشخاصی که بموجمب سبب ارث میبرند... )مدلول اصطلاحى سبب را بحال خود باقى گذاشته است.

 
وارث ظاهرى
بمعنى وارث معروف است. ( رک. وارث معروف )

وارث معروف  Heritier apparent
کسیکه بعنوان وارث متصرف ترکه در انظارشناخته شده وحال اینکه قبلا ترکه مذکور تعلق بدیگرى یافته است. بنا بر-
این اوخود را بدون جهت وارث شناسا نده است. درهمین معنى اصطلاح وارث ظاهرى هم بکار میرود یعنى کسى که بظاهر خود را وارث نموده ولى در واقع وارث کس دیگرى است. ( ماده 239 قانون امور حسبى وماده سوم نظامنامه ماده 8 قانون ثبت شرکتها مصوب 2-3- 1310 شاره نظامنامه 25759 مورخ 6-9- 1310 صفحه 53 مجوعه بیمه چاپ مجلس ).

وارث نسبى
کسا نی که موجمب ارث بردن آنها را بطه نسب است که عبارتست ازخویشاوند بودن بواسطه اتصال ولادت ما نند هریک از پدر وفرزند نسبت بدیگرى و ما نند دو برادر ( رک. نسب)

وارث نسبى و سببى
( مدنى- فقه )وارثی که هم رابطة نسب و هم رابطه سبب در او جمع شده باشد مثل اینکه زوجه کسى دختر عم او هم باشد در این صورت هم برابطه سبب و هم برابطه نسب ارث برده میشود.

وارد مورد اغلب
صفت قانون معینى است که:
اولا- مدلول آن ناظر به اکثریت مصادیق خود میباشد.
ثانیأ- نسبت به اقلیت مصادیق ساکت است. ماده 598 ق - م قسمت اجباری را موکول برتعدیل سهام و قرعه کشی نموده است غالبأ در قسمت اجبارى تعدیل سهام و قرعه کشى میسر است ولى گاهى فقط تعدیل سهام میسر است نه قرعه زدن در این صورت ماده 598 ازبیان حکم چنین فرش ساکت است. ونیزماده 1005ق - م که اقامتگاه زن شوهردار را همان اقامتگاه شوهر دانسته است ناظر بحالت وقوع دعوى بین زوجین( که کمتر است ازحا لت صلح و صفا) نیست و وارد مورد اغلب است. ( مقدمه عمومی علم حقوق- شماره 175 ببعد)

وارد مورد غالب
 (فقه) بجاى وارد مورد اغلب استعمال شده است.

واسطه  Courtier
(تجارت) بمعنى دلال استعمال شده است. (رک. دلال)

واصله
زنی که موى زن ثالث را بموی زن دیگر پیوند کند و این زن را مستوصله نامند.(رک. مستوصله)

واضع
رک. وضع

وافیه
درهم بغلى راگویند. ( رک. درهم بغلى)

واقعه حقوقى
( مدنی) به اعمالى گفته مى شودکه آثار حقوقى برآنها درهر حال مترتب میشودچه فاعل عمل درحین ارتکاب، خواستار ترتب آن آثار باشد ویا نباشد مثل اینکه شخصی مال دیگری را تلف میکند ومسؤلیت مدنى وضمان برعمل او مترتب میگردد و حال اینکه فاعل آن عمل نمیخواهد که مسؤلیت متوجه اوگردد. اصطلاح واقعه حقوقى ترجمه اصطلاح  Fait juridique است. قصد انشاء، در واقعه حقوقى نقشى بازى نمى کند. ( رک. عمل حقوقى)

واقعه نویس
رک. مجلس نویسان

واقف
(مدنی- فقه) کسى که ما لى را بردیگرى یا دیگران یا براى مصالح خاصی وقف مى کند. ( رک. وقف)


والى
الف- درلغت بمعنى صاحب اختیار است و ولایت( بکسر واو) سمت رسمی و شغل دولتى راگویند. ولایت (بکسر وفتح و او) بمعنى شهرها و نواحى قلمرو حکومت والى است. درحقوق ادارى اسلام شخصى را مى گفتند که متصدى امور سیاسی بود یعنی برقرارى نظم کشور ومردم و دفاع ازاستقلال و امنیت و اجراء مقررات و وصول حقوق ما لى( جز درحدودى که از شئون منصب قضاء است) درصلاحیت والى بود. این اصطلاح درمقابل قاضی و مفتى بکار میرفته است. ( رک. ولایت ولات)
ب- بمعنى استاندار استعمال شده است  ( تصویبنامه شما ره 535 مصوب 12- 2-1313 مجموعه1313- صفحه 114 )وعبارت حکام ولایات بمعنى فرما نداران است.

والى صدقات
(فقه) مامور وصول زکات را گویند.

والى مظالم
رک.ولایت مظالم

والى مظالم خاصه
رک. ولایت مظا لم

والى مظالم عامه
رک. ولایت مظا لم

وام  Dette
( مدنی )مالى که بقرض گرفته میشود. ( رک. قرض )

واهب
رک. هبه

وتو  Veto
درلغت بمعنى (من مخالفم )ودر اصطلاح بمعنى حق رد کردن است.

وثائق
( فقه )در آئین دادرسى اسلامى مستندات وادله اصحاب دعوى و ارباب رجوع را وثائق نامیده ا ند.

وثیقه
در لغت بمعنى استوار و آنچه که بآن اعتماد شود ومحکم کارى کردن راگویند. اصطلاحأ در معانی ذیل کار رفته است: الف- دراصطلاح مالى است( منقول یا غیرمنقول) که وام گیرنده تحت یکى ازصور قانونى (ازقبیل رهن و یا معامله باحق استرداد) آنرا نزد وام دهنده میگذارد ووام میستاند که اگر درموعد مقرر آنرا پس ندهد وام گیرنده بتواند ازمحل فروش وثیقه وقیمت آن طلب خود راکلایا بعضآ وصول کند. بودن وثیقه در تصرف وام دهنده شرط اساسى صدق وثیقه نیست یعنى ممکن است وثیقه تحقق پیدا کند ومال مورد وثیقه، دراختیار مالک آن باشد.
ب- مالى که براى تضمین حسن اجراء تعهد داده مى شود در این صورت دین با لفعل ومحققى وجود ندارد (بعکس رهن وبیع شرط که باید درآنها دین با لفعل درحین عقد باشد). مثال: کسى به استخدام بانکى درمیآید وملکى ازخود را بعنوان وثیقه حسن اجراء خدمت میدهد و با نک راوکیل بلاعزل و وصی بعدالفوت قرار میدهد تامثلا سه ماه بعد ازختم خدمت او اگر متوجه ورود خسارتی ازوى ببا نک شود از محل فروش آن ملک طلب خود را بردارد. این جا دین با لفعل درحین استخدام وجود ندارد. ودلیل صحت این قرارداد ماده 10 قا نون مدنی و ماده 33 قانون ثبت است وعنوان عام معامله با حق استرداد آن را فرا- مى گیرد و اجراء این سند وثیقه هم طبق ماده 34 قا نون ثبت خواهد بود. (رک. معاملات وثیقه اى)

وثیقه استقراضى
( مد نی) وثیقه اى که درمقا بل گرفتن قرض داده میشود در مقا بل وثیقه های غیر استقراضی ازقبیل وثیقه حسن
انجام تعهدیا وثیقه اى که کفیل میدهد تا درصورت حاضر نکردن مکفول عنه ازمحل وثیقه او میزان معینى  بنفع دولت ضبط شود (ماده واحده قا نون 15- 12- 1216 راجع بمورد وثیقة بانک فلاحتى).

وثیقه ثانوى
مالى است که وثیقه دهنده. بعنوان تکمیل وثیقه اول به وام دهنده برسم وثیقه میدهد.

وثیقه حسن انجام تعهد
نوعى وثیقه است که بتازگى وتحت عنوان بالا پیدا شده و عناصر آن از این قرار است: الف- بین وثیقه دهنده و وثیقه گیرنده دین در حین دادن وثیقه محقق نشده و حتى سبب این هم ممکن است محقق نشده باشد مثل اینکه طرفین قصد دارند که بموجب توافق بعدى تامیزان یک میلیون تومان یکى بدیگرى کالا بدهد که او به نمایندگى بفروشد و براى حسن انجام این تعهد که بعدا محقق میشود نماینده آتیه قبلا ملکى را ازمال خود( یادیگرى) نزد طرف خود بوثیقه مى گذارد که هرگاه تخلفى کرد وخسارتى بطرف وارد شد او بتواند از محل آن وثیقه خسارت خودرا دریافت کند.
ب - وثیقه را کسى میدهد که ممکن است ازسوء انجام تعهد او بطرف دیگر خسارتی وارد شود.
ج- ارزش وثیقه وتناسب، آن کاملا بسته برضایت ودلخواه طرفین است.
د- نوع تعهد یا تعهدات که وثیقه براى حسن انجام آن داده میشود دراین قرار داد وثیقه معلوم است.
ه- گفته میشود این وثیقه مشمول ماده 34 قا نون ثبت نیست زیرا شرط تحقق ماده 34 وجود دین مسلم ا ست( درحین حدوث معاملة با حق استرداد) علیهذا اجرائیه راجع بقرار داد وثیقه مورد بحث ما اجرائیه سند ذمه اى خواهد بود (اگر قراردا د مذکور طى سندرسمی محقق شود) ولى این نظر درست نیست. (رک. وثیقه - سفته دوستانه)

وثیقه ذمه اى
(مدنى) متعهد در مقابل تعهدی که دارد مى توا ند دونوع وثیقه بدهد: الف- وثیقه عینى که ازطریق رهن یا بیع شرط و بطورکلى معاملات با حق استرداد چنین وثیقه اى میدهد.
ب- وثیقه ذمه اى که ذمه کسى را بوثیقه میدهد چنا نکه درضمان تضامنى، ضامن در واقع ذمه خود را وثیقه دین مضمون عنه میکند. جمع بین وثیقه ذمه اى ووثیقه عینى بحسب قوا نین جارى جز درمورد بانکها مقدور

وثیقه شخصى
(مدنی) تعهد شخصى است که متعهد اصلی (یا بدهکار) ویا شریک ضامن( درموارد تضامن )میکند ومورد وثیقه درواقع تعهد مزبور است (ذیل ماده 33 آئین نامه اجراء مفاد اسناد رسمی) درمقابل وثیقه عینى استعمال میشود.

وثیقه عینى  Surete reelle
(مدنی) هرگاه مورد وثیقه عین ویا حق عینی باشد آن وثیقه را وثیقه عینى نامند.

وجاده
( فقه) از ماده وجد( یافتن) است در علم درایه یافتن حدیثى است بخط راوى آن که پیداکنند. مى توا ند در موقع روایت
 بگوید (وجدت او قرأت بخط فلان اوفى کتابه...)این حدیث ملحق به منقطع است عده اى باین حدیث عمل مى کنند و
عده اى نمیکنند (وصول الاخبارـ ص 129)

وجوب
( فقه )الف- صفت قوانین الزامى متضمن امر. درمقابل حرمت استعمال میشود. ب- بمعنی لزوم عقد یا ایقاع( رک. لزوم ): وا ذا افترقا وجب البیع( حدیث) یعنى وقتیکه بایع و مشترى ازهم جدا شدند ومجلس معامله را ترک کردند خیار مجلس ساقط میشود وعقد بیع لازم مى گردد.

وجود
بمعنى هستى است دراصطلاحات ذیل بکار رفته است:

وجود اعتبارى
( فقه) نوعى است از وجود که تحقق و واقعیت آن بسته به فعالیت ذهن است یعنی اندیشه در ایجاد آن دخالت دارد ولى آن وجود بصورت وجود ذهنى نیست و بهمین جهت با انصراف ذهن ازآن، نابود نمیشود( رک. وجود ذهنى) مثلا
یک قطعه اسکناس ده ریا لى که ارزش آن ده ریال است: اولا- این مقدار ارزش ناشی از ا ندیشه اقتصادى خاصی است که اگر آن اندیشه نبود این مقدار ارزش براى آن قطعه کاغذ حاصل نمى شد.
ثانیأ- ارزش مزبور که درمعا مله ودا د ستد وجود دارد وجودش وجود ذهنى نیست زیرا با انصراف ذهن از مساله اسکناکس ها ارزش مزبور ازبین نمیرود. پس ارزش اسکناس یک موجود اعتبارى است. آنچه که ازقصد انشاء حاصل میشود (ازقبیل ملکیت- رابطه زوجیت و مانند اینها) ازموجودات اعتبارى هستند( بند ششم ماده 13 آئین دادرسی مدنی).

وجود اقتضائى
( مدنی )عبارت است ازکیفیت وجود اثر عقد موفوف( عقد غیر نافذ) قبل از اینکه حالت وقفه وتزلزل و نقص وجودى آن اثرازبین برود وقتیکه این نقص از بین برود و آن وجود بحد کمال خود برسد وجود نهائى خواهد شد. علامت واقعیت وجود اقتضائى آن است که اصالة اللزوم در عقود، آنرا فرا میگیرد چنا نکه بیع معلق ازعقودلازم است.


وجود خارجى
 ( فقه) هر موجود که د ر خارج از ذهن و بدون فعالیت ذهن وجود داشته باشد وجود آن موجود را وجود خارجى گویند چنانکه وجود درخت درخارج را وجود خارجى درخت گویند.

وجود ذهنى
( فقه) تصور هرموجود درحالیکه درذهن کسى وجود یافته وجود ذهنى آن موجود را تشکیل میدهد که با انصراف  ذهن از آن تصور، آن موجود ازصحنه ذهن خارج

 وجود کتبى
(فقه) اسم هر موجود وقتیکه نوشته شود آن نوشته وجود کتبى همان موجوداست.

وجود لفظى
(فقه) اسم هرموجود بهنگام تلفظ، نماینده لفظى آن موجود است ووجود لفظى اورا تشکیل میدهد مثلا کلمه درخت راهنگامى که تلفظ مى کنید درهمان هنگام، وجود لفظى درخت را تشکیل میدهد.

وجود نقشى
( فقه) هرموجود که بتوان نقش اورا تهیه نمود وقتیکه نقشی ازاو تهیه شد آن نقش را وجود نقشى آن موجود مى گویند.

وجود نهائى
رک. وجود اقتضائی

وجوه
جمع وجه است( رک. وجه). دراصطلاحات ذیل بکار رفته است:

وجوه بریه
 بمعنى امور خیریه یعنى امورى که براى تامین هدفهاى نیکوکارى و خیر مورد نظر و توجه قرار گیرد( ماده 139 آئین دادرسى مدنی )ازقبیل وصایاى عمومى و اوقاف عمومى وحبس عام. در اصطلاح دیگر آنرا( بریات عمومیه )نامیده اند ماده 91 قا نون مدنى.

وجوه عمومى
وجوه و نقود و پولهاى متعلق بدولت را گویند( ماده 66 آئین نامه اجراء اسناد رسمی).

 وجوه مقدماتى
( ثبت اسناد واملاک) وجوهى که طبق تعرفه ( فعلا از هزار تومان ده تومان )ازقیمت ملک مورد تقاضاى ثبت گرفته میشود و در مورد اموال مجهول الما لک ازهر 1000 تومان 12 تومان اخذ میشود. وجوه مقدماتى را درآمد مقدماتى نیز نامند( دستور شماره 13923 مورخ 3-9-22). وجوه مقدماتى غیر ازحق الثبت است (رک. حق الثبت). (ص 62 مجموعه بخشنامه هاى ثبتى سال 1343)

وجوه ناقل
وجوه ناقل بهر یک از معاملاتی (اعم از عقود و ایقاعات ) گفته میشود که ناقل عین یا منافع مالک یا مال باشد  بنابراین عقد رهن ازوجوه ناقله نیست ولى بیع و اجاره وابراء و وصیت تملیکی  از وجوه ناقله میباشند.

 (شرکت) وجوه
الف- شرکت دو شخص معتبر که مالى ندارد از طریق عقد که هریک بعهده خود مال بخرند باین شرط که آنچه میخرند
بین هردو مشترک باشد وثمن آنرا پس از فروش مى پردازند و منفعتى که حاصل میشود بین آنان مشترک باشد.
ب- معتبرى مالى را بذمه خود میخرد و آنرا به معتبری (آنکه به اعتبار مشهور نیست و او را خامل گویند) میدهد که بفروشد باین شرط که ربح بین آنان مشترک باشد.
ج- معتبرى که مال ندارد با غیر معتبرى که مال دارد شریک شوند که کار ازمعتبر و سرمایه ازغیر معتبر باشد ومال در ید غیرمعتبر باشد وتحویل معتبر نکند ومنفعت بین آنها تقسیم شود.

 وجه
درلغت بمعنى قسمتى از اشیاء است که در بادى نظر بچشم میخورد. و بمعنی مآخذ و ذات اشیاء و بمعنى قصد وصحیح وسنت و روش و معانى دیگر نیز آمده است. اما بمعنى پول نقد در استعمالات عرب سا بقه ندارد شاید فارسی زبانان بظرافت طبع خود آنرا بمناسبتى ازیکى ازمعا نی فوق بمعنى وجه نقد منتقل کرده باشند. دراصطلاحات ذیل بکار رفته است:
وجه اشتراک
رک. آبونمان

وجه التزام   Clause penale
( مدنى )مبلغى که طرفین قرارداد پیش از وقوع خسارت ناشی ازعدم اجراء قرار داد یا تاخیر اجراء آن، بوجب توافق (خواه ضمن همان قرارداد اصلى باشد خواه بموجب موافقت مستقل ولى دراین صورت باید پیش ازبروز تخلف متعهد از تعهد باشد )معین کنند. ماهیت وجه التزام ماهیت خسارت است خسارتی که بتوافق طرفین قبلا معین شده است بهمین جهت جمع بین اخذ خسارت وانجام تعهد ممنوع وازاغلاط مشهور است مگو اینکه خسارت براى تاخیر انجام تعهد باشد
که باید علاوه بر دادن خسارت تعهد را هم انجام دهد. (ذیل تبصره دوم ماده 34 قانون ثبت) وجه التزام را شرط جزائی و شرط جزا نیزگویند ولى این شرط همیشمه ضمن عقد نیست. حقوقدانان معاصر ازاعراب آ نرا (تعویض اتفاقى )گویند که تعبیر نارسائی است.

وجه بیمه
حق بیمه را گویند. ( رک. حق بیمه)

وجه چک
مبلغ مذکور درچک راگویند (ماده هفت قانون چکهاى بی محل مصوب 1337).

وجه سند
سندى که موضوع اصلى آن بیان مبلغى وجه باشد آن مبلغ را وجه سند (یعنی وجه مذکور درسند) گویند.

وجه الضمان
مرادف وجه الضمانه است. ( رک. وجه الضمانه)

وجه الضمان نقدى
وجه الضمان هرگاه وجه نقد باشد آنرا وجه الضمان نقدى مینامند( ماده نهم  قانون چکهاى بى محل 1337).

وجه الضمانه
پول یا مالى است که بمنظور تضمین اجراء تعهدى بطرف سپرده شود و ممکن است بصورت وجه نقد (وجه الضمان نقدى )یا ضمانت نامه بانکى( در این صورت غیر نقدى است) ویا غیروجه باشد مانند مال غیر منقول( ما ده 46- 54 نظامنامه دفتر اسناد رسمی وماده 13 قا نون استخدام کشورى مصوب 1301 شمسى و ماده نهم قانون چکهاى بى محل مصوب 1337).

وجه الضمانه قضائى
وجه الضمانه اى که بمراجع قضائى سپرده میشود( قرار داد وجه ا لضمانه قضائى ایران و سوئیس مورخ 14-12-1313 ).

وجه الکفاله
رک. مکفول

وجه المصالحه
(مدنى فقه) عوض مال الصلح که متصالح به مصالح میدهد در صورتیکه عوض مزبور پول باشد. درغیر پول هم استعمال شده است.

وجه متحرک
بمعنى تنخواه گردان است( ماده چهار قانون متمم بودجه سال 1315 کشور). ( رک. تنخواه گردان)

وجه ملزم
(مدنی) مقصود ازوجه ملزم عمل حقوقى است که موجب تعهد گردد مثلا وکالت دادن ضمن عقد لازم، مصداق وجه ملزم است پس وجه ملزم یعنى صورت ا لزام آور (ماده 653 قا نون مدنی ).

وحدت
در لغت بمعنى یگانگی است. دراصطلاحات ذیل بکار رفته است:


وحدت حقوقى  monisme
نظریه حقوقى که بموجب آن حقوق  داخلی و حقوق بین الملل داراى طبیعیت واحد بوده ویکى از دیگرى مشتق و منشعب است. عکس آنرا تعدد حقوقى Dualisme نامیده اند.

وحدت راه دو مساله
(فقه )گاهى ازمواد قانون دا نسته میشود که قا نونگذار دوموضوع حقوقى را بیک چشم نگاه مى کند در این صورت می گویند طریق آن دو مساله، یکى است مانند دو آبى که از یک جوى روند در اینصورت مقررات راجع بیکی از آن دو در باره دیگرى هم بکار مى رود. چنا نکه ازماده 599 قا نون اصول محاکمات قدیم دانسته میشود که طریق دومسأله ذیل یکى است: الف- حکم قطعی  دادگاه
ب- حکم غیر قطعى دادگاه که قرار اجراى موقت آن صادر شده باشد. بنا براین مواد 55- 60 قا نون تسریع ( راجع بتوقیف) در مورد اجراى موقت هم بکار میرود.

وحدت ملاک
در اصطلاحات جدید حقوقى بجاى قیاس بکار رفقه است. (رک. قیاس )

ودعى
(مدنی- فقه) ودیعه گذار را گویند یعنی  کسیکه مال خودرا بدیگرى می سپارد که براى او نگهدارد.

ودیع
( حقوق مدنى) بمعنى ودیعه گیر استعمال شده است.

ودیعه   Depot
(مدنى- فقه )عقدى است که بموجب آن یکنفرمال خودرا بدیگرى می سپارد برای اینکه آنرا مجانا نگهدارد ودیعه گذار را مودع و ودیعه گیر را مستودع یا امین میگویند (ماده 607 ق- م ).

 ودیعه اسناد Acte de depot de pieces
امانت نهادن اسناد در دفاتر اسناد رسمى بترتیب مقرر در ماده 75 ببعد قانون ثبت.

ودیعه قضائی  Depot judiciaire
ودیعه گذاشتن بامر دادگاه

 ودیعه گذار
( مدنی )کسیکه مال خود را نزد دیگرى برسم ودیعه می گذارد. در همین معنی مودع استعمال میشود.

ودیعه گیر
( مدنی) کسیکه مال غیررا بودیعه مى گیرد. در همین معنى مستودع و امین استعمال میشود( ما ده 607 ق- م).

وراث
 جمع وارث است (رک. وارث).

ورثه
تجمع وارث است( رک. وارث ).

ورشکستگى   Faillite
(تجارت )حا لت تاجرى است که: اولا- از پرداخت دیون خود متوقف شود یعنى نتواند تعهدات تجاری خود را عملى کند که قدر متیقن آن، پرداخت دین حال معین است. توقف ازپرداخت دین که آ نرا Cessation de paiements نامیده اند مستلزم حالت اعسارinsolvabilite (که دارائی مثبت کمتراز منفى باشد ) نیست زیرا ممکن است تاجر املاک و اموالى داشته باشد که وافى باداء دیون او باشد ذلى در وضعى باشد که نتواند فعلا دیون خود را بدهد مثلا املاکی از او در رهن غیر باشد که بمراتب بیش ازطلب مرتهن مى ارزد با این املاک نمیتوان اداء دیون سایر بستانکاران را کرد یا فرضا قسمتى از اموالش بموجب قرار تامین دادگاه توقیف شده یا براى تامین مال خوا نده یا صادر کننده اجرائیه ثبتى مبلغى از اموال خود را بصندوق دادگسترى سپرده است. روى همین اصل وبا توجه بشرط بعدى، توقف از اداء دیون مغایر با ورشکستگى است.
ب- توقف مزبور توسط دادگاه صالح اعلان شده باشد. ما ده 412 قا نون تجارت هم تلویحا مراتب بالا را قبول کرده است. (رک. توقف)


ورشکستگى به تقصیر  Banqueroute simple
(تجا رت )ا لف - معنى عام شامل ورشکستگى ناشى ازسوء نیت و بى مبالاتی است و شا مل ورشکستگى جنحه ای و جنائی مى شو د.
ب- بمعنى خاص عبارت است از ورشکستگى غیر عمدى که ناشى ازبى مبالاتی در امور تجارى است ما نند زیاده روی درمخارج یا ضمانت کردن بدون گرفتن وثیقه در مقا بل آن بطورى که از شان تجارت او عرفأ خارج باشد (ماده 541 قا نون تجارت)در اینصورت ورشکستگى یک جرم جنحه اى است.

 ورشگستکى به تقلب  Banqueroute frauduleuse
(تجارت) ورشکستگى ناشى ازسوء نیت. و آن جنبه جنائى دارد. ماده 549 قانون، تجارت.

 ورشکسته  Failli
کسیکه دارای صفت ورشکستگى است یعنی دیون او ا زمطالباتش افزون است واعتبارى هم ندارد که از آن محل دیون خود را بپردازد (رک. ورشکستگى).

ورق
ازپولهاى قدیم است بمعنی دراهم سکه زده شده. وراق بصیغه مبالغه صاحب دراهم زیاد را گویند.

ورقه
در لغت بمعنى برگه است (شاید معرب برگه باشد ). در اصطلاحات ذیل بکار می رو د:

ورقه اجرائیه   Grosse
رک. اجرائیه

ورقه احراز تصرف
( ثبت املاک )در قانون اشاره اى به چنین ورقه اى نشده ولى چون رسم شده که بعضى از متقاضیان ثبت املاک صرفأ مدرک خود را استشهادیه میدانند و این کافى نیست ناگزیر در بعضى ازادارات ثبت( مخصوصأ درتهران )باستناد عمومات قا نونی راجع به تشخیص متصرف مالک( و یا مالک) بعد ازتقاضاى ثبت، ضمن اخطار قبلى محل مورد تقاضا را معاینه کرده وضمن تحقیقات محلى تصرف بلا منازع متقاضى لا احراز و درورقه اى صورت جلسه مى کنند
که این را برگ احراز تصرف مى نامند وما د ام  که خلاف آن در ا دارات ثبت احراز نشود بآن ترتیب اثر داده میشود ولى این رسم مستحسن که در تهران دیده شده در تمام ولایات شایع نشده است.

ورقه اختراع Brevet d,invention  (patent)
( ثبت) اکتشاف واختراع تازه در صنعت یا کشاورزى بکاشف یا مخترع آن حق انحصارى استفاده از آن را میدهد بشرط اینکه اکتشاف یا اختراع در اداره ثبت اسناد تهران به ثبت برسد نوشته اى که در این مورد اداره مذکور به کاشف یا مخترع میدهد ورقه اختراع نامیده میشود (ماده 26 قانون ثبت علائم و اختراعات مصوب 1-4-1310 ).

ورقه استشهاد
یا استشهادیه ورقه اى است رسمى یا عادى که شهود شهادت خود را درآن بخط خود یا دیگری ضبط کرده باشند وکلمه گواهى نامه هم برآن اطلاق مى شود. وهم چنین شهادتنامه هم بآن گفته شده است( ماده 1285 ق- م).

ورقه استنطاقیه
( جزا ) یا برگ بازجوئی : ورقه ای است رسمى که در روق آن سؤال هاى مستنطق وجواب هاى متهم یاشهود تحقیق ومطلعان ثبت میشود (ما ده 147 آ ئین د ادرسی کیفرى ).

 ورقه جلب
( دادرسى) حکمى است کتبى که دادرس بموجب آن بقواى عمومى دستور میدهد که متهم یا شاهد یا مطلع را نزد دادرس (اعم از قاضی ایستاده یا نشسته )حاضر کنند. حا فظ گوید:وکیل قاضیم اندر گذرکمین کرده است بکف( قبالة دعوى) چو مار شیوائى که گر برون نهم از آستان خواجه قدم بگیردم سوى زندان برد برسوائی

ورقه حکمیه
مرادف دادنامه است. ( رک. داد نامه )

ورقه لازم الاجراء
( ثبت اسناد )اجرائیه اسناد رسمى راگویند وآن ورقه اى است رسمى که درآن مفاد سند رسمى مورد اجرأء را درج وبراى ابلاغ به متعهد سند بمامور ابلاغ میدهند که پس از ابلاغ بوى مأموران اجراء باستناد آن، مفاد سند را بمعرض اجراء در مى آورند( ماده 35 قا نون ثبت ).

ورقه هویت
مرادف شناسنامه است( رک. شناسنامه) بند دوم ماده 15 قانون ورود و خروج اتباع خارجه مصوب 1310 و ماده 58 قانون ثبت 1310

ورود
( فقه) موقعى یکى از دو قانون وارد بر دیگرى است که قا نون وارد، بعلت جنبه تاسیسى خود موضوع قا نون دیگر( قا نون مورود) را محدود نماید مثلا طبق ماده 956 ق- م (اهلیت براى دارا بودن حقوق، بازنده متولد شدن انسان شروع و با مرگ او تمام میشود) موضوع این قانون انسان است وابتداء انسان تولد وى و انتهاء انسان مرگ حقیقى او است اما ماده 1018 ق- م( راجع بحکم موت فرضی) وارد بر مادهء956 مى باشد زیرا انتهاء وجود انسان را بتاریخ صدورحکم موت فرضی تنزل داده است و بعبارت دیگر وجود انسان را بین تولد و تاریخ صدور حکم موت فرضى محدود ساخته است و ماده 1018 ق- م یک  تاسیس قانونى است نه یک امر محسوس واقع شده در خارج زیرا موت فرضی چنانکه از اسمثس هم معلوم است یک فرض قانونی است نه یک واقع محسوس خارجى.

 ورود ثالث  intervention
رک. دعوى ورود ثالث

وزارت
الف- فعل وزیر
ب- مرادف وزارتخا نه ( رک. وزارتخا نه)

وزارت اطلاعات
وزارتخا نه اى که هدف آن شناساندن  تمدن و فرهنگ کشور و هدایت افکار عمومى و تمرکز امور تبلیغاتی و انتشارات است ( ماده اول قا نون راجع به تاسیس وزارت اطلاعات مصوب 27- 12- 1342).

وزارت اقتصاد ملى
وزارتخانه اى که هدف آن تنظیم تجارت داخلی وتشویق بآن و نظارت بر واردات و نگهدارى موازنه صادرات و واردات و تأسیس اطاقهاى بازرگانی و اجراء قانون انحصار تجارت خارجى ومطالعه صنعت کشور و تشویق وهدایت صنعتگران داخلى و نظارت در صنایع دولتى وبا نک صنعتى و اداره امور معادن کشور است.

وزارت امور خارجه
وظیفه آن حفظ روابط سیاسى دولت با کشورهاى بیگانه و حمایت کشور در خارجه است.

وزارت بهدارى
وظیفه آن بررسی امور بهداشتى کشور و مبارزه با امراض واگیردارو تامین بهداشت همگانى است.

وزارت پیشه و هنر
وزارت صنا عت. وزارتی که متصدى پیشر فت صنایع کشور است.

وزارت جنگ
وظیفه آن فراهم آوردن وسا ئل حفظ ودفاع کشور است.

وزارت داخله
مرادف وزارت کشور است( ماده 153 قا نون جزا).

وزارت دادگسترى
وزارت عدلیه. که کارآن مراقبت درحسن جریان قانون درکشور وفصل خصومات و حفظ نظم عمومی است.

وزارت دارا ئى
وظیفة آن اداره دارائى دولت و تهیه و اجراء بودجه کشور و خزا نه دارى دولت و نظارت بر امور مالى سائر مؤسسات دولتى است.
وزارت راه
رک. وزارت طرق

وزارت صناعت
رک. وزارت پیشه و هنر

وزارت طرق
وزارت راه. که متصدی ساختن و نگهدارى راهها است و ساختن و نگهدارى پلها و بنادر و لنگرگاهها را برعهده دارد.

وزارت عدلیه
بمعنى وزارت دادگسترى است. (رک. وزارت داد گسترى)

وزارت فرهنگ
وظیفه آن ادارهء امور فرهنگى و توسعه فرهنگ ملى و پرورش علمى وبدنی افراد و نظارت بر اوقاف کشور است.

وزارت کار و امور اجتماعى
 وزارتخا نه اى است که هدف آن هم آهنگ ساختن و تمرکز امور اجتماعى و تنظیم روابط کارگران و کارفرمایان واجراء قا نون کاراست. (ماده واحده قا نون مربوط به تبدیل نام وزارت کار مصوب 2- 4- 1343)

وزارت کشا ورزى
وزارتخا نه اى که هدف آن بررسى مسائل علمى وفنى براى اصلاح کشاورزى کشور ودفع ورفع آفات نباتی وحیوانی وهدایت وتشویق ما لکان وزارعان و بهره بردارى کشاورزى دولت است.

وزارت کشور
وزارتخا نه اى که هدف آن اعمال نظریات کلى وسیاست دولت در شهرستانها وحفظ انتظامات ونظارت درامور سایر ادارات وحسن اداره وپیشرفت عمران شهرستا نها وثبت احوال وآمار افراد کشورو نظارت دولت دراحوال شهردارى هـا و اجراء انتخابات مجلسین است.

وزارت مالیه
بمعنى وزارت دارائى است (رک. وزارت  دارائى)

وزارت معارف
 مرادف وزارت فرهنگ است ( رک. وزارت فرهنگ)

وزارتخا نه
مجموعه ادارات که براى انجام  یک خدمت عمومی تحت ریاست یک وزیر انجام وظیفه کنند.

 وزراء
جمع وزیر است- اختصارأ  درمعنى هیأت وزراء بکار میرود.

 ( شوراى )وزراء  Conseil
des ministres جلسه هیات دولت اگر بریاست نخست وزیر تشکیل شود شوراى کابینه  Conseil de cabinet
نامیده میشود و اگر بریاست پادشاه یا رئیس جمهور تشکیل شود شوراى وزراء نامیده میشود.

وزیر
( حقوق اساسى) صا حب منصب عا لى رتبه وعضو عالیمقام قوه اجرائیه که ریاست قسمتى از امورعومى را  دارد و در رأس یک  وزارتخا نه قرارگرفته است.
(فقه) الف - بمعنى نمایندهء مخصوص شخص اول مذهب بکاررفته است چنا نکه موسی (ع) ازخداوند خواست که هارون برادرش را وزیر وى قرار دهد (واجعل لى وزیر أمن اهلى هرون اخى).
ب- بمعنى مشاور مخصوص شخص اول اسلام (چنانکه علی علیه السلام به مردم فرمود که من وزیر براى شما باشم بهتر است که امیر شما باشم: (انا لکم وزیرأ خیرلکم منى امیرأ ).
ج - عضو عالى رتبه و عالى مقام دولتى که قسمتی از امور عمومی را اداره میکرد خواه در مرکز کشور خواه در
مر کز حوزه هاى بزرگ کشورى چنانکه در منشور حکوت مصر به مالک اشتر دستور داده شده وزیر عادل براى خود انتخاب کند ( شر وزرائک من کان قبلک للاشرار وزیرا...)


وزیر اعظم
 (تاریخ حقوق )درمرکز حکومت وزراء متعدد وجود داشتند که دررأس آ نها وزیر اعظم بود و او را اعتماد الدوله مى گفتند (درزمان قاجاریه اورا صدراعظم گفته اند) وظایف او عبارت بود از:
الف- تصدیق وامضاء حکم مشاغل رسمى.
ب- اداره امورما لى کشور.
ج- نظارت در انجام وظیفه کارمندان حکومت.
د- تعیین خط مشى سیاست خارجى کشور ومذاکره باسفراى خارجى وامضاء قرار دادهاى خارجى. ومقام او پس ازنائب السلطنه بودکه او را وکیل مى گفتند. وزیراعظم چون درمجالس و اجتماعات طرف راست پادشاه مى نشست اورا وزیر دست راست مى گفتند.

وزیر بیوتات
( تاریخ حقوق) سرپرست بیوتات سلطنتى را گفته اند( رک. بیوتات) وی متصدی ضبط وربط امور مالى (عایدات و هزینه ها) دستگاه سلطنت بوده است. و با شرکت وزیر اعظم (رک. وزیر اعظم) بپاره اى از امور ادارى دیوان رسیدگی میکرد.

  وزیر تفویض
(فقه) وزیرى که همه عملیات را که در صلاحیت خلیفه بود مى توانست انجام دهد مگر امور ذیل را:
الف - تعیین ولیعهد
ب- طلب استعفاء ازمقام خود ازملت.
ج- عزل مستخدمینى که خلیفه آنها را استخدام کرده است.
این وزیر باید مسلمان و آزاد ومجتهد میبود: این اصطلاح درمقا بل وزیر تنفیذ استعمال شده است.

 وزیر تنفیذ
(فقه )وزیرى بود که احکام و فرامین خلیفه را بر عایا ووا لیان ابلاغ میکرد اجتهاد شرط این وزارت نبود وممکن بود مسلمان نبوده واز غلامان باشد. درمقا بل وزیر تفویض استعمال شده است.

 وزیر دست چپ
( تاریح حقوق ) بوا قعه نویس یا مجلس نویس ( رک. مجلس نویسان )گفته میشد وچون در مجالس عمومى در سمت چپ سلطان مى نشست او را وزیر دست چپ مى نامیدند.

وزیر دست راست
رک. وزیر اعظم

 وزیر مختار  Ministre plenipotentiaire
( بین الملل عمومى) یا فرستاده مخصوص: نماینده ای است ازردیف نمایندگان سیا سی فروتر ازسفیرکه در حدود ا ختیاراتى که به او تفویض شده نزد دولت دیگر به نمایندگى ازدو لت متبوع خود ا نجام وظیفه مى کند و اعمال او در حدود اختیارات موجب تعهد دولت متبوع وى میشود.

 وزیر مقیم   Ministre resident
( بین الملل عمومى )نوعى از نمایندگان سیاسی  دول که ازحیث رتبه فروتر ازسفیر و وزیر مختار است و برتر از کار دارسفارت.

 وسائل متقلبانه
رک. تقلب

وساطت  Bons offices
(بین الملل عمومى )اقدام دوستانه و صاح خواهانه ای است که یک  دولت ثالث براى رفع اشکالات موجود در سر را،
عهدنامه بین دو یا چند دولت بعمل  میآورد وساطت موجب مسولیت واسطه نمی شود مگر اینکه شرط مسؤلیت باو عرضه شود واو بپذیرد.

 وسق
(بفتح اول وسکون ثانى )وزن آن شصت صاع است.

وصایاى متعدد
( مدنى- فقه) بدویا چند وصیت متعارض گفته مى شود که ازیکنفر صورت گرفته باشد.


 وصایت
( فقه- مدنى) عبارتست از اینکه شخص بموجمب وصیت یک یا چند نفر را براى انجام امریا اموریا تصرفاتی نسبت ببعد از فوت خود مامور کند. طرف (یعنی مامور) را وصی و موصی الیه نامند( ماده 826 قا نون مدنى )درهمین معنى اصطلاح وصیت عهدى بکار میرود. ( ماده 239 قانون جزا )

 وصایت بانتخاب وصی
( مدنی- فقه )هرگاه موصى که براى خود وصی معین میکند بوصی اختیار بدهد که براى بعد از وفات خود نسبت بهمان مورد وصایت خویش وصى دیگرى معین کند وصیت موصى اول را (وصایت به انتخاب وصى ) نامند (ماده 1190 قانون مدنی).

 وصایت بر اشخاص
(مدنى- فقه )یعنی موصی بوصى اختیار نگهدارى مولى علیه خویش را بدهد( ماده 1188 قانون مدنی) درمقابل وصایت بر اموال )بکار رفته است.

وصایت بر اموال
(مدنی- فقه) یعنی موصى بوصى اختیار اجراء یک رشته امورمالى را بدهد از قبیل کفن و دفن و تجهیزات پس ازموت و پرداخت بدهى ها وصدقات و وصول مطالبات و رد اما نات موجود نزد موصی بصاحبان آنها واخراج ثلث واداره آن یا خرید املاک براى مصارف معین ازقبیل وقف وغیره و تقسیم ترکه ومانند اینها که مستلزم دخل وتصرف دراموال موصی پس از فوت او باشد.

وصف
درلغت چگونگى اشیاء وامور است. در اصطلاحات فقه و مدنی بیان خصوصیات مورد معامله را درحین مذاکره عقد و قبل ازانعقاد آن گویند. دراصطلاحات ذیل بکاررفته است:

وصف خارجى
( مدنی- فقه )صفت بمعنى عرفى کلمه است که ازآن تعبیر بکیفیت( درمقا بل کمیت) میشود. اصطلاح بالا درمقا بل وصف داخلى استعمال شده است.

وصف داخلى
( مدنى- فقه )کمیت ومقدار چیزی را وصف داخلی  گویند.

 وصف عنوانى  Qualification
در اصطلاح علوم اسلامى  وصف وعنوان موضوع قضیه را گویند چنانکه در این مصرع:
نکند دانا مستى نخورد عاقل مى دانا وعاقل دوموضوع دوقضیه هستند باین صورت: دانا مستی نمیکند. عاقل مى نمیخورد. صفت دانش وعقل را وصف عنوانى گویند وصفى که عنوان موضوع قضیه را تشکیل مى دهد. در اصطلاحات حقوق مدنى و حقوق بین الملل خصوصی تعریف و توصیف مقدماتی است براى حل تعارض قوانین و نیز تعریف و توصیف ماهیت حقوقى یک رابطة حقوقى است باین منظورکه جاى آن در ردیف موضوعات حقوقى موجود در قوانین موضوعه معین گردد تا احکام مختص آن بر آن مترتب شود مثلا هبه اموالى که درآینده موجود میشود دو احتمال درآن میرود یکى اینکه وصیت باشد ودیگر اینکه هبه عقدى باشد یعنی احتمال میرود که عقدى باشد واحتمال
میرود که عقد نباشد(بماخذ حقوق  فرانسه که وصیت را عقد نمیدانند )یامثلا دائن بعد ازصدور اجرائیه ثبتى درسندى عادى به اداره ثبت مى نویسد: (موضوع ا ین ا جرائیه را بفرزندم برگزار نمودم و اصلا مربوط بایشان است ) که هم احتمال انتقال طلب  میرود وهم احتمال اقرار. درصورت اول عقد است ودرصورت دوم اقرار است. درفقه ازاین معنی بعنوان موضوع وعنوان قضیه تعبیر میکنند. هر گاه بیک موضوع در دوکشوردو عنوان دهند اینرا تما رض عنوا نها  Conflit de qualification می نامند.

وصف منضبط
(فقه) وصفى که بماخذ آن رفع جهالت وضررمقدورباشد اشیائى که وصف منضبط دارند میتوا نند دربیع سلم مبیع واقع شوند ما نند گوشت ونان وپوست. ولى آنچه که وصف منضبط ندارد نمیتواند مبیع در بیع سلم واقع شودگوهر ولؤلؤ وصف منضبط ندارند.

وصی Executeur testamentaire
مرادف مصى الیه است. ( رک. موصی الیه)

وصیت Testament
( مدنی - فقه) اعمال حقوق مدنی ازطریق استخلاف( یعنى تعیین جانشین براى بعد ازفوت) این معنى شامل وصیت تملیکى و وعهدى است.
ب- درعلم درایه وصیت عبارت است از اینکه شیخ اجازه موقع سفریا مرگ اجازه روایت کردن ازنسخهء متضمن روایت را بعدازمرگ خویش بکسى بدهد. درجواز نقل ررایت ازچنان نسخه اى ا ختلاف نظر هست. اشکا لى ندارد.

وصیت به ثلث
( مدنی - فقه )وصیت موصی بصرف ترکه اوتا میزان ثلث ترکه را اصطلاحأ وصیت به ثلث نامند واگر زائد برمیزان ثلث درآید آنرا وصیت به زائد برثلث نامند.

وصیت به زائد برثلث
رک. وصیت به ثلث

وصیت تملیکى
( مدنی - فقه )وصیتى ا ست که بموجب آن کسى عین یا منفعتی ازمال خود را برای زمان پس ازمرگش بطورمجانی بدیگرى تملیک میکند( ماده826 قا نون مدنى )تحقیقأ وصیت تملیکى ایقاع است و مواد قانون قابل حمل بر ایقاع بودن آن هست کما اینکه قابل حمل برعقد بودن هم هست.

وصیت عهدى
(مد نى- فقه) مامور کردن شخص یا اشخا صی درطى وصیت براى ا نجام کاریا کارها ویا تصرفات معین نسبت ببعد ازفوت وصیت کننده (ماده 826 قا نون مدنى ). ( رک. وصایت)

وصیت نامه
(مدنى- فقه) ورقه اى است رسمى یاعادى که شخص حقیقى قبل ازفوت خود درآن، ترتیب تصرفات قانونى دردارائى خویش و نگهدارى مولى علیه خود را ثبت کند.

وصیت نامه خود نوشت
 (مدنی) وصیت نامه اى که موصی تمام آنرا بخط خود نویسد و داراى تاریخ روز و ماه وسال بخط اوباشد وبا مضاء اورسیده باشد (ماده 278 قانون امور حسبی ) فرق نمیکند بخط فارسی باشد یا نه.

وصیت نامه رسمى
(مدنى) وصیت نامه اى است که در دفتر اسناد رسمى و برابر مقررات اسناد رسمى تنظیم وثبت شده باشد. (ماده 277 قا نون امورحسبی)

وصیت نامه سرى
( مد نى) وصیت نامه اى است که طبق مقررات مربوط به امانت گذارى اسناد در دفاتر اسناد رسمى، ودیعه نهاده شده باشد( ماده 75 ببعد قانون ثبت اسناد ) خواه بخط موصی باشد یا نه ولى باید بامضاء موصى باشد خواه تاریخ داشته باشد خواه نه.

وضاع
بروزن عطار، یعنی جاعل. (رک. جعل)

 وضع
(فقه (- الف- بمعنى جعل است (رک. جعل) جاعل را وضاع( بتشدید ثانی) نامند.
ب- معین کردن چیزى (اعم از لفظ و غیره مانند علامات) براى معنی معینی مانند تعیین کلمه اى براى معنی مخصوص. این را وضع لفظی گویند. فاعل این کار را واضع نامند و آن معنى را موضوع له گویند وآن لفظ را موضوع خوانند.
ج- در مقابل حکم بکار میرود بمعنى حکم وضعى (رک. حکم). ( تجارت) حا لت بدهى یا دارائی تجارتخانه ازحیث اسناد تجارى و ارزها.

 وضع اشخاص
الف- عبارت است ازکیفیتى که اشخاص از نظر قوانین جارى یک کشور دارا می باشد.
ب- عبارت است از وضع شخص ازنظردارا بودن حقوق خصوصی در اینصورت معادل آن Etat civil است. اهلیت یکی ا زمصا دیق مدلول ا صطلاح با لا است واخص از آن است.

 وضع تخصصى
رک. وضع تعینى

وضع تخصیصى
رک. وضع تعیینى

وضع تعینى
(فقه) هرگاه لفظى را گروهى،نامعین در یک معنى معین بقدرى استعمال کنند که آن معنی با آن لفظ انس پیدا کند این وضع  را وضع تعینی و وضع تخصصی نامند مانند استعمال لغت (کلام) برای علم کلام که واضع این لغت معین نیست و بر اثر کثرت استعمال باین پایه رسیده است.

 وضع تعیینى
(فقه) هرگاه واضع شخص معین باشد آن وضع را وضع تعیینی گویند ووضع تخصیصى هم نامیده میشود ما نند اصطلاحاتى که مقنن متعرض معنی آنها شده ولفظ را براى آن معنی نهاده باشد مانند ( پایان عملیات اجرائی ) درتبصره پنجم ماده 34 قانون ثبت که توسط مقنن معین و وضع شده است.

 وضع شخصى
(فقه) هر لفظ را ماده و صورتى است: ماده حروف آن است و هیات، ترتیب قرارگرفتن حروف و حرکات و سکنات آن. اگر ماده و صورت لفظ جمعأ براى یک معنی ازمعانی وضع شود این وضع را وضع شخصى نامند چنانکه لفظ ( شیر) براى معنی حیوان درنده معروف وضع شده است هیات آن را معنى مخصوصى نیست و ماده آنراهم معنى مخصوصى نیست هیات و ماده جمعأ براى این معنى وضع شده اند. ( رک. وضع نوعى)

وضع نوعى
(فقه )هرگاه ماده لفظ یا هیات آن جداگانه براى معنى از معانی وضع شود این وضع را وضع نوعی Objectif نامند مانند ( زد ) در تمام مشتقات فعل زدن که براى مفهوم معروف وضع شده است بهرصورت  که درآید مانند( زدم- زدى- زد) و ما نند هیأت حاصل ازافزایش پسوند (نده ) بر فعل امرکه براى معنى اسم فاعل وضع شده است همچون کننده و زننده و رونده شده است همچون کننده و زننده و رونده و چرنده و جز اینها.

( خطاب) وضع
( فقه) بمعنى حکم وضعى است. ( رک. حکم)

 وطن
خاکى که درآن ملتى( یا گروهى) سکونت داشته که خود را منتسب بآن خاک دانند  خواه تشکیل دولتى را داده باشند خواه نه وخواه دولتى از خود داشته باشند خواه تا بع دولت دیگر باشند مانند آلزاس ولرن درسا لهاى بین 1871 تا 1918 و لهستان.

وطى
( مدنی- فقه) ادخال حشفه در دبر یا قبل است.

وطى بحرام
(مدنی- فقه )وطى ممنوع  شرعى را وطى بحرام گویند خواه علقه زوجیت وجود داشته باشد یا نه مثلا وطى در حال حیض وطى بحرام است. وطى بحرام اعم است ازوطى بزنا (عموم وخصوص مطلق ). بین وطى بحرام و وطى به نکاح عموم و  خصوص من وجه است.

 وطى بزنا
(مدنی- فقه )هر مواقعه بین زن و مرد که مصداق وطى به نکاح و وطى بشبهه نباشد وطى به زنا است خواه در قبل باشد خواه درد بر.

وطى بشبهه
(مدنی- فقه) وطى بشبهه یا نزدیکى بشبهه از عناصر ذیل تشکیل میشود:
الف- مواقعه مرد با زن بطور طبیعى  باشد
ب- مواقعه باستناد سبب قانونی( عقد نکاح) صورت گیرد.
ج- فاعل مواقعه استحقاق مواقعه را در واقع نداشته باشد ولى خود را مستحق بداند یعنی مجاز در مواقعه تصور کند بعلت جهل بموضوع یا حکم.
د- عذر جهل فاعل مواقعه بحقیقت حال (یعنى عدم استحقاق خویش ) شرعا مسموع باشد مانند ازدواج با کافره بدون اطلاع از کفراو ونکاح بایکى ازمحارم  رضاعی در مورد شبهه غیر محصور. فرق نمی کند که شبهه حکى باشد یا موضوعى واشتباه از طرف مرد باشد یا زن.
 ه - خواب وجنون و مستى در حکم جهل باستحقاق مواقعه است و مواقعه در این حالات مصداق وطى بشبهه است.
وطى بشبهه درمقابل وطى بنکاح صحیح ووطى بز نا استعمال میشود. ( ماده 1055- 1099- 1157 قانون مدنی.)

 وطى بنکاح
(مدنی- فقه ) مواقعه اى که مستند به عقد نکاح صورت گیرد و مصداق وطى به شبهه نباشد. (رک. وطى به شبهه)

وظیفه
(حقوق ادارى ) الف- بمعنى حقوق کارمند دولت و مؤسات عمومى در ازمنه سابق بکار مى رفت و اکنون متروک است. در همین معنى لغت مستمرى بکار مى رود. وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید ( حافظ)
ب- مرسومى است که بباز ما ندگان ارباب حقوق دیوانى از هر قبیل داده میشود (مقدمه قانون وظائف ).
ج- تکلیف قانونى و مخصوصأ تکلیف  قانونى مامور دولت . گاهى ( وظیفه قانونی ) گفته میشود. در مقا بل وظیفه اخلاقى و اجتماعى و وطنى و غیره.

وعد
( فقه )اخبار یک( یا دو نفر) بدیگرى از وقوع عقدى که بعدا بین آن دو نفر واقع خواهد شد بدون اینکه تعهد یا انتقالى صورت گیرد وبهمین جهت منشا اثرحقوقى نمی باشد. قولنامه متضمن عقد مسلمی است که درآن تعهدى واقع شده و نباید آنرا (وعد) شمرد. promess هم متضمن تعهد ببستن قراردادى است و با) وعد (بمعنى فوق مغایرت دارد.

وعده عقد
رک. اصطلاح شماره 3713 وفاء ملازمت عهد و مواظبت پیمان و رفتار کردن برطبق آن است. دیده ام دفترپیمان ترا فرد بفرد هرکجا بحث وفا آمده منها زده اى پرداخت دین راکه (وفاء دین) نامیده اند در حقیقت نمونه اى است از رفتارکردن بر طبق پیمان دائن ومدیون و وظیفه اى که مدیون در رد طلب، برعهده گرفته است. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است

وفاء دین
( مدنى )پرداخت طلب بستانکار و غریم را گویند.

وفاء عهد
(مدنى- فقه) عمل متعهد بر طبق تعهد راگویند( اوفوا بالعقود).

 (بیع) وفاء   Vente a remere
(فقه )بیع شرط که بایع حق استرداد مورد معامله را بارد ثمن و بهره آن بمشترى دارد. این اصطلاح درفقه عامه استعمال میشود. (رک. بیع شرط)

وقایع
در لغت بمعنی حوادث و پدیده ها است خواه در خارج از وجود انسان باشد خواه در داخل وجود انسان مثلا عقد یا ایقاع یاتعهد یک پدیده درونی انسان  است واز نفسانیات حقوقى است ولى اتلاف مال غیر از وقایع خارجى است( ماده 355 دادرسی مدنی). در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:

 وقایع حقوقى
رک. وقایع قضائی

وقایع خارجى
رک. وقایع قضائی

 وقایع قضائى Faits juridiques
وقایعى که در خارج اتفاق می افتد ومقنن آنها را موضوع  یک یا چند اثر قانونى قرار میدهد وترتب این آثار برآن وقایع
موقوف بدخالت اراده کسیکه آن وقایع را بوجود آورده نمی باشد چنا نکه اگرکسى بدون اراده پنجره کسى را بشکند ضامن خسارت است. ترجمه بالا ظاهرا مناسب نیست و باید بجاى آن وقایع حقوقى نهاد. آئین دادرسى مدنى ازآنها تعبیر به وقایع خارجى کرده است (ماده 355 با ماده 354 مقایسه شود).


وقایع مادى
پاره اى از مؤلفان آنرا برابر اصطلاح وقایع خارجی، بکار برده اند. (رک. وقایع قضائی)

 وقف
(مدنی- فقه )عقدى است که بموجب آن مالک عین مال معینی از اموال خود را از نقل و انتقال مصون کرده (حبس مى  کند) و منافع آنرا در اختیار شخص یا اشخاص یا مصرف معین مى گذارد( ماده 55 قا نون مدنى )اگر وقف کننده متولى هم باشد اقباض خودبخود حاصل است و حاجت بعمل دیگرى ندارد.
ب- در فقه بمعنى توقف واحتیاط است چنانکه گویند: اصل در اشیاء وقف است نه حظر یعنی هرگونه اقدام در امور
زندگى که قانون صریحأ نهى نکرده یا امر ننمود. باشد باید بروفق احتیاط باشد و باید ازاقدام بر خلاف احتیاط خوددارى ( توقف )کرده زیرا تصرف درملک خداوند بدون اذن او روانیست. مکتب اخبارى طرفدار این نظر است در مواردى که احتمال تحریم میدهد(الفوائد المدنیه ص 222 ببعد).

وقف برنفس
( مدنى فقه) هرگاه موقوف علیه وقف، شخص یا اشخاص حقیقى باشند در اینصورت اگر واقف هم موقوف علیه قرارگیرد این وقف را وقف بر نفس نامند که باطل است اما اگر وقف بر شخص حقوقى کند یعنى وقف بر مصارف عام کرده و خود هم استفاده. کند اشکالى ندارد مانند اینکه شخصى قریه اى را وقف بردانشگاه کند و خود او هم استاد یا دانشجوى دا نشگاه باشد.

وقف خاص
( مدنى- فقه) وقفى که اختصاص به افراد محصور داشته باشد ما نند وقف براولادان واقف نسلا بعد نسل.

وقف عام
( مدنی- فقه ) وقف برمصارف و جهات عمومى راگویند مانند  وقف بر دا نشگاه و یا نویسندگان وهنرمندان.

وقف منقطع ا لآخر
 (فقه- مدنى) عبارت است ازوقف برآ نچه که غالبا انقراض مى پذیرد مانند وقف براولاد نسلا بعد نسل. قول قوى اینست که تأیید  (جاویدان بودن) شرط وقف است وبنابراین قول برای  حصول منظور باید واقف وقف کند براولاد نسلا بعد نسل واضافه کند که هرگاه منقرض شوند وقف بر مساکین یامساجد یا مدارس یا راهها باشد برخى دیگرمیگویند که وقف منقطع الآخر حبس است وپس از انقراض موقوف علیه موقوفه بوراث قانونی او برمیگردد. عده اى ازقدماء فقهاء وقف منقطع الآخر را بعنوان وقف صحیح تلقی کرده اند.

وکالت  Mandat
(مد نى- فقه- د ادرسى )عقدى که بموجب آن، شخص بدیگرى اختیارا نجام عملی را بنام و بنفع خود میدهد (ماده 656 ق- م). وکالت دهنده را موکل Mandant و وکالت گیرنده را و کیل Mandataire نامند. (لغت Mandat در حقوق فرانسه به مطلق نمایندگى اعم ازقهرى واختیارى اطلاق شده است مثلا در مورد قیم و پدر نسبت بفرزند صغیر وزوج درمورد اداره اموال زوجه هم اطلاق شده است).

وکالت انتخابى
(مد نى- دادرسی) وکا لت وکیلى که بدون قرارداد با موکل از طرف دادگاه (در امورکیفرى) و ازطرف کا نون وکلاء( در امورمدنى) بوکیل ارجاع شده باشد در اصطلاح دیگر بآن وکالت مسخر و وکالت تسخیرى گویند ووکیل مذکور را وکیل مسخر نامند.

 وکالت انفرادى
(مدنی- فقه) هرگاه یک موکل در یک مورد دویا چند وکیل داشته باشد که هر وکیل بتنهائى حق اقدام داشته باشد وکالت آن وکیل را وکالت انفرادى گویند و خود وکیل را وکیل منفرد گویند. (ماده 669 ق - م). در مقابل وکالت جمعی استعمال میشود (ماده 670 ق - م )

 وکالت تسخیرى
رک. وکالت ا نتخابی

وکالت تشریعى Mandat legislatif
( حقوق عمومى )وکالت وکلاء پارلمان را گویند.

وکالت جمعى
( مدنی فقه) هرگاه یک موکل دریک مورد دویا چند وکیل داشته باشد که هریک جداگانه حق اقدام نداشته باشند وکالت آنها را وکالت جمعی گویند (ماده 669 670 ق- م ). در صورت تعدد وکیل و اطلاق عبارت، وکالت جمعى است تا خلاف آن اثبات شود.

وکالت خاص Mandat special
(مد نی- فقه ) وکالتى که موضوع آن انجام دادن یک یا چند امرمعین است. دراصطلاح دیگر وکالت مقید گفته میشود( ماده 660 ق- م ).

وکالت در دادگاهها
یعنى وکالت براى تعقیب امرى در مراجع قضائی( اعم ازکیفرى یا مدنی) ماده 62 آئین دادرسی مدنی. این اصطلاح درمقا بل وکالت در حقوق مدنى بکار میرود.

وکیل درقبض
( مدنى- فقه) کسیکه از طرف موکل اختیار وصول مالى را باستناد عقدى از عقود، یا باستناد دعوائی که مختومه شده
دارا باشد ( ماده 664-665 ق - م).

 وکالت ضمنى  Mandat tacite
(مدنى - فقه) وکالتى که کتبى یا شفاهى نبوده ولى به دلالت ضمنى دانسته میشود (ماده 671 ق - م ).

وکالت عام Mandat general
( مدنی - فقه) یاوکالت مطلق وکالتى است که شامل همه امور موکل باشد. در مقابل وکالت خاص( یا وکالت مقید) بکار رفته است( ماده 660 ق م).

وکالت مجلسDeputation
وکالت وکیل مجلس شورای و سنا

وکالت مسخر
رک. وکالت انتخابى

وکالت مطلق
رک. وکالت وام

وکالت مقید
رک. وکالت خاص

 وکلاى انجمن بلدى
یعنى نمایندگان انجمن شهر( انجمن بلدى).

 وکیل
(مدنى فقه- دادرسی مدنى وکیفرى ) کسیکه ازطرف دیگرى بموجب عقد وکالت مامور انجام امرى است (ماده 656 ق- م ماده 60 آئین دادرسی مدنى ). ( حقوق سیاسی )الف - نائب السلطنه را در دوره صفویه وکیل میگفتند وعنوان وکیل الرعایا هم ازهمین جا بر خاسته است. ب- نماینده مجلس شوراى ملى یا سنا

 وکیل انتخابى Depute
رک. وکالت انتخابى

 وکیل ثابت الوکاله
وکیلی که وکالت او بموجب سند رسمى یا حکم دادگاه محرز باشد (ماده 41 قا نون ثبت).

 وکیل در اجراء صیغه
(فقد) وکیل درایجاب یا در قبول یا در ایجاب وقبول را گویند که حق قبض و اقباض را ندارد.

وکیل در توکیل
(مدنی- فقه )وکیلى است که از جانب موکل خود اختیار یکى از دو امر ذیل را دارد:
الف- وکیلى دیگر برای موکل خود معین کند در این صورت وکیل دوم  وکیل مع الواسطه موکل است ووکیل وکیل اول نخواهد بود.
ب- وکیلى براى خود معین کند در این صورت وکیل دوم  وکیل بلاواسطه وکیل اول است وازطرف موکل او وکالت ندارد( ماده 4 قانون ازدواج 23-5- 1310 ).

 وکیل عمومى
رک. داد یار

وکیل قاضى
(تاریخ حقوق )گماشته ومامور قاضی ر ا گویند، حافظ گوید: وکیل قاضیم اندر گذرکمین کرده است بکف قباله دعوى چو مار شیوائى که گر برون نهم ازآستان خواجه قدم بگیردم سوى زندان برد به رسوائى عجیب اینکه از دستور بازپرس باحضار یا دستگیرى یا توقیف متهم درحقوق فرانسه به Mandat de justice تعبیر شده است لطف این تطبیق پوشیده نیست.

وکیلى مجلس depute
نماینده مردم درمجلس، شورای ملى یا سنا ( پارلمان) را گویند.

 وکیل مدافع شفاهى avocat
(دادرسی )وکیلى که بیان شفاهى دفاع از موکل را بعهده دارد.

 وکیل مدافع کتبى avoue
وکیلى که درمرحله دفاع نوشتن مدافعات (تبادل لوایح) و دریافت و تنظیم لوایح دعوی را عهده دار است.

وکیل مستقل در معاوضه
(فقه )وکیلى که حق ایجاب یا قبول یا ایجاب و قبول را با حق قبض و اقباض دارا میباشد این وکیل حق فسخ و اقاله را ندارد مگر در وکالت تصریح شده باشد.

 وکیل مسخر
رک. وکالت انتخابی

وکیل مفوض مستقل
(فقه) کسیکه اختیار قراردادى یا قانونی اوطبعأ مستلزم وکالت درفسخ عقد واقاله نیز باشد ولو اینکه موکل تصریح نکند
مانند وکالت عامل مضاربه و ولى محجور. اطلاق وکالت دراین مورد مسامحه است زیرا وکالت استنابه است نه تفویض حق.

 وکیل منفرد
رک. وکالت ا نفرادى

ولاء
(فقه )درلغت بمعنى ملک وقرب و قرابت ونصرت ومحبت است ودراصطلاحات ذیل بکار رفته ومناسبت مخفی نیست. رابطه ولاء از روابط سببی توارث است. (رک. وارث سببى )

ولاء امامت
( فقه)هر گاه کسى بمیرد ودرهیچ مرتبه اى ازمراتب وارث نداشته باشد( حتى ضامن جریره )مال او درصورت حضورامام (ع) مال امام است ودرصورت غیبت باید بحاکم شرع داده شود.

ولاء ضمان جریره
( فقه) هرگاه کسیکه با دیگرى رابطه وراثت ندارد ضمن عقدى با او موافقت کند که ضامن جرائم او باشد( یعنی دیه
آنرا بدهد )و پس از مردن مضمون له از ترکه او ارث ببرد این عقد راعقد ضمان جریره نامند و سبب این ارث بردن را ولاء ضمان جریره نامیده اند وشخص ضامن را ضامن جریره نامند. مضمون له مذکور ازضامن جریره ارث نمیبرد مگر اینکه او هم ضامن جریره طرف درضمن همان عقد یاعقد دیگر شود. شرط ا ین است که مضمون له راوارث نسبى درهیچ طبقه نباشد چه درزمان عقد مذکور وچه پس از عقد مذکور. حدوث وارث پس ازعقد مذکورموجب بطلان آن میشود این عقد ازعقود لازم است وزوال عقد فقط درفرض بالا است. ضمان جریره از سنخ
بیمه مسئولیت است. ( رک. بیمه مسئولیت)

ولأء عتق
( فقه) کسیکه بنده ای را آزاد کند درصورت فوت بنده و نبودن وارث نسبى حر از طبقات ارث ترکة او مال آزاد کننده او است(الولاء لمن اعتق) با رعایت چهار شرط که در فقه مذکور است.

ولات
( بضم اول )جمع والى است( رک. والى) درمعنى اخص بمعنى فرمانداران است یعنىکسا نیکه از نظرکشورى حاکم بر نا حیه اى هستند که ازشهر بزرگتر و از ایالت کوچکتراست وبهمین معنى درماده 983 قانون مدنى بکاررفته است. ( رک. و لایت)

ولایت
(فقه)-الف- حوزه هاى تحت تصدى و تسلط یک والى. ( رک. والى)
ب- سمت رسمى وشغل دولتى. چنانکه گویند ولایت قضاء بمعنى شغل قضاء که بقاضى داده شده، و ولایت جنگ یعنى فرماندهی  سپاه. (حقوق ادارى) ناحیه اى ازخاک کشور ( درتقسیمات کشوری )که ازشهر بزرگتر وازایالت کوچکتر است. و بعبارت دیگر ولایت قسمتى از کشور است که داراى یک شهرحاکم نشین وتوابع باشد خواه تابع پایتخت یا تابع مرکز ایالتى باشد. ( فقه - مدنى ) نمایندگى قهرى یا قانونی پاره اى از اشخاص نسبت بکسانیکه بعلت ضعف دماغ یا اعسار امور مدنی آنها کلا یا بعضا بدست آن نماینده اداره میشود مانند پدر وجد و وصی منصوب ازطرف آنان وقیم ومدیر تصفیه یا اداره تصفیه و بستانکاران معسر( ماده 1194-1218  قانون مدنی وماده 418 قا نون تجارت و ماده 36 قانون اعسار 1313 و ماده 239 قا نون جزا ). ولایت بمعنى اخیر را ولایت بمعنى عام نامند که از فحواى ماده 1194 قا نون مدنی دا نسته میشود درمقا بل ولایت پدر و جد ووصى منصوب ازطرف آنان که ولى خاص هستند وولایت آنان ولایت بمعنی خاص است.

ولایت اجبارى
ولایت ذاتی و ولایت قهری نامیده میشود مرادف ولایت بمعنى خاص است. ( رک. ولایت بمعنی خاص )

ولایت از طرف ظالم
(فقه) ظالم دراین جا اصطلاحأ  کسی است که یک شغل از مشاغل عمومى را بدون رعایت موازین ومقررات اسلامى (از نظر شیعه) بپذیرد وتصدى کند. ولایت ازطرف ظالم یعنى قبول شغل عمومى که از طرف او و بتعیین او شده باشد.

ولایت افتاء
( فقه )اختیار شرعى در صدور فتوى را ولایت افتاء گویند. ( رک. افتاء)

ولایت امام
(فقه) مشاغلى که امام به مأموران حکومت خود تفویض مى کند مانند فرماندهى سپاه (ولایت جنگ) واعطاء منصب قضاء( ولایت قضاء ).

ولایت بمعنى خاص
( مدنى- فقه) ولایت پدر و جد صغیر و وصى منصوب از طرف آنان و نیز ولایت همان اشخاص برمجنون وسفیهى که جنون و سفه آنان متصل بصغر باشد( ماده 1194 وماده 1218 قا نون مدنى - ماده 33 قا نون سجل احوال 1319 ما ده 45 قا نون ثبت).

 ولایت بمعنى عام
رک. ولایت

ولایت ذاتى
مرادف والایت بمعنى خاص است (رک. والایت بمعنی  خاص )

ولایت عهد
سمت شخصى که برای مقام جانشینى سلطنت نامزد شده است( اصل 36 متمم قانون اساسى).
دارنده این صمت را ولیعهد گویند که لغت ولى (با تشدید حرف آخر )به لغت عهد اضافه شده است و در عرف عام یاء
را مخفف کنند و حالت ترکیبى به مضاف و مضاف الیه مى دهند.( ماده 316 قا نون دادرسی وکیفر ارتش ).

ولایت قضاء
( فقه) اختیار شرعى قاضی شرع را براى امر قضاء ولایت قضاء نامند و امورحسبى هم داخل در همین اختیار است و قاضى باعتبار این اختیار درمال غائب و محجور تصرف مى کند.

 
ولایت قهرى
مرادف ولایت بمعنى خاص است. ( رک. ولایت بمعنی خاص)

ولایت مظالم
( فقه) شغل رسمی مامورحکومت که استناد آن به تجاوزات وتخلفات اشخاص وماموران حکومت( در همه تخلفات یا پاره اى از تخلفات )رسیدگى مى کند و صاحب این شغل را والى مظالم  نامیده اند. اگر صلاحیت اورسیدگى بپاره اى از تخلفات بود او را والى مظالم خاصه( و سمت او را ولایت مظالم خاصه )مینامیدند واگر بهرگونه تخلف رسیدگى مى کرد او را والى مظالم عامه وسمت او را ولایت مظالم عامه مى نامیدند. و والى مظالم عامه از بین وزراء تفویض وامراء اقلیم و ولیعهد انتخاب می شد. (رک. مظلمه)

ولایت مظالم خاصه
رک. ولایت مظالم

ولایت مظالم عامه
رک. ولایت مظالم

ولایت ولات
(فقه) مقصود تصدى امور سیاسیه است یعنى برقراری نظم کشور و مردم و دفاع از استقلال و امنیت و اجراء مقررات و وصول حقوق مالى( جز در حدودى که از شئون منصب قضاء است )آنچه که امروز بعنوان قوه مجریه مى شنا سیم بیشتر ازآن در اختیار و صلاحیت والیان بوده است و در حقوق ادارى اسلام والى غیرازقاضى بوده است وولایت ولات در مقا بل اصطلاح ولایت قضاء و افتاء بکار می رفت( باین اصطلاحات مراجعه شود).

ولد
در لغت عرب بمعنى هر حیوانی است که براثر وضع حمل پدید آمده باشد خواه ازذکور باشد خواه از اناث و برتثنیه
و جمع هم صدق مى کند بنابراین نوه و نبیره شخص هم در لغت ولد (اولاد) محسوب است فارسى دقیق این کلمه (زاد) است و درعرف عام زاد و ولد دوکلمه مترادفند که باهم زیاد استعمال مى شوند. واولاد در باب ارث ا ختصاص بطبقه بلافصل ندارد. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:

ولد زناEnfant adulterin (batard)
(مدنی- فقه) طفل حاصل حاصل ازرابطه غیر قانونی زن و مرد را گویند (ماده 884 قانون مدنى ).

ولد شبهه (مدنی- فقه )فرزندى
است که صاحب نطفه غیر ازشوهر زن( زاینده آن فرزند) باشد و مقاربت با مادرآن فرزند از روى اشتباه شده باشد چنانکه کسی بایکى از محارم خود درتاریکى یا حالت نیمه بیدارى بخیال اینکه زوجه او است ویا جهل بقرابت نزدیکى کند. تمام احکام طفل عادی(حلال زاده) درتوارث درباره او جارى است. ممکن است طفل نسبت بابوین ولد شبهه باشد( اگر هر دو اشتباه کرده باشند) یا از یکطرف ولد شبهه واز طرف دیگر ولد زنا باشد (اگر اشتباه را یکطرف کرده باشد) از رابطه زنا ارث حاصل نمیشود ولى از رابطه شبهه ارث حاصل میشود هم بصورت وارث وهم بصورت مورث.( ماده 1164- 1165 قا نون مدنی ).

ولد ملاعنه
مرادف این الملاعنه است. (رک. لعان)

ولگرد
(مدنی- جزا) کسیکه وسیلهء معاش معلوم ندارد و از روى بی قیدى و تنبلى درصدد تهیهء کار براى خود بر نمى آید (ماده 273 قا نون جزا) بنا براین کسیکه بامال پدرش اعاشه مى کند ولگرد نیست هرچند که بى قید و بیکاره باشد.

 ولى
کسیکه، بحکم قانون اختیار دیگرى یا دیگران را درقسمتى از امور دارا مى باشد خواه در امور خصوصی (ما نند ولایت پدر وجد نسبت بصغیر) وخواه در امورعمومى مانند اختیارهر یک ازکارمندان دولت درحدود شغل خود. بهمین جهت هریک ازکارمندان دولت را در فقه والى وجمع آنها را ولات (بضم و او) مى گفتند. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:

ولى اجبارى
ولى خاص را گویند. ( رک. ولایت بمعنى خاص)

 ولی خاص
(مدنى- فقه) کسیکه عنوان ولایت بمعنى خاص را دارا باشد. ( رک. ولایت بمعنى خاص)

ولى دم
( فقه )الف- ولى دم وارث راگویند غیر از زوج و زوجه.
ب- ولى دم فقط پدروخویشان پدرى (عصبه) راگویند و اقرباء مادرى حق قصاص کردن ندارند یعنی ولى دم محسوب
نمیشوند. قول اول مشهورترو نزدیک باجماع است بنابراین همه وراث(غیر از زوج وزوجه) حق قصاص کردن دارند یعنى ولى قصاص مى باشند ولى اگر از قصاص چشم پوشند وبه دیه راضی شوند زن و شوهرهم ازدیه ارث می برند پى زوج و زرجه ولى دیه هستند (یعنی از دیه ارث می برند) اما ولى قصاص( ولى دم)نیستند.

ولى  دیه
رک. و لى دم 6121- ولى عهد (رک. ولایت عهد)

ولى قصاص
( فقه) مرادف ولى دم است ( رک. ولى دم)

ولى قهرى
ولى خاص را گویند. (رک. ولایت بمعنی خاص)

ویزا
گواهی( بوسیله مهر یا امضا یا پاراف) یک سند Acte  بوسیله مامور رسمى بمنظور اینکه آنرا قانونی و معتبر سازد ( مانند ویزاى یک پاسپورت )یا بمنظور دفع مسئولیت عامل عمل( مانند ویزاى کنترل کننده هزینه هاى ضرورى) ویا بمنظور اشاره و اشعار بوقوع تشریفات یا پرداخت حق معین مانند ویزا براى تمبر.




کلمات کلیدی :واژگان حقوقی، ترمینولوژی حقوقی

نوشته شده توسط امیر علی جلیلی در ۱۳۸٤/٤/٢٧

نظرات ()ادامه مطلب

 واژگان حقوقی- ه
ه

هامش

هر نوشته که بصورت تغییر یا اضافه درحاشیه سند درج شود و جزء سند باشد.

هبهDonations entre vifs( مدنی- فقه )

تملیک عین بدون عوض وبطور منجز. ماده 795 قانون مدنی در تعریف آن گفته است: عقدى است که بموجب آن یکنفر مالى را مجانا بدیگرى تملیک مى کند تملیک کننده را واهب و طرف دیگر را متهب و مالى را که مورد هبه است عین موهوبه گویند.هبه اعم از هدیه است زیرا در هبه شرط نیست که مورد آن (عین موهوب ) از مکانی بمکان دیگر نقل شود و نیز قصد اکرام و تعظیم درآن شود و حال اینکه این هر دو در هدیه شرط است به همین جهت در مال غیر منقول کلمه هدیه استعمال نمیشود و نمی گویند باغ یا خانه را هدیه کرد.

هبه به معنى اعم تملیک مال است بدون عوض ولو اینکه براى تشویق و جبران زحمت کسی باشد(جایزه) یا.بقصد قربت بعمل آمده باشد و متهب فقیر باشد (صدقه)و حتی وقف هم داخل در ماهیت هبه بمعنى اعم است. در حالیکه درهبه بمعنی اخص که عین مال منتقل میشود ماهیت وقف از آن خارج است هر چند صدقه و جایزه وهدیه درآن وارد میشوند.

هبه خفى Donation deguisee

(مدنی )هبه اى که ضمن عقد معاوضه اى صورت گیرد مثل اینکه بایع ذمه مشترى را ازثمن ابراء کند و هم چنین استصلح محاباتى 


هبه ما فى الذمه

( مدنی - فقه )یعنی بخشیدن دین ازطرف دائن به مدیون در نتیجه این کار ذمه مدیون خلاص و فارغ میمشود.

هبه معموم   Donation de biens a venire

(مدنى )هبه مالى که درحین عقد هبه  وجود ندارد مانند هبه سهم الارث از طرف وارث قبل از فوت مورث. این هبه باطل است.

هبه معوض

(مدنى- فقه) هبه عقد غیر معوض است. و معنى معوض بودن هبه این نیست که تملیکى در مقابل تملیکى صورت گیرد و ارزشى درمقابل ارزشی قرار گیرد آنچنان که در بیع و اجاره دیده میشود بلکه هبه اى بشرط هبه دیگر و در نتیجه هبه اى جواب گوی هبه دیگر است نه ما لى جوابگوى مال دیگر( ماده 801 قانون مدنی)


 

هبه معوضه
مرادف هبه معوض است.(رک. هبه معوض )


 

هبیریه
درهمى است اسلامى که یزید بن عبدالملک بدست عمر بن هبیرة زد و وزن آن شش دانق بود.


 

هتک Attenta

در لغت بمعنى پاره کردن است و در اصطلاح به معنی تجاوز به اشخاص و اموال واعراض آنان وجریه دار کردن افکار عمومى است بطوریکه متجاوز مشمول کیفر مقرر در قانون جزا گردد.در اصطلاحات ذیل بکر رفته است:

هتک حرز Effraction

( حقوق جزا) راه یافتن بدرون حرز بدون اذن مالک حرز و بدون اذن قائم مقام قانونی او و بدون اذن قانون، خواه به آن حرز وارد شود یا نشود.( رک. حرز)


هتک حرمت( جزا)

اعم از افتراء و توهین است.(رک. توهین- ا فتراء)


هتک حرمت منازل( جزا)

الف- ورود مامور دولت درمنازل اشخاص بدون رضاى آنان و درغیر مواردى که قانون تجویز کرده است (قانون جزاماده 133).
ب- ورود شخص (غیر مامور دولت) در منزل دیگرى بدون رضاى او یا توقف درآن بدون رضای وى( ماده 365- 366 قانون جزا).


هتک عرض Attenta a la pudeur

(جزا) عمل مادى مخالف اخلاق که مستقیمأ روى شخص معینى صورت گیرد (خواه آن شخص از جنس ذکور باشد یا اناث )و پاکى عرض او صدمه دیده و باصطلأح دامن او را لکه رارکند. و این معنى اعم از viol است.( رک. هتک ناموس )


 

هتک ناموس
(جزا) جرم راجع بمواقعه راگویند. viol اخص از هتک ناموس است زیرا آن عبارت است از جرم ناشى از وصال نا مشروع بازن بدون رضاى او.( رک. هتک عرض )


 هجر

( فقه )هجر بضم اول گفتن سخنان رکیک است بدیگرى خواه بقصد اهانت باشد خواه نه.


 هجو

( جزا) ذکر معایب واقعى یا غیر واقعى دیگرى به نظم یا نثر( ماده 272 قانون جزا).


 

هدیه
( مدنى- فقه )تملیک مال منقول بطور مجانی با انتقال از موضعی بموضع دیگر بقصد اکرام و تعظیم.


هزار

پول سابق ایران که هزار دینار مساوى یک قران بود الان هم مى گویند دوهزار (یعنی دو ریال )و سه هزار بمعنى سه ریال و غیره.


 
هزینه Depense
خرج- مالى که براى بردن سودى مصرف میشود.درمعانى ذیل بکار رفته است: هزینه هائی که بمناسبت اجراء یک عمل حقوقى ویا تشریفات قانونى( مانند حق-الثبت سند )میشود Frais نامیده میشود مانند مخارج بیع و مخارج ثبت.


هزینه اجراء

هر خرج که متعهدله براى جریان عملیات اجرائی و وصول بموضوع اجرائیه در حدود مقررات و متعارف کرده باشد از قبیل نفقه زندانی( محکوم علیه یا متعهد ) وهزینه آگهى و دستمزد کارشناس وحق الوکاله مرحله اجرائى وکیل هزینة اجراء نامیده می شود (ماده 29- 32 آ ئین نامه اجراء اسناد رسمى).


هزینه امور ورشکستگى

از دارائی خالص( پس ازکسر هزینه هاى مربوطه باقامه دعوى و انعقاد معاملات و پرداخت مالیاتها وعوارض و اداره کردن اموال و مطبوعات و غیره ) طبق تعرفه مذکور درآئین نامه مصوب 14- 2-319 قبل از تقسیم وجوه حاصله بین صاحبان سهام از طرف اداره تصفیه برداشته میشود که این برداشت را هزینه امور ورشکستگی نامند.


هزینه تأمین خواسته

( دادرسى) هزینه اى که در خواست کننده تامین خواسته باید بپردازد( ماده 688 آئین دادرسى مدنی ).


 


هزینه تامین دلیل

(دادرسی )هزینه اى که درخواست کننده تامین دلیل باید بدهد(ماده685 آئین دادرسی مدنى ).


 


هزینه تحقیقات محلى

(دادرسى )هزینه اى که براى بردن دادرس مجرى قرار تحقیقات  محلی به محل اجراء قرار وعودت وى به محل کار خود باید از طرف خواهان تحقیقات محلى یا بوسیله طرفین دعوى داده شود این هزینه را خود اصحاب دعوى مستقیما صرف مى کنند مانند پرداخت کرایه ایاب و ذهاب براننده اتومبیل و غیره (ماده 435 - 717 آئین دادرسى مدنی).


هزینه تفکیک( ثبت )

هزینه اى است که اداره ثبت بابت تفکیک ملک ثبت شده به قطعات مطابق بند (ب) از آئین نامه شماره 13924 مورخ 3 -9- 22(مجموعه 1322 ص 201 )و برابر بخشنامه ثبتی  47458-17364 مورخ 22- 12- 17 و به محض وقوع تفکیک( ولو آنکه معامله اى که این تفکیک براى خاطر آن شده صورت نگیرد) می گیرد اگر افراز و تفکیک در دادگاه صورت گیرد هزینه تفکیک نباید مطالبه شود( بند دوم ازفصل 19 مجموعه سال 1343 بخشنامه هاى ثبتى).


 

هزینه حکم Frais de jugement
هزینه ای که براى صدور حکم دادگاه باید از طرف مدعی داده شود (ماده 683-684- 686 آئین دادرسى مدنى).


هزینه دادخواست

رک. اصطلاح شماره 2153 6152- هزینه دادرسی Depens( دادرسى )هزینه برگهائى که بدادگاه داده میشود( دادخواست و ضمائم )طبق ماده681- 682-689 قانون آئین دادرسى مدنى و هم چنین هزینه قرار و احکام( ماده 681- 683 ببعد آئین دادرسی مدنى ).


 


هزینه دفتر

( دادرسی) هزینه تصدیق مطابقت رو نوشت با اصل و سایر تصدیقاتى که از دفتر دادگاه صادر می شود (ماده 691- 692 آئین دادرسی مدنی).


 

هزینه قرار

(دادرسى )هزینه اى که براى صدور قرار دادگاه باید از طرف مدعى داده شود ( ماده 687- 688 آئین دادرسى مدنى).

هزینه کفن ودفن Frais funeraires


رک. مصارف ترکه ( بند ب  )


هزینه مربوط بدادرسى Frais de justice
( دادرسى) هر هزینه (غیر از هزینه دادرسى و هزینه دفتر) که مستقیما مربوط به دادرسی بوده و براى اثبات دعوى یا دفاع لازم بوده باشد از قبیل حق الزحمه کارشناس وهزینه تحقیقات محلی و غیره( ماده 717- 718 آئین دادرسی مدنی).


 


هزینه مقدماتى

(ثبت )مخارجى است که براى جریان ثبت ملک و امور دیگر بشرح ذیل و مطابق مقررات در ابتداء امر تقاضاى ثبت ( رک. بقایاى ثبتى) از متقاضى گرفته میشود:


الف - تا دویست هزار ریال از بهای ملک هر ده ریال ده دینار ونسبت ببالا در مازاد هر ده ریال پنج دینار
ب - هزینه تفکیک املاک ...(رک. هزینه تفکیک).

ج - هزینه تهیه رونوشت نقشه املاک...
د - هزینه آگهى تجدید تحدید حدود طبق ماده 15 اصلاحى قانون ثبت.
آئین نامه شماره 13924 مورخ 3- 9 22 و ماده 18 نظامنامه قانون ثبت.( رک. حق الثبت)


هزینه هاى عمومى

( مالیه )وجوه لازم براى گردش امور عمومى (سازمانهاى دولتی و نیازمندىهاى عمومى).


هشت یک

( مدنى )اصطلاح. تقریبا عامیانه از سهم الارث زوجه درصورتیکه اولاد برای زوج متوفاى او وجود داشت باشد. یعنى زوجه از یک هشتم جمیع ترکه( غیر از زمین) ارث میبرد اما از ابنیه از عین آنها ارث نمیبرد ولى از قیمت آنها ارث میبرد اصطلاح دیگر آن ثمنیه است.


هفته

هفت روز تمام است (ماده 212 آئین دادرسى مدنی ).


 


همبستگى Ratio

ارتباط بین دو پدیده یا دو واقعیت اقتصادى را گویند.


 

همزیستى مسالمت آمیز Coexistance pacifique
یعنى دو رژیم کاملا متضاد( مانند سرمایه دارى و غیر سرمایه دارى )میتوانند روى زمین زندگى کنند وبا هم رقابت مسالمت آمیز داشته باشند.


 

هم مردگى Commorientes ou comourants
(مدنى )فوت چند نفر( که قانونآ میتوانند از یکدیگر ارث ببرند ) در حادثه واحد مانند غرق شدن با یکدیگر یا زیر آوار ماندن با یکدیگر( ماده 873 – 874 ق- م).


 

هیات

به معنى گروه و جمعیتی که باید اقدامات جمعى بکنند. ودر اصطلاحات ذیل بکار رفته است مانند گروهى ازاشخاص معمولى که در محاکمات جنائی  در حدود مقررات مخصوصی با دادرسان همکارى میکنند. در اصطلاحات سابق (هیات قانون اساسی) شده است (اصل 79 متمم قانون اساسی).


 

هیات تجدید نظر اجرائى (ثبت)
مرکب است از رئیس دادگاه شهرستان یا کارمند علی البدل و دادستان یا نماینده او و مدیر ثبت محل. در جائیکه دادگاه شهرستان نباشد شکایت به نزدیک ترین اداره ثبت مقر دادگاه شهرستان براى رسیدگی هیأت فرستاده میشود دراین صورت هیات به عضویت مدیر ثبت محل مقر دادگاه شهرستان تشکیل میشود(ماده 127 آئین نامه اجراء مفاد اسناد رسمى مصوب 28-9-1322 ).


 


هیات حل اختلاف

(کار) هیئت حل اختلاف مرکب است از سه نفر نمایندگان دولت( فرماندار رئیس دادگسترى محل- رئیس اداره کار یا نمایندگان آنان) سه نفر نماینده از طرف کارفرمایان وسه نفر نماینده ازطرف کارگران طرز رسیدگی واخذ رأى در هیات مزبور برابر فصل نهم قانون کار میباشد. ( ماده 1-4 آئین نامه هیئت حل اختلاف مصوب 27-8-38 وماده40 قانون کار26-12-37 ).


 

هیات حل اختلاف اجرائى

(ثبت)برابر بند ( الف )ما ده 59 قانون دفتر اسناد رسمى مصوب 15-3-1316 رسیدگی به شکایت مربوط به اجراء اسناد رسمى که راجع بدستور و اجراء سند باشد در هیاتی به عمل میآید که مرکب است از حاکم بدایت و مدعی العموم بدایت ومدیرثبت محلی در آن محل دستوراجراء داده شد... این هیات را هیات حل اختلاف و یا هیات حل اختلاف اجرائی نامند و فعلا هیات  تجدید نظر اجرائی نامیده میشود) ماده44 آئین نامه شماره: 4608 مورخ24-7-1316 مجموعه 1316 ص 277 (ماده 59 قانون دفتر اسناد رسمی منسوخ بقانون 27- 6 - 22 است و آئین نامه بالا  هم نسخ شده است.( رک. هیات تجدید نظر اجرائی )

هیات حل اختلاف کشاورزى

هیأتی بود که ماده 33 سابق قانون اصلاحات ارضى مورخ 19/ 10/ 40  براى رفع اختلاف مالک وزارع درامور مربوط به کشاورزى پیش بینى کرده بود و فعلا ماموران اصلاحات ارضی به آن رسیدگی میکنند. مجموعه اصلاحات ارضى- چاپ مجلس- صفحه61.


 


 هیئت دولت

به معنى کابینه( مجموعه وزراء من حیث المجموع) است.( رک. کابینه )


 


هیأت عمومى تمیز Chambres reunites

( دادرسى )جلسه اعضاء شعب تمیز براى  رسیدگی  بدرخواست نقض حکم پژوهشی که دادگاه بعد از ارجاع پس از نقض مستند بعلل و اسباب حکم منقوض رأى داده باشد (ماده 576 دادرسی مدنى ).


هیات منصفه

( دادرس کیفرى )گروهى ازاشخاص غیر رسمی که در رسیدگى پاره اى از جرائم تحت شرائط خاصى به قضات دادگاهها همکارى میکنند (ماده 33 لایحه قانونی مطبوعات مصوب 1344 ).


 


هیات منصفین

مرادف هیات منصفه است.( رک. هیات منصفه )


هیات نظارت

( ثبت )هیأتی است مرکب از معاون اداره ثبت کل و رئیس اداره امور املاک و یک نفر از اعضاء اداره کل ثبت به تشخیص وزیر عدلیه که به اشتباهات ثبتى در امور املاک رسیدگى میکند.( ماده 6-25-25 مکرر قانون ثبت ).



کلمات کلیدی :واژگان حقوقی، ترمینولوژی حقوقی

نوشته شده توسط امیر علی جلیلی در ۱۳۸٤/٤/٢٧

نظرات ()

 واژگان حقوقی- ی
ی

یائسه
 ( مدنى فقه) زنی که سن او از شصت سال گذشته باشد و بعضى پنجاه سالگى را ماخذ قرار داده اند مگر در زنان قرشیه. چنین زنی عادت زنانگى نمیبیند.


یادداشت
نامه اى که براى یادآوری و خاطر نشان کردن مطلبى براى شخصى نوشته شود.



یاور
سرگرد شهربانی را گویند.



ید
(مدنى- فقه) تصرف در ما لى را ید گویند خواه تصرف قانونی باشد خواه غیر-
قا نو نی( ماده 35 ق - م).


ید امانى
( مدنى فقه) تصرف در مال غیر بمنظور نگهدارى آن باذن مالک یا باذن نماینده مالک یا باذن قانون.
 
ید سابق
( مدنی- فقه )در موردى که یک مال در دست غیر قا نونى چند نفر گردش میکند آن ید عدوانی که زمان تحققش بزمان تصرف صاحب مال نزدیکتر باشد آن ید را ید سابق گویند و ید بعد را ید لاحق نامند. در مورد تصرفات قا نونی هم این اصطلاح با همین مشخصات بکار میرود.


ید شرعى
رک. ید عادیه


ید عادیه
(فقه)تصرف در مال غیر که بدون اذن مالک و قانون بوده باشد مانند تصرف غاصبانه و تصرفى که در حکم غصب است (ماده 308 قانون مدنى ). در هـمین اصطلاح ید عدوان و ید عدوا نی را نیز بکار میبرند اصطلاح مقابل اصطلاح بالا را (ید شرعى  و ید قانونی) نامند چنانکه در اصطلاحات جدید ید عدوانی را ( ید غیرقانونی) هم میگویند.



ید عدوان
رک. ید عادیه 6183-  ید عدوا نى  رک . ید عادیه


ید غیرقانونى
رک. ید عادیه


ید قانونى
رک. ید عادیه


ید لاحق
رک. ید سا بق


(قاعده) ید
(مدنى- فقه) تصرف بعنوان مالکیت دلیل مالکیت است مگراینکه خلافش ثابت شود.این معنى را در فقه (قاعده ید) گویند. کسی که متصرف است تصرف او بعنوان مالکیت شناخته میشود...( ماده 747 آئین دادرسى مدنی )  قاعده ید از امارات قا نونى نسبى است و  میتوان خلاف آنرا اثبات کرد.
مقررات ثبت املاک این قاعده را محدود میکند( ماده 22 قانون ثبت ).


یرغو
(تاریخ حقوق )یا (یارغو) در ترکى بمعنی تفتیش از جرم و گناه و مؤاخذه و بازپرسی است. بمعنی سرهنگ و چاوش و حکم و فرمان و فصل خصومت هم ضبط شده است.
در تاریخ- حقوق ما بمعنی بازرسی و تفتیش بکار رفته است حافظ گوید:
عاشق از قاضى نترسد می بیار
بلکه از یرغوى دیوان نیز هم


یسار
(فقه )عکس حالت اعسار راگویند (ان مع العسر یسرا).


یمین


Serment یعنی سوگند و قسم( رک. قسم- سوگند ) و در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:


یمین استظهارى
مرادف قسم استظهارى است.( رک. قسم استظهاری)


یمین العقد  Serment poromissoire
سوگند براى اقدام یا ترک اقدام بکارى درآینده است. على الاصول قسم براى آینده است.
در مقابل قسم قضائى بکار مى رود.( رک. قسم قضائی )


یمین مدعى
رک. قسم مدعی


یمین مردوده
(فقه )هرگاه مدعى بینه نداشته باشد از مدعى علیه می خواهد که قسم بر نادرستى دعوى یاد کند و خوانده هم میتواند قسم را به مدعی رد کند و از او بخواهد که قسم بر صحت دعوى خود یاد کند قسم را در هر دو صورت بالا یمین مردوده گویند.


یوز باشى
رک. تا بین


یونسکو U.N.E.S.C.O
مؤسسه علمی و فرهنگى و تربیتى ملل متحد که وظیفه دار ایجاد روابط فرهنگى بین المللى و حسن تفاهم بین ملتها و تقویت آن است.




کلمات کلیدی :وازگان حقوقی

نوشته شده توسط امیر علی جلیلی در ۱۳۸٤/٤/٢٧

نظرات ()


 

لیست آخرین مطالب وبلاگ

آغاز ثبت نام آزمون وکالت 95
کاملترین کتاب تست مدنی منتشر شد
۱۸٠٠/٤/۳٠
نقد و نظری بر کاهش بدون دلیل و بلاموجه ظرفیتهای کانون های وکلای دادگستری
آغاز ثبت نام آزمون قضاوت 95 (مهلت ثبت نام 20 الی 30 تیر)
آخرین اخبار و اطلاعات آزمون وکالت 95
کانال اطلاع رسانی آزمون وکالت در تلگرام
دانلود رایگان بسته تدریس صوتی مباحث حقوقی شرح لمعه
یک آزمون چند خطا ؟ (یادداشتی بر نحوه برگزاری آزمون وکالت )
جدول دروس و ضرایب کارشناسی ارشد حقوق
نامه سرگشاده دکتر مهدی توکلی در خصوص ایرادات درس تجارت در آزمون وکالت 94
برنامه ریزی برای موفقیت در آزمون وکالت
راهنمای انتخاب گرایش کارشناسی ارشد حقوق
قوانین و آرای وحدت جدید موثر در آزمون وکالت
قانون جدید نحوه اجرای محکومیت‌های مالی
دوره 8 جلدی آموزش پیشرفته حقوق مدنی منتشر شد
بایسته های برنامه ریزی برای آزمون وکالت 94
شرح قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر
کتاب دستنویس قانون مدنی و ثبت منتشر شد
در اولین قدم برای موفقیت در آزمون وکالت چه بکنیم ؟
منابع آزمون وکالت با تحلیل بر رویه های حاکم بر آزمون وکالت
راهنمای جامع داوطلبان آزمون وکالت
راهنمای مطالعه منابع آزمون وکالت
کلیدهای طلایی برای موفقیت در آزمون وکالت
نمره تراز در آزمون وکالت
نحوه خواندن و تحلیل و توسعه مواد قانونی
آشنایی با وکالت مرکز امور مشاوران
درسهایی از بزرگان حقوق ایران
تغییرات و نوآوریهای لایحه قانون تجارت
متن آرای وحدت رویه مهم

 درباره



 
درباره :به نام عادل بی همتا . که حکمش یا حکمت است یا مصلحت و در هر دو حالت سراسر عدل و رحمت. با عرض ادب و احترام خدمت بازدیدکنندگان محترم تارنما. حقوق علمی است بسیار وسیع با مشخصات و ویژگیهای خاص خود که یادگیری آن نیز باید با روشهایی علمی خاصی صورت گیرد . این تارنما با بیش از 8 سال سابقه به طور مستمر در زمینه اخبار و تحلیل آموزش تخصصی آزمون وکالت فعالیت می نماید. ---- کانال اطلاع رسانی آزمون وکالت در تلگرام https://telegram.me/azmoonevekalt ----------- ایمیل : omidaflak@yahoo.com ----------
پروفایل مدیر :امیر علی جلیلی


کتابها



خبرنامه پیامکی



تبلیغات


 صفحات وبلاگ

» وضعیت حقوقی کودک آزمایشگاهی
» وضعیت حقوقی کودک آزمایشگاهی
» وضعیت حقوقی کودک آزمایشگاهی
» وضعیت حقوقی تصرفات شریک در مال مشاع
» وصیت عقد است یا ایقاع
» نواقص عقد وکالت در قانون مدنی ایران
» نواقص عقد وکالت در قانون مدنی ایران
» نگاهی به کنوانسیون های بین المللی مبارزه با تروریسم
» دلیل در برابر انفور ماتیک و تله ماتیک
» درآمدی بر اصول بایگانی در نظام قضایی
» حقوق بشر در اسلام و اعلامیه جهانی حقوق بشر
» حقوق بشر : نه بشر و نه حقوق
» توسعة قضائی و نهاد داوری
» پروتکل اختیاری کنوانسیون حذف کلیه اشکال تبعیض علیه زنان
» اصل صحت
» بررسى تطبیقى نقش عقل در نظام حقوقى غرب و اسلام
» اصلاح شورای امنیت ، تطبیق منشور ملل متحد با واقعیات جدید پس از دوره جنگ سرد
» اصلاح شورای امنیت ، تطبیق منشور ملل متحد با واقعیات جدید پس از دوره جنگ سرد
» قضاوت زن
» مبانى حاکمیت در قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران
» ترتیب رای در سازمان ملل متحد
» تجدید نظر در حکم دادگاه و موعد آن از نظر فقه امامیه و حقوق موضوعه ایران
» اعتبار علم قاضى در دعاوى
» قاعده احسان
» « اجرای مقررات حقوق بین الملل »
» نقش باورهای دینی در پیشگیری از جرم
» توهین و افترا
» بررسی حقوق زنان در اسلام
» بزه کاری
» امیر علی جلیلی
» مسئولیت ناشی از فعل مححجورین(دکتر درودیان)
» حقوق زن در قوانین اساسی و مدنی ترکیه
» حقوق شهروندایرانی از عهد باستان تا امروز
» وضع حقوقی فرزند خواندگی در ایران__دکتر اسدالله امامی
» مبنای حقوقی انفساخ عقد جایز در اثر مرگ و حجر یکی از دو طرف (دکترکاتوزیان)
» مبنای حقوقی انفساخ عقد جایز در اثر مرگ و حجر یکی از دو طرف (دکتر کاتوزیان)
» برخورد مقررات قانونی مدنی و تجارت در مورد قرارداد حمل و نقل
» عقد قرض (دکتر لنگرودی)
» وکالت زوجه در طلاق و تفویض حق طلاق به او (دکتر صفایی)
» بررسی حقوق مالکیت فکری(معنوی) و ابعاد آن در قوانین و مقررات
» اصل آزادی قراردادی (دکتر کاتوزیان)
» حاشیه ایی بر ضمان قهری و مسائل جانبی آن
» ارزش های نو و تحولات مسئولیت مدنی( دکترکاتوزیان)
» ماهیت حقوقى وصیت
» بررسی حضانت فرزند توسط مادر
» حقوق زوجین در ارث
» احیای حقوق شهروندی
» بیع زمانی
» حق شفعه و شرایط آن چیست؟
» بررسی فقهی وحقوقی میراث زوجه از عقار{ اموال غیر منقول} و تطبیق آن با سایر نظامها
» اجزاء نفقه نزدیکان در قانون مدنی ایران
» حقوق اشخاص بی تابعیت
» تفاوت و تفکیک ماهوی حق سرقفلی از حق کسب و پیشه یا تجارت
» مصادیق فسخ نکاح در شرط صفت
» پیش درآمدی بر مالکیت معنوی
» ضمان معاوضی در بیع
» فروش مال غیر منقول بدون تنظیم سند رسمی
» مسئولیت مدنى
» روشهای حقوقی تضمین حقوق زندانیان
» بررسی اجمالی اثر ضمیمه نکردن سند استناد دعوا
» صلح و جعاله
» دفاتر تجاری، سندی عادی یا رسمی؟
» کاربرد دفاتر تجاری در معاملات
» تجار و اعمال تجاری
» عملیات تجاری
» منبع آزمونهای حقوقی
» تصاویر حقوقی . والپیپر های حقوقی . عکس حقوقی
» دریچه ای رو به حقوق(در حال بروز رسانی )
» رسانه های ایران
» متن کامل قانون مدنی


 نويسندگان

امیر علی جلیلی امیر علی جلیلی


 آمار بازديد
» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin

 

صفحه اصلي | پست الکترونيک | اضافه به علاقه مندي ها | ذخيره صفحه |طراح قالب


Powered Bypersianblog.ir Copyright © 2009 by aajlow
This Themplate  ByTheme-Designer.Com