واژگان حقوقی - و

و

وابستگان دادگسترى
کسا نیکه شغل آ نان فر ا هم آوردن تسهیلات و معاونت متصدیان دادگاه و دادسرا (دراجراء وظیفه آنان )و معاونت اصحاب دعوى در دعاوى ووصول و ایصال محکومبه است، خواه مستخدم دولت باشند (ما نندکارمندان دفترى و ماموران اجراء و ا بلاغ) خواه نه مانند وکیل دادگسترى وکارشناس وسردفتر ان ودفتریاران اسناد رسمى.

وابسته     Attache
در سفارتخا نه ها به مأمورى گفته میشود که تازه وارد کارشده و بپایه دبیرى نرسیده است.

 وابسته تجارتى  Attache commercial
( بین الملل عمومى) نماینده فنى منصوب از طرف وزارت خارجه نزد نماینده سیاسى یاکنسول براى بررسى وضع بازرگا نی و اقتصادى کشور محل ماموریت بمنظورکمک بتوسعه تجا رت خارجى کشورخویش و دادن اطلاعات لازم و سودمند باتباع کشور خود در امور بازرگانى.

وابسته سفارت Attache d,ambassade
( بین ا لملل عمومى) عضو سفارت که ازحیث رتبه در میان کردیپلماتیک در درجه ادنى است و از طریق مسا بقه استخدام میشود و نزد یک سفارتخا نه یا نمایندگى یک دولت ا نجام وظیفه مى کند. ( رک . نمایندگى)

وابسته نظامی  Attache militaire
(بین الملل عمومى) افسرى است زمینى یا بحرى منصوب از طرف دولت متبوع خود دریک سفارتخا نه یا نمایندگى
( رک. نمایندگی) براى آگاهى از وضع جنگى یا بحری محل ماموریت خود ودادن ا طلاعات لازم بدولت متبوع خویش. از مصونیت سیاسی برخوردار است.

واجب
(فقه) هرچه که امرحتمی بآن شده باشد واجب نامیده میشود در مقابل آنچه که نهى از آن شده باشد( حرام )و مستحب و مکروه و مباح استعمال میشود.

 واجب تبعى
(فقه) واجب غیرى (رک. واجب نفسى) دوقسم است:
یک- واجب تبعى- واجبى که مستقیمأ مورد تکلیف قرار نگرفته باشد نظیرتهیه صورت جلسات براى رسیدگیهای دادگاه. علامت آن این است که مکلف میتواند توسط دیگران آن را انجام دهد لذا بجاى رئیس ومنشی دادگاه یکى از اصحاب
دعوى یا وکلاء یا عابرالسبیل میتواند تقریرات رئیس دادگاه را درصورتجلسه بنویسد (بند سوم ماده 136 مکرر آئین
دادرسی کیفرى).
دو- واجب توصلى- واجبی که مستقیمآ مورد تکلیف قرارگرفته است ومکلف باید شخصأ آن را انجام دهد مانند تحقیقات
مقدمه رسیدگى در ماده 358 دادرسى مدنى.

واجب تخیرى
( فقه) هرگاه مورد تکلیفه مقنن، متعدد بوده و مقنن ا نجام دادن یکى ازآنها را ( بانتخاب مکلف) بخواهد آن واجب را واجب تخیرى گویند. در سوالات امتحانى که دانشجو مکلف بنوشتن یک سوال از چند سوال معین که باو داده شده
میشود درمعرض واحب تخییرى قرارمیگیرد.

واجب ترتبى
(فقه) هرگاه دویا چند واجب براى تأمین یک هدف منظور شود و آن واجبات شدت و ضعف داشته باشند ومکلف، مامور
با نجام دادن واجب شدید باشد ودرصورتعدم توانائى( بجهتى از جهات )مختار در انجام دادن واجب خفیف گردد این واجبات را واجبات ترتبى نامند (مانند واجب ترتیبى درما ده 152 دادرسی مدنى ) غا لبأ واجبات تخییرى و واجبات ترتبی در هم میآمیزند.

واجب تعیینی
( فقه )هرگاه یک یاچند موضوع، مورد تکلیف قانونى قرارگیرد و شخص مکلف با نجام همه آن ها باشد واراده واختیارى در ا نجام دادن یکى از چند تکلیف نداشته باشد این تکلیف (یا تکالیف) را واجب تعیینی نامند مثل اینکه دریک ورقه امتحا نیه یک سؤال بدهند ویا چند سوآل بدهند و ودانشجو را مکلف بنوشتن همه آن سوالات کنند. ( رک. واجب تخییرى )

واجب توصلى
رک. واجب تبعی

واجب عینى
( فقه )امرى که مخا طب آن، فرد یا افراد معینى از جامعه باشند مانند تکلیف خدمت نظام وظیفه که از واجبات عینى است. در مقا بل وا جب کفائی استعمال میشود.

واجب غیرى
رک. واجب نفسى

واجب کفائى
(فقه) امرى که بهمه افراد جامعه متوجه است ولى همین قدرکه یکنفرآنرا اطاعت کند تکلیف از دیگران ساقط است. فرضأ تکلیف بپرداخت ما لیات متوجه همه مشمولان مالیات ایست- لى اگریکنفر یا چندنفر تبرعا تمام بودجه کل کشور را بپردازند این تکلیف از دیگران ساقط میشود. این  مثال در اشل محدودتر براى بودجه مصوب انجمن یک شهر بواقعیت نزدیک میشود (ما ده 77- 257 آئین دادرسی کیفرى ).

واجب مشروط
(فقه) واجبى که شرط خاصی براى توجه آن به مکلف لازم داشته باشد (علاوه بر رشد و عقل و توانا ئی و علم مکلف که شرایط عمومى تکلیف است) مانند خدمت نظام وظیفه که ذکور بودن شرط مخصوص توجه این تکلیف است ویا تادیه مالیات که تمکن شرط خاص آن است.

واجب مضیق
( فقه )هرگاه وقت انجام دادن یک تکلیف قانونى بقدر انجام دادن آن بوده یا ا نجام دادن آن تکلیف فورى باشد آن واجب
را واجب مضیق گویند( ما نند تکلیف ماده 775 دادرسى مدنی).

واجب مطلق
( فقه )واجبى که شرط خاص براى توجه آن به مکلف وجود نداشته باشد یعنى رشد و عقل و توانائی و علم بقانون، کافى براى توجه تکلیف باشد. ( رک. واجب مشروط)

واجب معلق
( فقه) واجبى که ازنوع واجب مطلق یا مشروط است اما ازطرف مکلف ا نجام دادن آن موکول بوجود شرطى درآینده است. مانند اطاعت امر خلاف قا نون آمر قا نونى که موکول است بقبول کتبى مسئو لیت آن از طرف آمر قانونی.
( رک. امر آمر قانونی)

واجب مؤسع
(فقه) هرگاه وقت انجام دادن یک تکلیف قانونى بقدر انجام دادن آن نباشد یعنى بیشتر باشد ویا انجام دادن تکلیف فورى نباشد و زمان موسعى براى آن مقرر شود آن را واجب موسع گویند ما نند تکلیف ماده 152 دادرسى مدنی.

واجب نفسى
( فقه) هرگاه موود تکلیف ذاتأ و خود بخود (در درجه اول) مطلوب مقنن و مورد نظر او باشد واجب را نسبت بآن تکلیف، واجب نفسى گویند مانند فصل خصومت در دعاوى  که تکلیف قضات است. اماتحقیقات مقدماتی (ماده 358 دادرسی مدنی) که آنهم از تکالیف تبعى دادرسان است واجب غیرى است یعنى وجوب چنین تحقیقاتى خود بخود مورد نظر وتوجه نیست بلکه براى چیز دیگری است که اسم آن فصل خصومت است. واجب نفسی باید حتمأ بمباشرت شخص مکلف به صورت گیرد. (رک. واجب تبعی)

واجب النفقه
( مدنی) کسیکه برابر قانون استحقاق اخذ نفقه( رک. نفقه) ازدیگرى را داشته باشد خواه بین نفقه دهنده (منفق) و نفقه گیرنده (منفق علیه) رابطه زوجیت یا قرابت باشد بانه مانند نفقه زندانى.

واجبات
 جمع واجب است یعنى چیزى که امرى از طرف آمر قانونى بآن تعلق گرفته باشد. در اصطلاحات ذیل بکار رفته
است:

واجبات بدنى
( فقه )تکالیف شرعی که مستقیمأ پیکر انسانی را مورد نظر قراردهند مانند نماز و روزه و حج و مانند اینهـا. درمقابل واجبات مالى بکارمیروند. (رک. واجبات مالى)


واجبات عالى
(مدنى- فقه )یعنى تعهدات مالى که برذمه میت است و بر دو قسم است:
الف- آنچه که جنبه مدنی دارد مانند تعهدات مدنى.
ب- آنچه که بجنبه دینى صرف دارد ما نند خمس وزکات برذمه میت و رد مظالم و کفارات و نذروحلف وعهد و حجة الاسلام و دیات ومانند این امور. اصطلاح بالا درمقابل واجبات بدنی (ما نند روزه و نماز که از میت فوت شده است) بکار می رود (ماده 869 ق- م). ( رک. حقوق واجبه میت)

واجبات نظامیه
(فقه )امورى که حفظ ونظم جامعه برآنها متوقف بوده وافراد جامعه باید بالا نفراد یا بالأجتماع ویا بهر وجه که میسر است آن امور را انجام دهند مانند اشتغال بپزشکی وسپاهیگرى وسدسازى وتحصیل علم وحتی خیاطى وآهنگرى بمقدار رفع نیازمندیهاى جامعه خود.

واحد، سهامى زراعى
 شخصى است حقوقى که بمنظور برداشت محصول وجمع آورى ا نواع عوائد وانجام هزینه هاى ده  و تقسیم عائدات بر طبق عرف و معمول محل بنسبت سهامداران تشکیل می شود (ماده آئین نامه اصلاحات ارضی- مصوب 5/3/ 43).

واخواست
اعتراض یا پروتست Protet را گویند مورد اعتراض واخواسته(معترض عنه) ومعترض واخواه و کسی که اعتراض بضرر اواست( معترض علیه )واخوانده نامیده می شود. ونفس عمل اعتراض را واخواهى گویند. واخواست نتیجه واخواهى است.

واخواسته
 معترض عنه را گویند. (رک.واخواست)

واخوانده
معترض علیه را گویند.

واخواه
 معترض را گویند.

واخواهى
عمل اعتراض را گویند.

وارث
(مدنى - فقه )- کسی که از دیگرى مالى رابه ارث میبرد (رک. ارث )خواه شخص حقیقی باشد خواه شخص حقوقی مانند دولت (ماده 866 قانون مدنی). وارث درقانون استخدام کشورى سال 1345عبارت است از فرزندان وزجه دائمى وزوج ومادر و پدرى که درکفا لت متوفى بوده و نوادگانی که پدر و مادرشان فوت شده و درکفالت متوفى میباشد با شرائط مذکور درماده86، قا نون مذکور. ذکر کلمه (قانونی) بدنبال کلمات وارث- ورثه ـ وارث حشو است.

وارث دوسببى
(مدنی – فقه) کسی که بادو رابطه سببی  بیک متوفى مرتبط است مثل اینکه کسى ضامن جریره زوج خود شود و زوج را جززوجه مذکور وارث نباشد دراین صورت زوجه ربع ترکه را به ارث میبرد و باقى را بعنوان ضامن جریره میبرد. عقد ضمان جریره درقانون مدنى ما به استناد ماده دهم قا نون مدنى صحیح است. رابطه زوجیت و نیز رابطه ولاء ضمان جریره دوسبب براى ارث بردن هستند. (رک. وارث سببى)

وارث دو نسبى
( مدنى- فقه) یعنى وارثی که دو رابطه نسب بامیت دارد و از هر دو رابطه ارث میبرد مگر اینکه یکى ازدو را بطه حاجب رابطه دیگر باشد. مثلا کسى که نسبت به میت هم عمو وهم دائى باشد اگر با اعمام واخوال جمع شود هم ارث عم را میبرد وهم ارث دائی را.

وارث سببى
(فقه) وارثی که بیکی از جهات ذیل از متوفى ارث ببرد:
الف- بعلت قرابت حاصل از ازدواج دائم.
ب- بعلت ولاء( ولاء عنق- ولاءضامن جریره- ولاء امامت ). ( رک. ولاء) قانون مدنی در ماده 864 باذکرعبارت (از جمله اشخاصی که بموجمب سبب ارث میبرند... )مدلول اصطلاحى سبب را بحال خود باقى گذاشته است.

 
وارث ظاهرى
بمعنى وارث معروف است. ( رک. وارث معروف )

وارث معروف  Heritier apparent
کسیکه بعنوان وارث متصرف ترکه در انظارشناخته شده وحال اینکه قبلا ترکه مذکور تعلق بدیگرى یافته است. بنا بر-
این اوخود را بدون جهت وارث شناسا نده است. درهمین معنى اصطلاح وارث ظاهرى هم بکار میرود یعنى کسى که بظاهر خود را وارث نموده ولى در واقع وارث کس دیگرى است. ( ماده 239 قانون امور حسبى وماده سوم نظامنامه ماده 8 قانون ثبت شرکتها مصوب 2-3- 1310 شاره نظامنامه 25759 مورخ 6-9- 1310 صفحه 53 مجوعه بیمه چاپ مجلس ).

وارث نسبى
کسا نی که موجمب ارث بردن آنها را بطه نسب است که عبارتست ازخویشاوند بودن بواسطه اتصال ولادت ما نند هریک از پدر وفرزند نسبت بدیگرى و ما نند دو برادر ( رک. نسب)

وارث نسبى و سببى
( مدنى- فقه )وارثی که هم رابطة نسب و هم رابطه سبب در او جمع شده باشد مثل اینکه زوجه کسى دختر عم او هم باشد در این صورت هم برابطه سبب و هم برابطه نسب ارث برده میشود.

وارد مورد اغلب
صفت قانون معینى است که:
اولا- مدلول آن ناظر به اکثریت مصادیق خود میباشد.
ثانیأ- نسبت به اقلیت مصادیق ساکت است. ماده 598 ق - م قسمت اجباری را موکول برتعدیل سهام و قرعه کشی نموده است غالبأ در قسمت اجبارى تعدیل سهام و قرعه کشى میسر است ولى گاهى فقط تعدیل سهام میسر است نه قرعه زدن در این صورت ماده 598 ازبیان حکم چنین فرش ساکت است. ونیزماده 1005ق - م که اقامتگاه زن شوهردار را همان اقامتگاه شوهر دانسته است ناظر بحالت وقوع دعوى بین زوجین( که کمتر است ازحا لت صلح و صفا) نیست و وارد مورد اغلب است. ( مقدمه عمومی علم حقوق- شماره 175 ببعد)

وارد مورد غالب
 (فقه) بجاى وارد مورد اغلب استعمال شده است.

واسطه  Courtier
(تجارت) بمعنى دلال استعمال شده است. (رک. دلال)

واصله
زنی که موى زن ثالث را بموی زن دیگر پیوند کند و این زن را مستوصله نامند.(رک. مستوصله)

واضع
رک. وضع

وافیه
درهم بغلى راگویند. ( رک. درهم بغلى)

واقعه حقوقى
( مدنی) به اعمالى گفته مى شودکه آثار حقوقى برآنها درهر حال مترتب میشودچه فاعل عمل درحین ارتکاب، خواستار ترتب آن آثار باشد ویا نباشد مثل اینکه شخصی مال دیگری را تلف میکند ومسؤلیت مدنى وضمان برعمل او مترتب میگردد و حال اینکه فاعل آن عمل نمیخواهد که مسؤلیت متوجه اوگردد. اصطلاح واقعه حقوقى ترجمه اصطلاح  Fait juridique است. قصد انشاء، در واقعه حقوقى نقشى بازى نمى کند. ( رک. عمل حقوقى)

واقعه نویس
رک. مجلس نویسان

واقف
(مدنی- فقه) کسى که ما لى را بردیگرى یا دیگران یا براى مصالح خاصی وقف مى کند. ( رک. وقف)


والى
الف- درلغت بمعنى صاحب اختیار است و ولایت( بکسر واو) سمت رسمی و شغل دولتى راگویند. ولایت (بکسر وفتح و او) بمعنى شهرها و نواحى قلمرو حکومت والى است. درحقوق ادارى اسلام شخصى را مى گفتند که متصدى امور سیاسی بود یعنی برقرارى نظم کشور ومردم و دفاع ازاستقلال و امنیت و اجراء مقررات و وصول حقوق ما لى( جز درحدودى که از شئون منصب قضاء است) درصلاحیت والى بود. این اصطلاح درمقابل قاضی و مفتى بکار میرفته است. ( رک. ولایت ولات)
ب- بمعنى استاندار استعمال شده است  ( تصویبنامه شما ره 535 مصوب 12- 2-1313 مجموعه1313- صفحه 114 )وعبارت حکام ولایات بمعنى فرما نداران است.

والى صدقات
(فقه) مامور وصول زکات را گویند.

والى مظالم
رک.ولایت مظالم

والى مظالم خاصه
رک. ولایت مظا لم

والى مظالم عامه
رک. ولایت مظا لم

وام  Dette
( مدنی )مالى که بقرض گرفته میشود. ( رک. قرض )

واهب
رک. هبه

وتو  Veto
درلغت بمعنى (من مخالفم )ودر اصطلاح بمعنى حق رد کردن است.

وثائق
( فقه )در آئین دادرسى اسلامى مستندات وادله اصحاب دعوى و ارباب رجوع را وثائق نامیده ا ند.

وثیقه
در لغت بمعنى استوار و آنچه که بآن اعتماد شود ومحکم کارى کردن راگویند. اصطلاحأ در معانی ذیل کار رفته است: الف- دراصطلاح مالى است( منقول یا غیرمنقول) که وام گیرنده تحت یکى ازصور قانونى (ازقبیل رهن و یا معامله باحق استرداد) آنرا نزد وام دهنده میگذارد ووام میستاند که اگر درموعد مقرر آنرا پس ندهد وام گیرنده بتواند ازمحل فروش وثیقه وقیمت آن طلب خود راکلایا بعضآ وصول کند. بودن وثیقه در تصرف وام دهنده شرط اساسى صدق وثیقه نیست یعنى ممکن است وثیقه تحقق پیدا کند ومال مورد وثیقه، دراختیار مالک آن باشد.
ب- مالى که براى تضمین حسن اجراء تعهد داده مى شود در این صورت دین با لفعل ومحققى وجود ندارد (بعکس رهن وبیع شرط که باید درآنها دین با لفعل درحین عقد باشد). مثال: کسى به استخدام بانکى درمیآید وملکى ازخود را بعنوان وثیقه حسن اجراء خدمت میدهد و با نک راوکیل بلاعزل و وصی بعدالفوت قرار میدهد تامثلا سه ماه بعد ازختم خدمت او اگر متوجه ورود خسارتی ازوى ببا نک شود از محل فروش آن ملک طلب خود را بردارد. این جا دین با لفعل درحین استخدام وجود ندارد. ودلیل صحت این قرارداد ماده 10 قا نون مدنی و ماده 33 قانون ثبت است وعنوان عام معامله با حق استرداد آن را فرا- مى گیرد و اجراء این سند وثیقه هم طبق ماده 34 قا نون ثبت خواهد بود. (رک. معاملات وثیقه اى)

وثیقه استقراضى
( مد نی) وثیقه اى که درمقا بل گرفتن قرض داده میشود در مقا بل وثیقه های غیر استقراضی ازقبیل وثیقه حسن
انجام تعهدیا وثیقه اى که کفیل میدهد تا درصورت حاضر نکردن مکفول عنه ازمحل وثیقه او میزان معینى  بنفع دولت ضبط شود (ماده واحده قا نون 15- 12- 1216 راجع بمورد وثیقة بانک فلاحتى).

وثیقه ثانوى
مالى است که وثیقه دهنده. بعنوان تکمیل وثیقه اول به وام دهنده برسم وثیقه میدهد.

وثیقه حسن انجام تعهد
نوعى وثیقه است که بتازگى وتحت عنوان بالا پیدا شده و عناصر آن از این قرار است: الف- بین وثیقه دهنده و وثیقه گیرنده دین در حین دادن وثیقه محقق نشده و حتى سبب این هم ممکن است محقق نشده باشد مثل اینکه طرفین قصد دارند که بموجب توافق بعدى تامیزان یک میلیون تومان یکى بدیگرى کالا بدهد که او به نمایندگى بفروشد و براى حسن انجام این تعهد که بعدا محقق میشود نماینده آتیه قبلا ملکى را ازمال خود( یادیگرى) نزد طرف خود بوثیقه مى گذارد که هرگاه تخلفى کرد وخسارتى بطرف وارد شد او بتواند از محل آن وثیقه خسارت خودرا دریافت کند.
ب - وثیقه را کسى میدهد که ممکن است ازسوء انجام تعهد او بطرف دیگر خسارتی وارد شود.
ج- ارزش وثیقه وتناسب، آن کاملا بسته برضایت ودلخواه طرفین است.
د- نوع تعهد یا تعهدات که وثیقه براى حسن انجام آن داده میشود دراین قرار داد وثیقه معلوم است.
ه- گفته میشود این وثیقه مشمول ماده 34 قا نون ثبت نیست زیرا شرط تحقق ماده 34 وجود دین مسلم ا ست( درحین حدوث معاملة با حق استرداد) علیهذا اجرائیه راجع بقرار داد وثیقه مورد بحث ما اجرائیه سند ذمه اى خواهد بود (اگر قراردا د مذکور طى سندرسمی محقق شود) ولى این نظر درست نیست. (رک. وثیقه - سفته دوستانه)

وثیقه ذمه اى
(مدنى) متعهد در مقابل تعهدی که دارد مى توا ند دونوع وثیقه بدهد: الف- وثیقه عینى که ازطریق رهن یا بیع شرط و بطورکلى معاملات با حق استرداد چنین وثیقه اى میدهد.
ب- وثیقه ذمه اى که ذمه کسى را بوثیقه میدهد چنا نکه درضمان تضامنى، ضامن در واقع ذمه خود را وثیقه دین مضمون عنه میکند. جمع بین وثیقه ذمه اى ووثیقه عینى بحسب قوا نین جارى جز درمورد بانکها مقدور

وثیقه شخصى
(مدنی) تعهد شخصى است که متعهد اصلی (یا بدهکار) ویا شریک ضامن( درموارد تضامن )میکند ومورد وثیقه درواقع تعهد مزبور است (ذیل ماده 33 آئین نامه اجراء مفاد اسناد رسمی) درمقابل وثیقه عینى استعمال میشود.

وثیقه عینى  Surete reelle
(مدنی) هرگاه مورد وثیقه عین ویا حق عینی باشد آن وثیقه را وثیقه عینى نامند.

وجاده
( فقه) از ماده وجد( یافتن) است در علم درایه یافتن حدیثى است بخط راوى آن که پیداکنند. مى توا ند در موقع روایت
 بگوید (وجدت او قرأت بخط فلان اوفى کتابه...)این حدیث ملحق به منقطع است عده اى باین حدیث عمل مى کنند و
عده اى نمیکنند (وصول الاخبارـ ص 129)

وجوب
( فقه )الف- صفت قوانین الزامى متضمن امر. درمقابل حرمت استعمال میشود. ب- بمعنی لزوم عقد یا ایقاع( رک. لزوم ): وا ذا افترقا وجب البیع( حدیث) یعنى وقتیکه بایع و مشترى ازهم جدا شدند ومجلس معامله را ترک کردند خیار مجلس ساقط میشود وعقد بیع لازم مى گردد.

وجود
بمعنى هستى است دراصطلاحات ذیل بکار رفته است:

وجود اعتبارى
( فقه) نوعى است از وجود که تحقق و واقعیت آن بسته به فعالیت ذهن است یعنی اندیشه در ایجاد آن دخالت دارد ولى آن وجود بصورت وجود ذهنى نیست و بهمین جهت با انصراف ذهن ازآن، نابود نمیشود( رک. وجود ذهنى) مثلا
یک قطعه اسکناس ده ریا لى که ارزش آن ده ریال است: اولا- این مقدار ارزش ناشی از ا ندیشه اقتصادى خاصی است که اگر آن اندیشه نبود این مقدار ارزش براى آن قطعه کاغذ حاصل نمى شد.
ثانیأ- ارزش مزبور که درمعا مله ودا د ستد وجود دارد وجودش وجود ذهنى نیست زیرا با انصراف ذهن از مساله اسکناکس ها ارزش مزبور ازبین نمیرود. پس ارزش اسکناس یک موجود اعتبارى است. آنچه که ازقصد انشاء حاصل میشود (ازقبیل ملکیت- رابطه زوجیت و مانند اینها) ازموجودات اعتبارى هستند( بند ششم ماده 13 آئین دادرسی مدنی).

وجود اقتضائى
( مدنی )عبارت است ازکیفیت وجود اثر عقد موفوف( عقد غیر نافذ) قبل از اینکه حالت وقفه وتزلزل و نقص وجودى آن اثرازبین برود وقتیکه این نقص از بین برود و آن وجود بحد کمال خود برسد وجود نهائى خواهد شد. علامت واقعیت وجود اقتضائى آن است که اصالة اللزوم در عقود، آنرا فرا میگیرد چنا نکه بیع معلق ازعقودلازم است.


وجود خارجى
 ( فقه) هر موجود که د ر خارج از ذهن و بدون فعالیت ذهن وجود داشته باشد وجود آن موجود را وجود خارجى گویند چنانکه وجود درخت درخارج را وجود خارجى درخت گویند.

وجود ذهنى
( فقه) تصور هرموجود درحالیکه درذهن کسى وجود یافته وجود ذهنى آن موجود را تشکیل میدهد که با انصراف  ذهن از آن تصور، آن موجود ازصحنه ذهن خارج

 وجود کتبى
(فقه) اسم هر موجود وقتیکه نوشته شود آن نوشته وجود کتبى همان موجوداست.

وجود لفظى
(فقه) اسم هرموجود بهنگام تلفظ، نماینده لفظى آن موجود است ووجود لفظى اورا تشکیل میدهد مثلا کلمه درخت راهنگامى که تلفظ مى کنید درهمان هنگام، وجود لفظى درخت را تشکیل میدهد.

وجود نقشى
( فقه) هرموجود که بتوان نقش اورا تهیه نمود وقتیکه نقشی ازاو تهیه شد آن نقش را وجود نقشى آن موجود مى گویند.

وجود نهائى
رک. وجود اقتضائی

وجوه
جمع وجه است( رک. وجه). دراصطلاحات ذیل بکار رفته است:

وجوه بریه
 بمعنى امور خیریه یعنى امورى که براى تامین هدفهاى نیکوکارى و خیر مورد نظر و توجه قرار گیرد( ماده 139 آئین دادرسى مدنی )ازقبیل وصایاى عمومى و اوقاف عمومى وحبس عام. در اصطلاح دیگر آنرا( بریات عمومیه )نامیده اند ماده 91 قا نون مدنى.

وجوه عمومى
وجوه و نقود و پولهاى متعلق بدولت را گویند( ماده 66 آئین نامه اجراء اسناد رسمی).

 وجوه مقدماتى
( ثبت اسناد واملاک) وجوهى که طبق تعرفه ( فعلا از هزار تومان ده تومان )ازقیمت ملک مورد تقاضاى ثبت گرفته میشود و در مورد اموال مجهول الما لک ازهر 1000 تومان 12 تومان اخذ میشود. وجوه مقدماتى را درآمد مقدماتى نیز نامند( دستور شماره 13923 مورخ 3-9-22). وجوه مقدماتى غیر ازحق الثبت است (رک. حق الثبت). (ص 62 مجموعه بخشنامه هاى ثبتى سال 1343)

وجوه ناقل
وجوه ناقل بهر یک از معاملاتی (اعم از عقود و ایقاعات ) گفته میشود که ناقل عین یا منافع مالک یا مال باشد  بنابراین عقد رهن ازوجوه ناقله نیست ولى بیع و اجاره وابراء و وصیت تملیکی  از وجوه ناقله میباشند.

 (شرکت) وجوه
الف- شرکت دو شخص معتبر که مالى ندارد از طریق عقد که هریک بعهده خود مال بخرند باین شرط که آنچه میخرند
بین هردو مشترک باشد وثمن آنرا پس از فروش مى پردازند و منفعتى که حاصل میشود بین آنان مشترک باشد.
ب- معتبرى مالى را بذمه خود میخرد و آنرا به معتبری (آنکه به اعتبار مشهور نیست و او را خامل گویند) میدهد که بفروشد باین شرط که ربح بین آنان مشترک باشد.
ج- معتبرى که مال ندارد با غیر معتبرى که مال دارد شریک شوند که کار ازمعتبر و سرمایه ازغیر معتبر باشد ومال در ید غیرمعتبر باشد وتحویل معتبر نکند ومنفعت بین آنها تقسیم شود.

 وجه
درلغت بمعنى قسمتى از اشیاء است که در بادى نظر بچشم میخورد. و بمعنی مآخذ و ذات اشیاء و بمعنى قصد وصحیح وسنت و روش و معانى دیگر نیز آمده است. اما بمعنى پول نقد در استعمالات عرب سا بقه ندارد شاید فارسی زبانان بظرافت طبع خود آنرا بمناسبتى ازیکى ازمعا نی فوق بمعنى وجه نقد منتقل کرده باشند. دراصطلاحات ذیل بکار رفته است:
وجه اشتراک
رک. آبونمان

وجه التزام   Clause penale
( مدنى )مبلغى که طرفین قرارداد پیش از وقوع خسارت ناشی ازعدم اجراء قرار داد یا تاخیر اجراء آن، بوجب توافق (خواه ضمن همان قرارداد اصلى باشد خواه بموجب موافقت مستقل ولى دراین صورت باید پیش ازبروز تخلف متعهد از تعهد باشد )معین کنند. ماهیت وجه التزام ماهیت خسارت است خسارتی که بتوافق طرفین قبلا معین شده است بهمین جهت جمع بین اخذ خسارت وانجام تعهد ممنوع وازاغلاط مشهور است مگو اینکه خسارت براى تاخیر انجام تعهد باشد
که باید علاوه بر دادن خسارت تعهد را هم انجام دهد. (ذیل تبصره دوم ماده 34 قانون ثبت) وجه التزام را شرط جزائی و شرط جزا نیزگویند ولى این شرط همیشمه ضمن عقد نیست. حقوقدانان معاصر ازاعراب آ نرا (تعویض اتفاقى )گویند که تعبیر نارسائی است.

وجه بیمه
حق بیمه را گویند. ( رک. حق بیمه)

وجه چک
مبلغ مذکور درچک راگویند (ماده هفت قانون چکهاى بی محل مصوب 1337).

وجه سند
سندى که موضوع اصلى آن بیان مبلغى وجه باشد آن مبلغ را وجه سند (یعنی وجه مذکور درسند) گویند.

وجه الضمان
مرادف وجه الضمانه است. ( رک. وجه الضمانه)

وجه الضمان نقدى
وجه الضمان هرگاه وجه نقد باشد آنرا وجه الضمان نقدى مینامند( ماده نهم  قانون چکهاى بى محل 1337).

وجه الضمانه
پول یا مالى است که بمنظور تضمین اجراء تعهدى بطرف سپرده شود و ممکن است بصورت وجه نقد (وجه الضمان نقدى )یا ضمانت نامه بانکى( در این صورت غیر نقدى است) ویا غیروجه باشد مانند مال غیر منقول( ما ده 46- 54 نظامنامه دفتر اسناد رسمی وماده 13 قا نون استخدام کشورى مصوب 1301 شمسى و ماده نهم قانون چکهاى بى محل مصوب 1337).

وجه الضمانه قضائى
وجه الضمانه اى که بمراجع قضائى سپرده میشود( قرار داد وجه ا لضمانه قضائى ایران و سوئیس مورخ 14-12-1313 ).

وجه الکفاله
رک. مکفول

وجه المصالحه
(مدنى فقه) عوض مال الصلح که متصالح به مصالح میدهد در صورتیکه عوض مزبور پول باشد. درغیر پول هم استعمال شده است.

وجه متحرک
بمعنى تنخواه گردان است( ماده چهار قانون متمم بودجه سال 1315 کشور). ( رک. تنخواه گردان)

وجه ملزم
(مدنی) مقصود ازوجه ملزم عمل حقوقى است که موجب تعهد گردد مثلا وکالت دادن ضمن عقد لازم، مصداق وجه ملزم است پس وجه ملزم یعنى صورت ا لزام آور (ماده 653 قا نون مدنی ).

وحدت
در لغت بمعنى یگانگی است. دراصطلاحات ذیل بکار رفته است:


وحدت حقوقى  monisme
نظریه حقوقى که بموجب آن حقوق  داخلی و حقوق بین الملل داراى طبیعیت واحد بوده ویکى از دیگرى مشتق و منشعب است. عکس آنرا تعدد حقوقى Dualisme نامیده اند.

وحدت راه دو مساله
(فقه )گاهى ازمواد قانون دا نسته میشود که قا نونگذار دوموضوع حقوقى را بیک چشم نگاه مى کند در این صورت می گویند طریق آن دو مساله، یکى است مانند دو آبى که از یک جوى روند در اینصورت مقررات راجع بیکی از آن دو در باره دیگرى هم بکار مى رود. چنا نکه ازماده 599 قا نون اصول محاکمات قدیم دانسته میشود که طریق دومسأله ذیل یکى است: الف- حکم قطعی  دادگاه
ب- حکم غیر قطعى دادگاه که قرار اجراى موقت آن صادر شده باشد. بنا براین مواد 55- 60 قا نون تسریع ( راجع بتوقیف) در مورد اجراى موقت هم بکار میرود.

وحدت ملاک
در اصطلاحات جدید حقوقى بجاى قیاس بکار رفقه است. (رک. قیاس )

ودعى
(مدنی- فقه) ودیعه گذار را گویند یعنی  کسیکه مال خودرا بدیگرى می سپارد که براى او نگهدارد.

ودیع
( حقوق مدنى) بمعنى ودیعه گیر استعمال شده است.

ودیعه   Depot
(مدنى- فقه )عقدى است که بموجب آن یکنفرمال خودرا بدیگرى می سپارد برای اینکه آنرا مجانا نگهدارد ودیعه گذار را مودع و ودیعه گیر را مستودع یا امین میگویند (ماده 607 ق- م ).

 ودیعه اسناد Acte de depot de pieces
امانت نهادن اسناد در دفاتر اسناد رسمى بترتیب مقرر در ماده 75 ببعد قانون ثبت.

ودیعه قضائی  Depot judiciaire
ودیعه گذاشتن بامر دادگاه

 ودیعه گذار
( مدنی )کسیکه مال خود را نزد دیگرى برسم ودیعه می گذارد. در همین معنی مودع استعمال میشود.

ودیعه گیر
( مدنی) کسیکه مال غیررا بودیعه مى گیرد. در همین معنى مستودع و امین استعمال میشود( ما ده 607 ق- م).

وراث
 جمع وارث است (رک. وارث).

ورثه
تجمع وارث است( رک. وارث ).

ورشکستگى   Faillite
(تجارت )حا لت تاجرى است که: اولا- از پرداخت دیون خود متوقف شود یعنى نتواند تعهدات تجاری خود را عملى کند که قدر متیقن آن، پرداخت دین حال معین است. توقف ازپرداخت دین که آ نرا Cessation de paiements نامیده اند مستلزم حالت اعسارinsolvabilite (که دارائی مثبت کمتراز منفى باشد ) نیست زیرا ممکن است تاجر املاک و اموالى داشته باشد که وافى باداء دیون او باشد ذلى در وضعى باشد که نتواند فعلا دیون خود را بدهد مثلا املاکی از او در رهن غیر باشد که بمراتب بیش ازطلب مرتهن مى ارزد با این املاک نمیتوان اداء دیون سایر بستانکاران را کرد یا فرضا قسمتى از اموالش بموجب قرار تامین دادگاه توقیف شده یا براى تامین مال خوا نده یا صادر کننده اجرائیه ثبتى مبلغى از اموال خود را بصندوق دادگسترى سپرده است. روى همین اصل وبا توجه بشرط بعدى، توقف از اداء دیون مغایر با ورشکستگى است.
ب- توقف مزبور توسط دادگاه صالح اعلان شده باشد. ما ده 412 قا نون تجارت هم تلویحا مراتب بالا را قبول کرده است. (رک. توقف)


ورشکستگى به تقصیر  Banqueroute simple
(تجا رت )ا لف - معنى عام شامل ورشکستگى ناشى ازسوء نیت و بى مبالاتی است و شا مل ورشکستگى جنحه ای و جنائی مى شو د.
ب- بمعنى خاص عبارت است از ورشکستگى غیر عمدى که ناشى ازبى مبالاتی در امور تجارى است ما نند زیاده روی درمخارج یا ضمانت کردن بدون گرفتن وثیقه در مقا بل آن بطورى که از شان تجارت او عرفأ خارج باشد (ماده 541 قا نون تجارت)در اینصورت ورشکستگى یک جرم جنحه اى است.

 ورشگستکى به تقلب  Banqueroute frauduleuse
(تجارت) ورشکستگى ناشى ازسوء نیت. و آن جنبه جنائى دارد. ماده 549 قانون، تجارت.

 ورشکسته  Failli
کسیکه دارای صفت ورشکستگى است یعنی دیون او ا زمطالباتش افزون است واعتبارى هم ندارد که از آن محل دیون خود را بپردازد (رک. ورشکستگى).

ورق
ازپولهاى قدیم است بمعنی دراهم سکه زده شده. وراق بصیغه مبالغه صاحب دراهم زیاد را گویند.

ورقه
در لغت بمعنى برگه است (شاید معرب برگه باشد ). در اصطلاحات ذیل بکار می رو د:

ورقه اجرائیه   Grosse
رک. اجرائیه

ورقه احراز تصرف
( ثبت املاک )در قانون اشاره اى به چنین ورقه اى نشده ولى چون رسم شده که بعضى از متقاضیان ثبت املاک صرفأ مدرک خود را استشهادیه میدانند و این کافى نیست ناگزیر در بعضى ازادارات ثبت( مخصوصأ درتهران )باستناد عمومات قا نونی راجع به تشخیص متصرف مالک( و یا مالک) بعد ازتقاضاى ثبت، ضمن اخطار قبلى محل مورد تقاضا را معاینه کرده وضمن تحقیقات محلى تصرف بلا منازع متقاضى لا احراز و درورقه اى صورت جلسه مى کنند
که این را برگ احراز تصرف مى نامند وما د ام  که خلاف آن در ا دارات ثبت احراز نشود بآن ترتیب اثر داده میشود ولى این رسم مستحسن که در تهران دیده شده در تمام ولایات شایع نشده است.

ورقه اختراع Brevet d,invention  (patent)
( ثبت) اکتشاف واختراع تازه در صنعت یا کشاورزى بکاشف یا مخترع آن حق انحصارى استفاده از آن را میدهد بشرط اینکه اکتشاف یا اختراع در اداره ثبت اسناد تهران به ثبت برسد نوشته اى که در این مورد اداره مذکور به کاشف یا مخترع میدهد ورقه اختراع نامیده میشود (ماده 26 قانون ثبت علائم و اختراعات مصوب 1-4-1310 ).

ورقه استشهاد
یا استشهادیه ورقه اى است رسمى یا عادى که شهود شهادت خود را درآن بخط خود یا دیگری ضبط کرده باشند وکلمه گواهى نامه هم برآن اطلاق مى شود. وهم چنین شهادتنامه هم بآن گفته شده است( ماده 1285 ق- م).

ورقه استنطاقیه
( جزا ) یا برگ بازجوئی : ورقه ای است رسمى که در روق آن سؤال هاى مستنطق وجواب هاى متهم یاشهود تحقیق ومطلعان ثبت میشود (ما ده 147 آ ئین د ادرسی کیفرى ).

 ورقه جلب
( دادرسى) حکمى است کتبى که دادرس بموجب آن بقواى عمومى دستور میدهد که متهم یا شاهد یا مطلع را نزد دادرس (اعم از قاضی ایستاده یا نشسته )حاضر کنند. حا فظ گوید:وکیل قاضیم اندر گذرکمین کرده است بکف( قبالة دعوى) چو مار شیوائى که گر برون نهم از آستان خواجه قدم بگیردم سوى زندان برد برسوائی

ورقه حکمیه
مرادف دادنامه است. ( رک. داد نامه )

ورقه لازم الاجراء
( ثبت اسناد )اجرائیه اسناد رسمى راگویند وآن ورقه اى است رسمى که درآن مفاد سند رسمى مورد اجرأء را درج وبراى ابلاغ به متعهد سند بمامور ابلاغ میدهند که پس از ابلاغ بوى مأموران اجراء باستناد آن، مفاد سند را بمعرض اجراء در مى آورند( ماده 35 قا نون ثبت ).

ورقه هویت
مرادف شناسنامه است( رک. شناسنامه) بند دوم ماده 15 قانون ورود و خروج اتباع خارجه مصوب 1310 و ماده 58 قانون ثبت 1310

ورود
( فقه) موقعى یکى از دو قانون وارد بر دیگرى است که قا نون وارد، بعلت جنبه تاسیسى خود موضوع قا نون دیگر( قا نون مورود) را محدود نماید مثلا طبق ماده 956 ق- م (اهلیت براى دارا بودن حقوق، بازنده متولد شدن انسان شروع و با مرگ او تمام میشود) موضوع این قانون انسان است وابتداء انسان تولد وى و انتهاء انسان مرگ حقیقى او است اما ماده 1018 ق- م( راجع بحکم موت فرضی) وارد بر مادهء956 مى باشد زیرا انتهاء وجود انسان را بتاریخ صدورحکم موت فرضی تنزل داده است و بعبارت دیگر وجود انسان را بین تولد و تاریخ صدور حکم موت فرضى محدود ساخته است و ماده 1018 ق- م یک  تاسیس قانونى است نه یک امر محسوس واقع شده در خارج زیرا موت فرضی چنانکه از اسمثس هم معلوم است یک فرض قانونی است نه یک واقع محسوس خارجى.

 ورود ثالث  intervention
رک. دعوى ورود ثالث

وزارت
الف- فعل وزیر
ب- مرادف وزارتخا نه ( رک. وزارتخا نه)

وزارت اطلاعات
وزارتخا نه اى که هدف آن شناساندن  تمدن و فرهنگ کشور و هدایت افکار عمومى و تمرکز امور تبلیغاتی و انتشارات است ( ماده اول قا نون راجع به تاسیس وزارت اطلاعات مصوب 27- 12- 1342).

وزارت اقتصاد ملى
وزارتخانه اى که هدف آن تنظیم تجارت داخلی وتشویق بآن و نظارت بر واردات و نگهدارى موازنه صادرات و واردات و تأسیس اطاقهاى بازرگانی و اجراء قانون انحصار تجارت خارجى ومطالعه صنعت کشور و تشویق وهدایت صنعتگران داخلى و نظارت در صنایع دولتى وبا نک صنعتى و اداره امور معادن کشور است.

وزارت امور خارجه
وظیفه آن حفظ روابط سیاسى دولت با کشورهاى بیگانه و حمایت کشور در خارجه است.

وزارت بهدارى
وظیفه آن بررسی امور بهداشتى کشور و مبارزه با امراض واگیردارو تامین بهداشت همگانى است.

وزارت پیشه و هنر
وزارت صنا عت. وزارتی که متصدى پیشر فت صنایع کشور است.

وزارت جنگ
وظیفه آن فراهم آوردن وسا ئل حفظ ودفاع کشور است.

وزارت داخله
مرادف وزارت کشور است( ماده 153 قا نون جزا).

وزارت دادگسترى
وزارت عدلیه. که کارآن مراقبت درحسن جریان قانون درکشور وفصل خصومات و حفظ نظم عمومی است.

وزارت دارا ئى
وظیفة آن اداره دارائى دولت و تهیه و اجراء بودجه کشور و خزا نه دارى دولت و نظارت بر امور مالى سائر مؤسسات دولتى است.
وزارت راه
رک. وزارت طرق

وزارت صناعت

/ 0 نظر / 11 بازدید