واژگان حقوقی - ن

ن

نائب
در معانى ذیل بکار رفته است:
الف- کسیکه در امر مخصوصی ازطرف شخصى که واجد صلاحیت است به اواختیار خاصی داده می یشود ما نند وکیل که درحدود وکالت، اختیار خاصى دارد.
( رک. نیابت )
کلمه delegue درحقوق مدنی فرانسه اخص از نائب در حقوق مدنی ما و فقه اسلامى است زیرا درحقوق مدنى فرانسه اصطلاح بالا بکسى اطلاق میشود که بدستور ثالثى بنفع دیگرى فعلى ویا تعهدی مى کند مثل اینکه خریدار مال غیر منقولى ثمن آنرا بدستور بایع به دیگرى که ازبایع طلب دارد بدهد یا تعهد پرداخت ثمن را بآن شخصى که او را delegataire مى نامند بکند. منوب عنه را در این مورد deleguant نامیده اند.
ب- رک. محله


نائب السلطنة
(حقوق اساسى) کسیکه به نیابت از طرف  پادشاه و در حدود قانون اساسی امور سلطنت  را انجام میدهد (اصل 38- 40 متمم قانون اساسی).


نائب عام
رک. نیابت عامه


نائب الحکومه
نماینده وزارت کشور در بخش را سابقا نائب الحکومه مى گفتند و فعلا بخشدار مى نامند (ماده 208 مکرر قا نون جزا و ماده هشتم قانون اعسار 1313). رک. حکام


نائب الغیبه
( فقه) مجتهد جامع شرائط فتوى که در غیبت امام دوازدهم شیعه برطبق مقررات شرعى ا نجام وظیفه کند.

ناحیه
در لغت بمعنی جانب است و دادسراى ناحیه یعنى دادسرائی که مامور رسیدگى بامور مربوطه در یک جانب معین از شهر معین است
ناحیه ثبتى هریک ازواحدهاى ارضی بعد از تقسیم یک حوزه اداره یا دائره ثبت راناحیه ثبتى گویند( ماده 9-10 قانون ثبت
1310).
در ماده 10 آئین نامه قانون ثبت( پس از مقایسه مدلول آن با مدلول ماده 9 قانون ثبت 1310 )معلوم است که مقنن از ناحیه ثبتی تعبیر به قطعه ثبت عمومى مى کند ودر ماده نهم آئین نامه مذکور ازاین قطعه تعبیر به بخش هم کرده است و بخشنامه ثبتى 7980 مورخ 1-7-18 هم مؤید همین نظر است.


ناخدا
سرهنگ نیروى دریائى است.


ناخدا  دو
سرهنگ دوم بحرى است.


ناخدا سه
سرگرد بحرى است.


ناخدا یک

 سرهنگ بحرى است.


 نادر
رک. خبر شاذ


ناسخ
رک. نسخ قانون


ناسخ و منسوخ
( فقه) درعلم درایه دوحدیث یاچند حدیث را گویند که برخى ناسخ برخى دیگر باشد.


ناسیونالیسم Nationalisme
عنوان ایدئولوژى یا احساسا تی که محرک خاطرات و اوصاف ملى و اندیشه هاى  مشترک ملت است وگاهى ازآن برترین ارزش ملی ساخته وپرداخته میشود.


ناشز
( مدنی- فقه) شوهرى که حقوق ناشى از نکاح را که براى زوجه حاصل شده ایفاء نکند این حقوق عبارت است از دادن نفقه وکسوه و حسن سلوک.


ناشزه
( مدنی - فقه) زوجه ای را گویند که حقوق ناشى از نکاح را که براى زوج حاصل شده ایفاء نکند. در مقابل ناشزه لغت مطیعه (فرمانبر) بکار مى رود. نشوز زوجه اختصاص به مخالفت در امر وقاع ندارد بلکه نشوز به همه اموری که شرعا بر زوجه در مقابل زوج واجب میباشد ناظر است.


ناصبى
رک. نصب


ناظر
درلغت بمعنی نگاه کننده است. دراصطلاح به شخصى گویند که عمل یا اعمال نماینده شخص یا اشخاصى را مورد توجه قرار داده و صحت و سقم آن عمل یا اعمال را به مقیاس معینى که معهود است مى سنجد و براى این کار اختیار قانونی داشته باشد (مستفاد از ماده 428 قانون تجارت)
در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:


ناظر استصوابى

( مدنی )این اصطلاح از ماده 78 قا نون مدنی بدست میآید. تصویب در این ماده اختصاص به رد و قبول ندارد بنابراین حتى در مواردى که رد و قبول مفهوم  ندارد نیز ناظر مذکور صلاحیت دخالت دارد بنابراین اگر متولى که ناظر استصوابى  بر او گماشته اند در دعوی وقف طرف دعوى باشد ابلاغ اوراق دعوى به ناظر مذکور لازم است چه غرض از تصویب ناظر وقف حمایت از منافع موقوفه است و لازمه آن این است که اوراق دعوى به متولى و ناظر استصوابى ابلاغ شود وماده 1235 قانون مدنی نفى صلاحیت ناظر مزبور را دراین مورد نمی کند زیرا آن ماده وارد مورد اغلب است. لکن چون صلاحیت ناظر مذکور در طول صلاحیت متولى است( و ناظر و متولى مانند دو وکیل یک مدعی نیستند) باید اختیار تصویبى ناظر بحداقل ممکن تنزل کند یعنى همین قدر که مصالح مورد نظارت را تامین کند بنابراین قیاس اقتضاء مى کند که ماده 141 آئین دادرسى مدنى در حق ناظر استصوابى اعمال شود وماهیت تصویب و استصواب بهمین مقدار محقق میشود و زائد بر این مقدار ضرورت ندارد. جامع درقیاس ناظر استصوابی به دادستان همان اختیار تصویبى است که دادستان هم آن اختیار را در حد بسیار وسیعى  دارا مى با شد چنانکه در مواد 1237- 1241-1242 قانون مدنی دیده میشود.


ناظر اطلاعى
( مدنى) ناظرى است که اعمال نماینده باید با اطلاع او باشد و عدم تصویب او خدشه بعمل نماینده وارد نمى کند (ماده 78 قانون مدنى) ومیتواند از طریق اعلام تخلف کسیکه ناظر بر او است به دادگاه نظارت خود را کاملا عملى سازد.(رک. ناظر)


ناظر تصفیه
( تجارت) همین که حکم ورشکستگى صادر گردید دادگاه یک نفر را به سمت عضو ناظر معین مى کند( ما ده 427 قا نون تجارت).


ناظر شرکت
کسیکه مجامع عمومى شرکت او را براى نظارت درکارهاى شرکت و محاسبات آن و تهیه و تقدیم گزارش به مجامع مزبور تعیین کند.


ناقل
( مدنی- فقه) الف- شخصى که مالى را منتقل بدیگرى میکند خواه ضمن عقد باشد خواه ضمن ایقاع.
ب- عمل حقوقى که قانون آنرا از طرق نقل ملک دانسته است مانند بیع، رهن، وصیت تملیکى. در همین معنى اخیرگفته اند وجوه ناقل بمعنى طرق ناقل مال.
ج- رک. کاشف


( وجوه) ناقل
رک. ناقل


نام
در لغت بمعنى اسم چیز یا حیوان یا ا نسان است. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:


نام تجارتى Firme
( تجارت) عنوانی که تحت آن، تاجر بکار تجارتی اشتغال می ورزد چنانکه گویند: تجارتخانه اخوت ویا بنگاه فرد و مانند اینها.
تعریف محصولات کشاورزی یا صنعتى بطوری که اشاره بمکان تولید آن شود Apellation نامیده میشود و خارج از بحث نام تجارتی است.


نام خانوادگى
(مدنى) نامى که تمامى افراد یک خانواده (یا قشمتی از انها)که از نسل یکنفر (مرد)هستند به ان نامیده میشوند. و چون این نام بین آنان مشترک است هریک داراى یک نام اختصاصى یا شخصى مى باشند که معمولا( در عرف عام) به ان (نام کوچک) گفته میشود. نام خانوادگى متعلق حق افراد خانواده است) ماده 997 قانون ( مدنی ).
5نام شخصى
رک. نام خانوادگى


نامزدى
( مدنى) زنی اگر مورد خواستگارى قرار گیرد و وعده ازدواج به او داده شود و از طرف زن هم با این وعده موافقت بعمل آید رابطه حقوقى بین این زن و مرد را نامزدى گویند و آن زن و مرد را نامزد نامند این وضع موجب حصول رابطه زناشوئى نمیشود.


نامشروع
( مدنی) خلاف قوانین جارى کشور را گویند. براى اینکه این اصطلاح بمعنی (خلاف قوانین شرعى ) حمل شود قرینة قطعى و صریح لازم است( ماده 217- 754 قانون مدنی و مواد دیگر ).
نامه
بمعنى نوشته و مکتوب و کتاب استعمال شده است و اکنون در عرف عام بیشتر در مراسلات و مکاتبات اعم از اداری و غیرادارى استعمال میشود. در اصطلاحات ذیل بکار
رفته است:


نامه رسمی
نامه اداری که تشریفات ثبت در دفتر و سایر تشریفات راجع به ان نامه درباره آن رعایت شده باشد.


نامه شکوائیه
نوشته اى است که شخص متظلم براى یکى از مقامات رسمى مى نویسد اصطلاح بالا را خواص استعمال نمى کنند زیرا افزودن تاء تانیث درآخرشکوى براى تطبیق آن با نامه که یک لغت فارسی است درست نیست.


ناو
کشتى جنگى بمعنى اعم. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:


ناو استوار دو
استوار دوم در نیروى دریائی است.
 
 ناو استوار یک
استوار یک در نیروى دریائى است.
 
ناوگان Flotte

جهازات جنگى است.
 
نبوت
(فقه) سمت پیام آور از جانب خداوند که علاوه بر ریاست عامه مذهبى از نظر قضائى و اداری و نظامى درحدود شریعت داراى اختیاراتی است که ازآنها تعبیر به ولایت نبى میشود (النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم).


نبیذ
(فقه) عصاره خرما است. گاهى به عصاره کشمکش هم گفته میشود و شرط در هر دو آن است که حالت سکرآور یافته باشند. (وظیفه گر برسد مصرفش مى است و نبیذ حافظ). رک. عصیر- نقیع
 
نتیجه التقیید
رک. نتیجه الاطلاق


نتیجة الاطلاق (فقه)
 اشخاص موضوع Subject حکم قانون مى باشند و بعد از وضع قانون و انتشار آن میتوان اشخاص را بدو گروه تقسیم کرد.
الف- مطلع به قانون
ب- جاهل به قانون
طبق قاعده مورد قبول در همه قانونگذاری ها مصلحت جامعه اقتضاء مى کند که جاهل و عالم به قانون هر دو ماخوذ به دستورات قوانین باشند.(مگر موارد خاصی که استثناء شده باشد )ماده دوم قانون مدنی
ما این نکته را بیان کرده است( جزء سوم فوائد الاصول. تقریرات نائینى ص6).
چون تقسیم اشخاص به جاهل وعالم به قانون
بعد از وضع و نشر قانون پیدا میشود قبل از وضع و نشر قانون نمیتوان این تقسیم را مورد توجه قرارداد (چه در مرحله وضع قانون و چه در مرحله فعلیت آن) بنابراین قانون نسبت بدو صورت علم و جهل اشخاص اطلاق ندارد و نمیتوان قبل از وضع قانون و نشرآن، صحبت ازاطلاق آن قانون و یا تقیید آن( تقیید وتخصیص به عالم به قانون) کرد ولى پس از وضع و نشر قانون معینى اگر مقنن مى خواهد آن قانون شامل حال عالم و جاهل باشد باید به کمک قانون جداگانه اى که اصطلاحأ متهم جعل نامیده میشود( مانند ماده دوم قانون مدنى) این منظور، خود را اعلام کند وبا این ترتیب نسبت به قانونى که قبلا وضع کرده نتیجه اطلاق را بگیرد( نتیجة الاطلاق) و اگر مى خواهد آن قانون را مختص به کسانى کند که علم به آن پیدا کرده اند باید باز هم به کمک قانون دیگرى این منظور خود را اعلام کند و نتیجه تقیید (تخصیص به مطلعین از قانون) بگیرد واین را نتیجه التقیید گویند.
مثال- اگراجرائیه ثبتى صادر شود و آگهى مزایده منتشر گردد مدیون میتواند طلب دائر را بدهد و از ادامه عملیات اجرائى عملیات جلوگیرى کند وبا انتفاء طلب، قانون اجازه ادامه عملیات اجرائی را نمیدهد و وصول هرگونه مال از مدیون باستناد عملیات اجرائی بعد از پرداخت طلب ممنوع است ولى این منع قانونی آیا مطلق است؟ یعنى اگر مدیون، اداره ثبت را از پرداخت دین مطلع نکرد و مزایده واقع شد براین مزایده آثار قانونی (از جمله پرداخت مالیات حراج مذکور در ماده 34 قانون ثبت) مترتب میشود؟
اگر مترتب شود منع قانونی مزبور صفت نتیجه الاطلاق را دارد. ولى اگر منع مذکورمختص موردى باشد که اداره ثبت از پرداخت طلب مطلع شده باشد آنوقت منع قانونی مذکور صفت نتیجه التقیید را دارد و بالنتیجه مزایده در حال عدم اطلاع از پرداخت دین اثر قانونى ندارد و مالیات حراج تعلق نمیگیرد. نتیجة الاطلاق و نتیجة التقیید هردو محتاج بدلیل صریح قانونى است واگر دلیل صریحى نباشد (مانند مورد مثال بالا) باید به کلیات قانون مراجعه کرد مثلا در مورد بالا نباید مالیات حراج گرفته شود زیرا اخذ مالیات محتاج به تصریح قانون است. (فوائد الاصول- تقریرات نائینى- جلد اول ص 84).


نجباء Aristocrates
زبدگان مردم را از حیث وراثت( نسب) یا علم و دانش یا نبوغ یا ثروت نجباء  (اشراف) مى گفتند. در عمل صاحبان املاک واراضی وسیع که آنها را به قهر و غلبه یالطائف الحیل بچنگ آورده بودند براى استفاده از مقامات دولتى عنوان نجبا را بخود اختصاص مى دادند وحکومت نجبا یا حکومت اشراف از نوع حکومت هاى مطلقه ومستبد گردید تنها هنر طبقه نجباء ترویج اصول ستمگرى وخان خانی یافئودالیسم (ملوک الطوائفى) بود.
( دائرة المعارف فارسى)


نجم
( فقه) مرادف قسط است.(رک. قسط )


نحله
( مدنى- فقه) در معانی ذیل استعمال میشود:
ا لف- به معنى هبه( رک. هبه ).
ب- هرچه که از روى تبرع دهند در اینصورت شامل وقف و صدقه وهبه وهدیه وسکنى وعمرى و رقبی میشود.
ج- عطایاى به فرزند را گویند.


نخست وزیر صدراعظم، رئیس الوزراء، مقدم الوزراء
رئیس وزیران.
( رک. رئیس الوزراء)


نذر
( مدنی- فقه ) نذر آن است که انسان فعل یا ترک عملى را بمنظورسپاس نعمت یا دفع بلا یا کف نفس در مقابل خداوند بر خود حتم کند ترتیب نذرکردن چنین است که نذر کننده مى گوید: خدا را برذمه باد که اگرفلان عمل را بجا آورم یا ترک کنم ویا اگر ازامتحان قبول شوم پیاده به کعبه روم ویا هزینه تحیل دو دانشجو راتا فراغت ازتحصیل بدهم یا دانشگاهى بنا کنم (ماده 33 قانون ثبت).نذرکننده باید محجور نباشد و قاصد وغیر مکره باشد و مورد نذر باید مقدور وداراى رجحان ومزیتى باشد وکارعبث و بیهوده نباشد.


 نذر بر
رک. نذر مجازات


نذ تبرع
(فقه) نذرى که منظور نذر کننده ملزم شدن به فعل راجح (با مزیت) است مثل اینکه مؤلفى نذرکند که کتابی در صلح جهانى یا در علم اخلاق که سودمند بحال جامعه باشد بنویسد. نوشتن چنین کتابى راجح است و مزیت دارد. این نذر جزء تعهدات منجز است.


نذر زجر
( فقه) نذرى که منظور نذرکننده کف نفس و خودداری ازارتکاب جرم یا مکروه و یا ترک مستحب باشد چنانکه نذرکند اگر ترک نماز کردم یا مرتکب منکرى شدم یک بیمارستان بسازم. نذر زجر همیشه معلق است یعنى از مصادیق تعهد معلق است.


نذر شکر
رک. نذر مجازات


نذر مجازات
( فقه )در مقابل نذر زجر ونذر تبرع بکار
مى رود. و آن نذرى است که منظور نذر کننده شکر نعمت یا دفع بلیه اى است چنانکه نذرکند که اگر از امتحان قبول شود یک نفر بیسواد را باسواد کند (و یا اگر از ناخوشى برخیزد یک طفل سر راهى را بزرگ کند و به سامان برساند). مورد شعر
ذیل از حافظ شبیه به نذر از نوع اخیر است هرچند که مورد نذر مرجوح است و منعقد نمیشود:
گر از این منزل غربت سوى کاشانه روم عهد کردم که هم از راه به میخانه روم نذر مجانات را نذر شکر و نذر بر
( به کسر باء و تشدید راء) هم گویند.


نرخ    Cours
قیمت و ارزش هرسند یا سهم یا متاع در روزى که قیمت شده است.



 نرخ عادله
( مدنی ) یا قیمت عادله و یا بهاى عادله عبارت است ازقیمت مال معین در اکثر معاملات راجع بآن مال در بازار معین ودر زمان معین (ماده 242 قانون جزا و ماده سوم قانون توسعه معابر). عدالت در اصطلاح بالا مفهوم متاثر از مذهب نیست. درمقررات دینى نگرفتن ربح که در معاملات، مستحب است و ترک مستحب موجب فسق( که ضد عدالت است) نمیشود. پس قیمتى که درآن رعایت استحباب نشده باشد میتواند قیمت عادله هم باشد.


نزدیکى
( مدنی- فقه) بمعنی مقاربت است.( رک. مقاربت)


نزدیکى به شبهه
مترادف وطى به شبهه است.
( رک. وطى به شبهه)


نزول
مرادف ربح است( رک. ربح).



نزول در نزول Anatocisme
افزودن فرع پول به اصل و اخذ بهره از مجموع اصل و فرع مذکور راگویند. اسم دیگر آن ربح در ربح است. به بانکهائی که با اجازه دولت تاسیس شده حق اخذ چنین بهره اى بموجب قرارداد داده شده است (مجموعه رسمی سال 1320 صفحة 29).
رک. ربح در ربح



نژاد  Race
صنفى از یکنوع از انسان ( یا حیوان) که تشخص صنفى آن ناشى ازمشخصات خلقى (بدنی) و ارثى مشترک بین افراد آن صنف است مانند نژاد سفید وغیره.


نسب Parente
( مدنی- فقه) رابطه شخصى بدیگرى از طریق ولادت، خواه به او منتهى شود( مانند منتهى شدن پسر به پدر) خواه طرفین رابطه خویشاوندى به ثالث منتهى شوند مانند دو برادر که به پدر یا مادر منتهى میشوند.
گفته اند با التقاء در فوق پدر چهارم نسب صدق نمیکند( رسائل محمد هاشم خراسانى صفحه 8). معذالک قضیه تابع فهم عرف است. درصورت شک در صدق نسب آثار نسب مترتب نمیشود.


نسب اربع
( فقه) بین هر دو مفهوم یکى از چهار نسبت وجود دارد: تباین- تساوی - عموم و خصوص مطلق- عموم و خصوص من وجه. (بهر یک از این چهار اصطلاح مراجعه شود) 5724- نسب بخط اطراف (مدنی قرابتى است نسبى بین دو یا چند نفر که بوسیلة ولادت از ثالث بوجود آمده اند بی واسطه باشد یا بواسطه مانند قرابت برادر وخواهر و یا برادران  و یا خواهران نسبت به یکدیگر و قرابت برادر زاده و خواهرزاده نسبت به یکدیگر.
5725- نسب بخط مستقیم
(مدنی) قرابت نسبى که بوسیله ولادت یکى از دیگرى حاصل شود بعضى آنرا (قرابت در خط مستقیم) نامیده اند.
بعضی برآن قرابت عمودى نام نهاده اند. مانند قرابت جد نسبت به نوه و بالعکس.
قرابت در خط عمودى دو قسم است صعودى
و نزولى قسم اول ناظر است به کسانی که شخص از آنها متولد شده (مانند پسر نسبت به پدر و جد) و قسم دوم ناظر بکسانی است که از شخص متولد شده اند مانند جد نسبت ب نوه (ماده 1196 قا نون مدنی).


 نسب قانونى
(مدنى- فقه) خویشاوندی طفل نسبت به پدر ومادرى است که در حین انعقاد نطفه بین آنان نکاح صحیح( اعم از نکاح دائم یا منقطع) وجود داشته و یا خویشاوندى مذکور را قانون محترم شناخته باشد مانند نسب حاصل از وطى به شبهه.


نسب نا مشروع
( مد نى- فقه) هرگاه این زن و مرد معینی رابطة ازدواج بر قرار شده باشد و مقاربت آنها از روى شبهه نباشد طفل حاصل از این عمل که منسوب به آنها است داراى نسب نامشروع (زنا) است و چنین طفلى را ولد زنا گویند که ملحق به ابوین یا یکى از آنان نمیباشد( ماده 1167 قانون مدنى).
 



(جامع) نسب
( مدنی) در قرابت نسبى خویشاوندانی که ازنسل یکدیگر نبوده و از نسل شخص ثالثى باشند آن شخص ثالث را نسبت بآنان جامع نسب گویند چنانکه جامع نسب دو برادر پدر و مادر آنان میباشند. پس جامع نسب مربوط بخویشاوندان بخط اطراف است نه خط مستقیم (یاعمودى).
 
(ضابطه) نسب
( فقه) مقصود از آن عمود - حاشیه - طبقات و درجات است: عمود یعنى نسب عمودى که به خط مستقیم به یکدیگر مى پیوندند مإنند پدران و مادران هرقدر برتر روند و فرزندان هرقدر پائین تر روند. سایر خویشاوندان حاشیه را تشکیل میدهند یعنى در حاشیه نسب قرار دارند. عمود، طبقه اول را تشکیل میدهند
( بغیر اجداد). اجداد از عمود و اخوه و اولاد آنها از حاشیه، طبقة دوم را تشکیل میدهند. سایر حواشى طبقه سوم را تشکیل می دهند. در هریک از سه طبقه درجات وجود دارد. 5730- نسخ
در لغت بمعنى از بین بردن و محو کردن
و ازاله است، در اصطلاحات ذیل بکار رفته است:


نسخ شخصى
رک. نسخ صریح


نسخ صریح
نسخ صریح آن است که قانونگذار ضمن قانون تازه اى منسوخ بودن قانون قدیم را اعلان نماید: این خود دو قسم است:
 الف - نسخ شخصى - یعنی نسخ قانون ( یا قوانین) سابق با ذکر خصوصیات، چنانکه گفته شود قانون مرور زمان اموال منقول منسوخ است (بند نهم ماده 789 دادرسى مدنی).
ب - نسخ نوعى- در این نوع نسخ، خصوصیات قانون منسوخ بیان نمیشود چنانکه گفته میشود: (هر قانون مغایر با این قانون، منسوخ است.)


نسخ ضمنى
هرگاه دو قانون دریک مورد وارد شوند
و جمع بین آنها به هیچ وجه میسر نباشد قانون مؤخر بطور ضمنى کاشف از منسوخ بودن قانون مقدم میباشد.


 نسخ عملى
هرگاه مدتی نسبتا طولانی بیک قانون معین عمل نشود بنظر عده اى از علماء حقوق قانون مذکور عملا منسوخ است مانند قانون حضور پنج نفر ازعلماء طراز اول در مجلس شورى و مانند شرط عدم تجاهر به فسق درامر استخدام در ماده دوم قانون استخدام کشورى مصوب 22 قوس 1301 شمسى.
( رک. فسق)
 
نسخ قانون Abrogation
عبارت است از اسقاط اعتبار یک قانون ( به توسط کسیکه اختیار قانونی این کاررا دارد) بوسیله قانون دیگر. قانون اخیر را ناسخ و قانون نخست را منسوخ نامند.


نسخ نوعى
رک - نسخ صریح


 ( اصل عدم) نسخ
هرگاه در مورد یک قانون، دو تفسیر میسر باشد و نتیجه یکى از آن دو تفسیر، منسوخ شمردن یک قانون باشد ولى نتیجه تفسیر دیگر ملازمه به نسخ هیچ  قانونى نداشته باشد تفسیر دومى مقدم است و تا میسر است باید از ارتکاب نسخ خودداری نمود. این معنى را اصل عدم نسخ مى گویند.
(رک. استصحاب حکم کلی)


نسخه ثانى Duplicata
نسخة بعدی یک سند عادى یا رسمى که فرق آن با رونوشت این است که نسخه ثانى ما نند نسخه اول معتبر است به خلاف رونوشت (ما ده 74 قانون ثبت).


نسق زراعتى
اراضی دائر وآیش ده که دارای مشخصات ذیل است:
الف - نسق تعلق بزارع دارد ( مجموعه اصلاحات ارضی - صفحه 40).
ب- مالک هم که در ده زراعت میکند مانند زارع داراى نسق زراعتى میشود (مجموعه اصلاحات ارضی- صفحه 41).
ج- کارگر روزمزد نسقى در ده ندارد زیرا شرط داشتن نسق سابقه مبنى بر استمرار زراعت در ده است که نتیجه این سابقه داشتن حق ریشه (رک. حقوق زارعانه) و اعیانى زراعى در ده میباشد (مجموعه اصلاحات ارضی صفحه 41 ) وباین ترتیب آن قسمت از اراضی که طبق سابقه مذکور فوق براى زراعت در دست دهقان (کسیکه بکار دهقانی مشغول است) است نسق زراعتى او را تشکیل میدهد ومجموعه این نسق ها نسق زراعتى ده را تشکیل میدهد (مجموعه اصلاحات ارضی- صفحه 91).


نسل
(مدنى- فقه) اسم جمع است براى کلیه کسانى (بخط مستقیم یا اطراف) که از طریق ولادت باشخصى یا اشخاص معین
قرابت نسبى دارند وبا هم وجود دارند مثلا کلیه برادران و خواهران نسبت به پدر ومادر یک نسل محسوبند. و عبارت( نسلا بعد نسل )باید محمول بر همین معنى باشد یعنى تا وقتیکه یکى از افراد یک نسل باقى است تقدم (ازحیث موضوع حق یاتکلیف واقع شدن) با او است مگر تصریح به خلاف شود (رأى لازم الاتباع هیات عمومى تمیز مورخ 2- 11-42).


نسل بعد نسل
درعباراتی ما نند( وقف کردم بر اولاد ذکور خود نسل بعد نسل )اختلاف نظر وجود دارد که عبارت( نسلا بعد نسل)
قید وقف است یاقید اولاد: اگر قید وقف باشد ومثلا اولاد واقف دو نفر باشد و یکى مرده و از او فرزند ذکورى بماند مستفید از وقف فقط عم آن فرزند ذکور است.
اگر قید اولاد باشد آن وقت مستفید ازوقف هم عم وهم برادر زاده خواهد بود. ( رک. نسل)

نسیه
( مدنى- فقه) صفت عقد معوضی ( از عقود غیرمستمر) که ثمن آن کلى وبراى پرداخت آن موعد معین شده باشد. اگر براى ثمن در عقود مذکورموعد نباشد آن را نقد گویند.



نشراکاذیب
 Publication de fausse nouvelle

انتشار واشاعه با سوء نیت اخبار دروغ و وقایع خلاف واقع(ماده 269 قا نون جزا ).



نشریات مستهجن
هرنوشته مخالف اخلاق حسنه و تصاویر قبیحه را گویند.( قرارداد بین المللى براى جلوگیرى از اشاعه و معامله نشریات مستهجن- مجموعه 1309- ص 155).


نشوز
(مدنی- فقه) حالت ناشز بودن زوج ویا ناشزه  بودن زوجه را گویند.(رک. ناشز- ناشزه)


نص  Texte
( فقه)- الف- عبارت قانون و نیز دلالت دلیل اثبات دعوى بر معنی و مدلول داراى مراتب وضوح و خفاء میتواند باشد این مراتب را بسه درجه( نص- ظاهر- اظهر ) تقسیم کرده اند: نص، عبارت یا دلیلى است که در مقابل دلالت آن، احتمال مخالف بذهن راه نیابد( مانند مدلول ماده 11 قانون مدنی) اما در مورد ظاهر همیشه لااقل دو احتمال هست که یکى قوى و دیگرى ضعیف است آن قوى را ظاهر گویند. در مورد اظهر سه  احتمال وجود دارد که دو احتمال آن نسبت باحتمال سوم قوى تر است و بین این دو احتمال قوى یکى از دیگرى نیرومند تر است که آنرا اظهرگویند.
ظاهر هرگاه در مقابل اظهر بکار رود معنى آن خاص است ولى گاهى ظاهر در مقابل نص بکار میرود در این صورت شامل ظاهر بمعنى خاص و اظهر مى باشد چنانکه فقهاء در باب شهادات گویند: بینه ملک نص است و بینه تصرف، ظاهر.ب- نص بمعنى وسیعترى هم بکار رفته که شامل اظهر و ظاهر هم میشود یعنی درمقابل معانى مستفاد از قیاس و وحدت ملاک و تفسیر قانون بکار میرود به این معنی است که گ

/ 0 نظر / 8 بازدید